اخباریان 2

بسم الله الرحمن الرحیم

ان الحمد لله و الصلات والسلام علی رسوله وعلی اله و صحبه و سلم اجمعین

دوستان عزیز به دلیل فیلتر شدن اخباریان منتقل شده ایم به

اخباریان 2

لطفان از  اینجا وارید شوید.

موفق باشید.

مناظرة جعفر الصادق با روافض؟؟؟؟؟؟؟

بسم الله الرحمن الرحيم

بخش دوم: متن مناظرة امام جعفر صادق با یک رافضی

بسم الله الرحمن الرحيم

پروردگارا كمك كن

 

شيخ فقيه ابوالقاسم عبدالرحمن بن محمد بن سعيد انصارى بخارى در حاليكه من در سال 435هـ در مكه مكرمه كه خداوند حفاظتش كند-  بر او مى خواندم برايم حديث ﮔفت:

 فرمود: ابومحمد عبدالله بن مسافر به من خبرداده، فرمود: ابوبكر بن خلف بن عمر بن خلف الهمدانى به من خبر داده فرمود: ابوالحسن احمد بن محمد بن بازمه به من حديث ﮔفت، فرمود: ابو الحسن بن على الطنافسي به من حديث ﮔفت: فرمود: خلف بن محمد القطوانى به من حديث ﮔفت، فرمود: على ابن صالح به من حديث ﮔفت، فرمود: مردى از رافضه نزد جعفر بن محمد صادق عليه السلام آمد و گفت:

السلام عليكم ورحمة الله وبركاته حضرت جواب سلامش را داد، مرد ﮔفت:

 1ـ يابن رسول الله بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم بهترين مردم كيست؟ جعفر صادق رحمة الله عليه فرمود: ابوبكر صديق رضى الله عنه ﮔفت: دليل اين امر ﭼيست؟ فرمود: ارشاد خداوند عزوجل:

(إِلاّ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا) (التوبة:40)

«اگر او (پيامبر) را ياري نكنيد در حقيقت خداوند هنگامي به او ياري كرد كه كافران در حالي كه يكي از دو تن بود (از مكه) بيرونش كردند هگامي كه در غار بودند آنگاه كه به يار  خود مي گفت:: نگران مباش بي گمان خداوند با ماست پس خداوند آرامشش را بر او نازل كرد و او را با سپاهياني كه آنها را نمي ديدند».

پس چه كسى بهتر از آن دو نفرى است كه خداوند سومشان است؟ و آيا غير از پيامبر صلي الله  عليه و آله وسلم كسى از ابوبكر بهتر هست؟!.

2- رافضى ﮔفت: على ابن ابى طالب عليه السلام بدون نگراني و ناراحتى بر رختخواب رسول الله صلي الله عليه وآله و سلم خوابيد امام صادق فرمودند: ابوبكر نيز بدون نگرانى و ناراحتى با پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم همراه بود.

3- مرد ﮔفت…..

دوستان اين كتاب را از  اينجا  داونلود كنيد.

موفق باشيد.

سیستانی مرجعی از مراجع بزرگ را بیشتر بشناسیم؟؟؟

بسم الله الرحمن الرحیم

ایا سیستانی کلمه زندیق و فاجر لایقش میشود ؟

دوستان این کتاب را از   اینجا   داونلود کنید.
موفق باشید.  

کوته بینی و زیاده روی درباره علی (رض)

بسم الله الرحمن الرحیم  

  

از دیر باز امت اسلام در بارة امیرالمؤمنین علی ÷ اختلاف کرده اند. «خوارج» و «نواصب» بر این عقیده اند که علی ÷ با قبول حکمیت در ماجرای «صفین» از اسلام خارج شده و نادانسته خود را از خلافت خلع کرده و با مسلمین به جنگ برخاسته است، و گروهی از موحدان را که خلافتش را نپذیرفته اند و به پیشوایی و امامتش اقرار نکرده اند، کشته است!.  

از دیگر سو پیروان مذهب امامیه معتقدند که علی ÷ به تصریح خدا و رسول به مقام والای امامت منصوب گردیده و از گناه و خطا معصوم و مبری است، بلکه در حق آن حضرت غلو کرده و گفته اند که علی ÷ و فرزندانش از «ولایت تکوینی» به طور مطلق برخوردارند و بر زمین و آسمان تسلط تام دارند!.  

هردو گروه به………؟؟؟  

در ضمن این کتاب به دو لغه عربی و فارسی ترجمه شده است.  

 دوستان عزیز این کتاب را از اینجا  داونلود کنید. 

موفق باشید. 

 

ایا باید سه(3)وقت نماز بخوانیم??? 12(3)54

        بسم الله الرحمن الرحیم

اما این بار یک مطالبی را در اختیار دوستان میگذاریم بعنوان

ایا روافض با مسلمین در طریقه نماز به پا گذاشتن متفاوت یا فرق میگذارند! یا ایا اصلا ذکر اوفات  نماز در قران به ان اشاره ای شده است! یا ایا رسول اعظم صلی الله علیه و علی اله و صحبه وسلم چند وقت نماز میخواندند! یا خلفای راشیدین و اهل البیت رسول چگونه و چند وقت نماز و اذان از منابرشان به گوش میخورد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

میفرماید الله صبحانه و تعالی:

(حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ وَالصَّلاةِ الْوُسْطَى وَقُومُوا لِلَّهِ قَانِتِينَ) (البقرة:238

الوسط لغةً: ما له طرفان متساويان. والأرقام من واحد إلى خمسة (1-2-3-4-5) يتوسطها الرقم (ثلاثة)، وصلاة العصر من بين الصلوات الخمس هي الصلاة التي رقمها (ثلاثة) من حيث الترتيب، وتقع بين الطرفين المتساويين: الطرف الأول صلاة الصبح وصلاة الظهر، والطرف الثاني صلاة المغرب وصلاة العشاء. كأصابع اليد الواحدة: الإصبع الوسطى فيها هي التي تحمل الرقم (ثلاثة) وتقع بين الطرفين المتساويين

روى ابن بابويه القمي عن أبي جعفر (ع) قال: في بعض القراءة: (حافظوا على الصلوات والصلاة الوسطى (صلاة العصر) وقوموا لله قانتين (في صلاة العصر)[1].

وروى القمي عن الحسن بن علي (ع) أنه قال: وأما صلاة العصر فهي من أحب الصلوات إلى الله عز وجل

وأوصاني أن أحفظها من بين الصلوات([2]).




[1] فقيه من لا يحضره الفقيه 1/125، ورواه الكليني أيضاً في فروع الكافي 3/271.

2 فقيه من لا يحضره الفقيه 1/137.

(کتاب: به لغه عربی است)(مولف :الشیخ الدکتور طه دلیمی )

لطفا این کتاب را از  اینجا   داونلود کنید.

چرا سنی(وهابی) شدم؟…..ــــ.؟….ـــــ؟

ـــــــــــــ بسم الله الرحمن الرحیم ـــــــــــــــ

الحمدلله رب العالمین والصلات والسلام علی اشرف الخلق و المرسلین حبیبنا و قرت اعیننا محمد المصطفی و علی اله وصحبه وسلم اجمعین.

                                                                       فرق مسلم و کافر؟!!؟

لطفا این کتاب  نورانی را از  اینجا   داونلود کنید.

موفق باشید. 

چرا علی با صحابه رضی الله عنهم اجمعین بیعت کرد؟

بسم الله الرحمن الرحیم

پاسخ به شبه ای بنام بغض علی رضی الله عنه با صحابت الکرام رضی الله عنهم اجمعین

لطفا این کتاب را از  اینجا دونلود کنید.

موفق باشید.

جوابهای نورانی در مورد عاشورای حسینی

بسم الله الرحمن الرحیم

ردی بسیار قشنگ بر بدعتهای روافض از کتب خودشان!!!!!!!!

لطفا این کتاب را از  اینجا داونلود کنید.

موفق باشید.

خلفای راشدین از دیدگاه علی رضی الله عنهم اجمعین

 

مولف: محمد عمر سربازی (رحمه الله)

 

ديدگاه های اميرالمؤمنين علی مرتضی(کرم الله وجهه)

 

برگرفته از نهج البلاغه واصول کافی کلينی درباره قرآن

 

 

الا انَ فيه علم ما يأتی والحديث عن الماضی و دواءُ دائکم

ونظم ما بينکم

«متوجه باشيد که در اين قرآن امور آينده واخبارگذشته

ودرمان بيماريهای شما ونظام تمام امور(دايردر حيات شما

از اعتقاديان گرفته تا عبادات ومعاملات) موجود است.»

 

 

.( نهج البلاغه ج 1 خطبه 157

لطفا این کتاب را از   اینجا      داونلود کنید…

موفق باشید

نگارشی بر منزلت صحابه از دیدگاه مفسرین تشیع..

 

اهل تشيع در تعريف صحابه مي گويند:
كلمه ي ((صاحب)) (جمع آن ((صحب، اصحاب، صحاب، صحابه) به معني همدم، همراه، رفيق، يار و معاشر است و زماني آن را به كار مي برند كه دو نفر زمان نسبتاً درازي را در كنار هم به معاشرت با يكديگر گذرانيده باشند و اصولاً مصاحبت با طول زمان معاشرت ملازمه دارد.
و نيز در زمان رسول خدا صلى الله عليه وسلم به معاشران حضرتش ((صاحب رسول خدا)) و ((اصحاب رسول خدا)) مي گفتند و كلمه ي ((صاحب و اصحاب را بر كلمه ي ((رسول خدا)) اضافه مي كردند.
در زمان رسول خدا لفظ ((صاحب)) و ((اصحاب)) نامي خاص براي ياران رسول خدا صلى الله عليه وسلم نبود بلكه بعدها مسلمانان پيرو مذهب خلفا ياران پيامبر خدا صلى الله عليه وسلم را ((صحابي و اصحاب)) نام نهادند پس چنين نامگذاري از نامگذاريهاي مسلمانان و يا اصطلاح متشرعه است و ارتباطي به نامگذاري اسلامي ندارد. (ويژگيها و ديدگاههاي دو مكتب در اسلام، علامه سيد مرتضي عسگري، عطاء محمد سردارنيا (تهران، بعثت، 1373، ص 135-134

…….???

اما از نظـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر اهل سنت و جماعه ……

لطفا این کتاب را از  اینجا  داونلود  کنید.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

موفق باشید.

ایا فقط رافضی قمه زنی میکند یا نه مسیحیان هم دارند چنین خرافاتی؟

بسم الله الرحمن الرحيم

فقط ميگوییم الحمدلله علی نعمت عقل…

ایا اینها هیچ فرقی با حیوان دارند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اهل بیت از نظر شیخ محمد بن عبدالوهاب رحمه الله

السلام علیکم ورحمت الله و برکاته

برادران کتاب قشنگی از شیخ محمد بن عبدالوهاب” کسی که  اساس قبر پرستی را ازبین برد و مردم را  عوض مرده و میت پرستی را به الله سبحانه وتعالی پرستی خواند و برای همین هم بعضی دجالان و تاجران به دین  پیدا میشوند و شده اند که شیخ مرحوم را با کلماتی زشت نشان و ….

دلیل :اگر قبر پرستی را به خدا پرستی تبدیل شود ” اخوند حقه باز و مکار از کجا خمس و صاحب دختران مردم شود؟؟؟

منظور دکان اقا اخوند بسته و برای همین هم  حاضر به خدا پرستی نیستند و نمیشوند  الا من رحمه ربه

دوستان کتاب را میتوانید از  اینجا   کنید.

چه کسانی حسین رضی الله عنه را شهید کردند؟!؟

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیکم ورحمت الله تعالی و برکاته

برادران این بار   کتاب مختصر و مفید در مورد طاغیانی که حسین رضی الله عنه را شهید کردند …

وقتي زندگي سيدنا علي t را بررسي مي‌كنيم مي‌بينيم كه از شيعيانش(اهل كوفه) شكايت و گلايه دارد و مي‌گويد: همه ملتها از ظلم و ستم حاكمانشان در هراس هستند اما من از رعيتم بيم دارم! از شما خواستم به جهاد برويد نرفتيد! به سخنان شما گوش دادم اما شما به سخنانم توجه نكرديد! شما را اشكارا و پنهان دعوت دادم، ولي شما نپذيرفتيد! شما را نصيحت كردم قبول نكرديد!…..؟؟؟؟؟؟؟

دوستان میتوانند این کتاب را از  اینجا  داونلود کنند
 

موفق باشید

 

فضایل اهل بیت در کتب وهابیها(سنیها)

بسم الله الرحمن الرحیم

والصلات والسلام علی اشرف الخلق و المرسلین حبیبنا و قرت اعیننا محمد المصطفی و علی اله و صحبه وسلم اجمعین

دوستان کتاب بسیار مفید و قشنگی از فضایل اهل بیت از کتب وهابیها (سنیها) که عزیزان میتوانند انرا

از  اینجا    داونلود کنند.
موفق باشید

از شیعی حقیقی بشنویم…

نظريه ولايت فقيه در آزمون مردود شده است” علامه الامين: “حوادث اخير، ولايت فقيه را از آسمان به زمين كشاند”

 علامه سيد على الامین، از مجتهدان جنوب لبنان در مورد رويدادهاى روز جمعه 18-9-2009 در مصاحبه با “جرس” گفت: چرا جمهوری اسلامی تمام تلاش سالهای پس از پیروزی انقلاب را برای نشان دادن چهره ای مقتدر از خود به دنیا، پس از انتخابات اخیر بر باد داده است؟” آیت الله سید علی الامین در مورد ولايت فقيه اظهار داشت: “مشکل از آنجا آغاز شد که حکومت ایران چنان درباره ولایت فقیه سخن گفت که انگار حکمی آسمانی و غیر قابل تردید است، در حالی که این نظریه یکی از آرای موجود است که البته موافقان چندانی ندارد تا آنجا که علامه محمد جواد مغنیه در نجف مى گفت کسی که قائل به ولایت فقیه به این شکل باشد یا جاهل است و یا قصد بدعت در دین را دارد”. این فقیه لبنانی مى گويد: “از اول هم نظریه ولایت فقیه این نبود که ولایت شخصی در میان باشد و سخن درباره ی نیابت از معصوم بود و حوادث اخیر در ایران نتیجه یک انحراف و رفتار غیر عادلانه حکومتی است که خود را الهی خوانده و باب هر انتقادی را به روی خود بسته است”. آيت الله الامين معتقد است كه: “این نظریه آزمون خود را پس داده است و در اجرا مردود شده است.” او می گوید:”گمان نمی کنم که مشکلات کنونی ایران [به راحتی] حل شود زیرا حکومت تصمیم گرفته است مردم را سرکوب کند و نمیداند که سرکوب مردم، مشکل را حل نخواهد کرد بلکه شکاف میان آنها و مردم را عمیق تر خواهد کرد”. علامه تعجب می کند که “چرا جمهوری اسلامی تمام تلاش سالهای پس از پیروزی انقلاب برای نشان دادن چهره ای مقتدر از خود به دنیا را پس از انتخابات اخیر بر باد داده است؟” و مى افزايد”ما لبنانیها هم از گسترده شدن دامنه ی اختیارات ولی فقیه ایران به لبنان و سایر کشورها بسیار آسیب دیدیم اما حزب الله هیچ انتقادی را به دخالت ولی فقیه در امور داخلی لبنان نپذیرفت و نتیجه ی دخالت های او بدون آگاهی اش از مصالح مردم لبنان باعث شد عزت شیعه در لبنان که میراث امام موسی صدر بود ضربه بخورد و شیعیان تابعی از خارج معرفی شوند”. علامه الامین، حوادث اخير و نفش ولايت فقيه در آن رابه اين شكل ترسيم مى كند كه: “حوادث اخیر ولایت فقیه را از آسمان به زمین کشاند و مردم ایران هم به دنیا نشان دادند که رهبری را غیر قابل انتقاد نمی دانند و با بلند کردن صدای اعتراض شان گفتند که این نوع حکومت ربطی به شیعه ندارد”. اين مصاحبه پس از نامه اخیر آیت الله منتظری به علمای شیعه برای ابرازحساسیت نسبت به وقایع ایران صورت گرفته است. علامه الامین در حوزه علمیه نجف به اجتهاد رسیده و پس از قتل آیت الله سید محمد باقر صدر و تهدید دولت صدام به ایران رفته و مدت کوتاهی در حوزه علمیه قم تدریس کرده و سپس به لبنان بازگشته است. شیعیان صور و جبل عامل او را فقیهی متفاوت نسبت به تفکر سیاسی و ایدئولوژی “حزب الله” می شناسند؛ اگرچه برخی از روحانیون حزب الله از جمله سید عباس موسوی رهبر پیشین حزب الله روزگاری از شاگردان او بوده اند. نگاه انتقادی این فقیه لبنانی به جایگاه فقهی و سیاسی ولایت فقیه در مقالات مختلفی منتشر شده است

سولاتی که روافض را حیران کرده است؟؟؟

بسم الله الرحمن الرحیم

از سیصدو هندی سوال فقط دوتای انها مطرح میکنیم

1- از یک رافضی سوال میکنی ایا علی رضی الله عنه با ابوبکر و عمر و عثمان رضی الله عنهم  شرعا بیعت کرده است یا عصمتا؟؟؟جواب ؟؟!!؟؟!!؟؟!!

2- ایا حسن رضی الله عنه با معاویه رضی الله عنه شرعا بیعت کرد یا عصمتا؟؟؟جواب ؟؟!!؟؟!!؟؟!!

اگر فرمودند  شرعا پس عصمت علی رضی الله عنه را نهی کردند و اگر فرمودند عصمتا  معنایش این است که به ان وحی نازل میشود و به اوامر الله سبحانه و تعالی پشت پا زده است علی رضی الله عنه – 

ان هم سه خلیفه و همچنین حضرت حسن رضی الله عنه

و حاشاهم الله

 

عقاید شیعه …

 

چرا بعضی از شیعه معروفند به روافض ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

لطفا این کتاب را از  اینجا   داونلود کنید

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

موفق باشید

ایه تطهیر …!!!؟؟؟

خیلی وقتها یک رافضی رو میبینی با تاویل و تنقیص و تزیید به قران یک چیزی رو برای خودش میبافه اما

غافل از اینکه ….

لطفا این کتاب را از  اینجا  داونلود کنید

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

موفق باشید

علما های شیعه (امام زمان) و (تحریف قران)

coran1

دوستان این کتاب توصیه میکنم حتما بخوانید… (مولف دکتر عبدالرحیم ملازاده )امام زمان !!!!!

لطفا  اینجا    داون لود کنید

و همچنین کتاب دیگری با حجم 265 ک.ب درباره تحریف قران از زبان روافض حرف میزند

که میتوانید از اینجا  داونلود کنید

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

موفق باشید

رد بر شبهات روافض -2

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین والصلات و السلام علی اشرف الخلق و المرسلین محمد المصطفی و علی اله و صحبه و من تبعهم الی یوم الدین.

rerd-1

دوستان حتما این کتاب را داونلود کنید خیلی قشنگ رد بر روافض و تناقضهایشان شده است

و تقریبا شامل بیشتر سولات و شبههای انها میشود

لطفا اینجا  کلیک کنید. 
موفق باشید

رد شبهات روافض

825737633

بسم الله الرحمن الرحیم

الان دوستان میتوانید کتاب رد بر شبهات روافض را دونلود کنید …

لطفا اینجا کلیک کنید

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

موفق باشید

خلافت وامامت …

view_imgw

مشخصات كتاب

نويسنده: حيدر علی قلمداران

نام كتاب: پاسخی کوتاه به دو پرسش مهم (پيرامون امامت و خلافت)

تيراژ: 5000

چاپ: اول

تاريخ: پاييز 1382

انتشارات: حقيقت

     en_haghighat@yahoo.com

 

 بِسمِ الله الرّحمنِ الرّحيم

الحمد لوليّه و الصلاة على نبيه

 

دوست گرامي سلام بر تو باد! از من خواسته بودي نظر خود را در بارة اساس مذهب اماميه و همچنين فقه اماميه بطور اجمال بنويسم. اينك  در خواست ترا اجابت كردم و از خداوند متعال مسآلت مي كنم كه بفضل عظيم خود مرا از هر گونه تعصب جاهلانه باز دارد و از بصيرت و انصاف بهره مند فرمايد، و ميكوشم تا گفتارم موجز باشد. والله المستعان و عليه التكلان.

   1- بنيان مذهب إماميه در برابر ديگر مذاهب إسلامي بر اين اصل استوار است كه علي و يازده فرزندش از سوي خداوندY بوسيلة رسول اكرم صلي الله عليه و آله وسلم به خلافت و وصايت آنحضرت انتخاب شده، پس شوراي مهاجرين و انصار براي انتخاب خليفه و امام مسلمين نامشروع و باطل بوده است! امّا اين ادّعا با نامة صريحي كه خود فرقة اماميه از عليu نقل كرده اند مخالفت دارد، چنانچه در نهج البلاغه نامه اي از عليu بدين صورت گزارش شده است:

(انه بايعني القوم الذين بايعوا أبا بكر و عمر و عثمان علي ما بايعوهم عليه فلم يكن للشاهد أن يختار ولا للغائب أن يرد، و إنما الشورى للمهاجرين والأنصار فان اجتمعوا على رجلٍ و سموه إماما كان ذالك لله رضي فان خرج عن أمرهم خارجٌ بطعنٍ أو بدعه ردّوه إلى ما خرج منه فان أبى قاتلوهُ علي إتباعه غَيرَ سبيل المؤمنين…)

                                                 ( نامة ششم نهج البلاغه)

يعني:«گروهي كه با ابوبكر و عمر و عثمان بيعت كردند بهمان طريق با من بيعت كردند، پس كسي كه شاهد بوده نبايد ديگري را اختيار كند و كسي كه غايب بوده نبايد منتخب آنها را رد كند، و جز اين نيست كه شوري از مهاجرين و انصار است، بنابر اين اگر آنها بر مردي اتفاق كردند و او را امام ناميدند اين كار موجب رضاي خداست، پس كسي كه بسبب طعن و بدعت از امر ايشان بيرون رفت او را بر ميگردانند، اگر از برگشت خودداري نمود با او مي جنگند كه غير راه مؤمنان را پيروي كرده است». 

اين نامه علاوه بر نهج البلاغه در يكي از كتب معتبر و قديم شيعه نير ديده ميشود كه آن‹وقعة صفين› تأليف نصر بن مزاحم السفري متوفي 412 هجري قمري است كه اخيراً در ايران تجديد چاپ شده است كه در صفحة 29 آن همين نامه آمده، مفاد نامة مزبور با قرآن كريم نيز مي سازد، كه در سورة شريفة توبه ميفرمايد:

(وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيم )التوبة:100

يعني:«و پيشي گيرندگان نخستين از مهاجرين و انصار و كسانيكه بوسيلة نيكوكاري از ايشان پيروي كردند خدا از همة آنان راضي شده و آنها نيز از خدا خشنودند و براي ايشان باغستانهايي مهيّا فرموده كه نهرها از زير درختان آنها روان است و هميشه در آنجا خواهند ماند و اين رستگاري بزرگي است».

   چنانكه ملاحظه ميشود در اين آية كريمه صريحاً به پيشي گيرندگان مهاجر و انصار وعدة بهشت داده است، و نيز در بارة امور آنها فرموده است:

(وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ) الشورى:38

 يعني:«وكارشان را بمشورت يكديگرانجام دهند».

اينك اگر عدّه أي بهشتي بشوري بنشينند و كسي را بعنوان پيشوا تعيين كنند، آيا اين كار مخالفت رضاي خداست؟ يا بقول عليu )كانَ ذلكَ للهِ رضي( شگفتا كه فرقة اماميه نه به آنچه خودشان از عليu روايت ميكنند توجّه كافي دارند و نه به آيات صريح قرآن!!

  در نهج البلاغه مينويسد، عليu فرمود:

(والله ما كانت لي في الخلافة رغبة ولا في الولاية إربة و لكنكم دعوتموني إليها و حملتموني عليها)(خطبة276 )

يعني:«سوگند بخدا من رغبتي به خلافت نداشتم و نيازي بولايت در من نبود شما مرا بسوي خلافت خوانديد و مرا بدان وادار كرديد».

اگر علي (ع) از سوي خدا Y براي خلافت و ولايت تعيين شده بود چرا ميل و رغبت نداشت و از آن روي گردان بود؟ آيا رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم هم به نبوت و رسالت خود بي ميل و بي رغبت بود؟!

اگر عليu از سوي خدا انتخاب شده بود چرا با ابوبكرtو عمرt بيعت كرد؟ چنانچه در كتب شيعة اماميه بدان تصريح شده است؟

(در كتاب غارات ثقفي و مستدرك نهج البلاغه و ديگر كتب اماميه آمده).

بعنوان نمونه در ‹الغارات› اثر ابو إسحاق ثقفي ‹متوفي 283 هجري› ميخوانيم: كه عليu پس از قتل محمد بن ابي بكر نامه اي بياران خود در مصر نوشت، ضمن آن نامه از خلافت ابوبكرt ياد كرده مينويسد: (فمشيت عند ذالك إلي أبي بكر فبايعته) ‹الغارات جزء اول ص 204›

يعني:« در آن هنگام بسوي ابوبكر رفتم و با او بيعت كردم».

و در بارة عمرt مينويسد:(تولى عمر الأمور و كان مرضي السيرة ميمون النقيبة)‹صفحة207›

يعني:«عمر كارهاي خلافت را بعهده گرفت و پسنديده سيرت و فرخنده نفس بود».

(قال الجوهري في الصحاح: فلان ميمون النقيبه، اذا كان مبارك النفس)

اينها مضمون نامه هاي عليu است كه علاوه بر اهل سنّت خود شيعه آنها را نقل كرده و قدماي اماميه بدانها تصريح نموده اند.

          آيا عليt با غاصب بيعت ميكند؟ آيا بيعت بخلافت ابوبكرt از سوي كسي كه خداوند متعال او را خليفه كرده است صحيح است؟ آيا عليt از ظالم و غاصب تعريف و تمجيد مينمايد و او را پسنديده سيرت و فرخنده نفس ميشمارد؟! پس چرا از خداY نمي ترسند و انصاف پيشه نمي كنند؟ در كتاب ‹الصفين› آمده كه عليu دربارة ابوبكرt و عمرt گفت:

(أحسنا السيرة و عدلا في الأمة)‹ص201›

يعني:«آن دو رفتار نيكو داشتند و در ميان امّت بعدالت رفتار كردند».

  امّا شيعة اماميه ميگويند: آن دو غاصب و ظالم بودند، پهلوي فاطمة زهرا را شكستند!!

اما اگر ادّعاي شيعة اماميه را به قرآن عرضه كنيم مي بينيم قرآن دربارة مهاجرين ميفرمايد:

«اگر به آنها در زمين قدرت دهيم نماز بر پاي ميسازند و زكات ميدهند و امر به معروف و نهي از منكر مينمايند».

ولي شيعه ميگويد چون خدا به ايشان قدرت داد، خلافت عليu را غصب كردند و ظلم نمودند و فاطمه را آزردند! خداي متعال در سورة حج ميفرمايد:

(الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ ………الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُور) (الحج40/41)

آيا ما دست از نامه هاي موثق عليu و آيه هاي قرآن برداريم و ادّعا هاي اين و آن را باور كنيم و در ميان امّت اسلام اختلاف اندازي و فرقه بازي راه بيندازيم؟ مگر خداوند نمي فرمايد:(وَلاَ تَفَرّقوا)«پراكنده نشويد». مگر عليu در نهج البلاغه نگفته است:

(والزموا السواد الأعظم فان يد الله مع الجماعة و إياكم و التفرقة)‹خطبة147›               

يعني:«از سواد اعظم و اكثريت مسلمانان جدا نشويد كه دست خدا با جماعت است و از تفرقه بپرهيزيد».

شگفتا آنروز كه مسلمين به در خانة عليu ريختند و خواستند كه با آنحضرت بيعت به خلافت كنند ، فرمود:(دعُوني و التمسوا غيري)‹خطبة 91›

يعني:«مرا رها كنيد و غير مني را براي اينكار بخواهيد».

سر انجام با إصرار زياد راضي شد. آيا اگر خدا او را بخلافت انتخاب كرده بود اين استنكاف براي چه بود و چرا وظيفة خدايي خود را بعهده نمي گرفت؟ چرا بتصريح كتب شيعه پشت سر خلفا نماز ميخواند؟ چنانچه در ‹وسائل الشيعه› مينويسد:

(قد أنكح رسول اَلله صَلى الله عَليه و آله وَ سَلّم، و صلَّى عليu وراءهم)

 يعني:«رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم با ايشان ‹خلفا› منا كحت نمود (دختر ابوبكرt و عمرt را گرفت و دو دختر خود را به عثمانt داد) و عليu پشت سر آنها نماز خواند».

‹وسائل الشيعه چاپ سنگي كتاب الصلاة ص 526›

چرا عليu بقول اماميه ستمگران و ظالمان و بدعت گذاران را تأييد ميكرد، آيا همة اينها براي تقويت اسلام بود؟!!

وانگهي چرا از‹ 12› امام در قرآن نام و وصفي نيست ولي از أصحاب كهف و ذو القرنين و لقمان و هارون و غيره ……… بتفصيل سخن آمده است؟ آيا كتاب هدايت بايد آنچه را كه قرنها ماية اختلاف امّت ميشود فروگزارد و دربارة گذشتگان سخن بگويد؟ آخر انصاف شما كجا رفت؟

بارها ديده ايم كه علماي اماميه (هداهم الله تعالى الى الحق) به حديث غدير استشهاد مي كنند كه عليu از سوي رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم به خلافت انتخاب شده در حاليكه رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم بمناسبت اختلافي كه عدّه اي با عليu پيدا كرده بودند‹1› در ميان راه نه در مكه و مدينه، از ولايت يعني از محبّت او سخن گفت نه از خلافت او! بدليل اينكه فرمود:(من كنت مولاه فهذا علي مولاه)

سپس قرينه آورده :( اللهم وال من والاه و عاد من عاداه)

يعني:«بار خدايا دوست بدار كسي را كه علي را دوست ميدارد ودشمن بدار كسي را كه علي را دشمن ميدارد».

دوستي و ياري چه ربطي به خلافت دارد؟ مولي بمعناي كسي است كه بايد او را دوست بداريم نه خليفه و وصي.

اساساً از كجا ثابت شده كه مَفعَل بمعناي اَفعَل آمده تا معلوم شود ءمولي) به معناي ءاولي) است؟ مگر در قرآن نداريم:

(فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آبَاءَهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ وَمَوَالِيكُم..)       (الأحزاب:5)

يعني:«اگر پدران ايشان را نشناختيد آنها را برادران ديني و موالي خويش بدانيد»

مگر در سورة تحريم نيامده:

(.. فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ)   (التحريم:4)

 يعني:«خدا مولاي پيامبر است و نيز جبرئيل و مؤمنان شايسته».

آيا مولي به معني سر پرست آمده و مؤمنان سر پرست پيامبراند؟

شگفتا چرا صحابة رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم كه مخاطب اين كلمات بودند چنين مفهومي را كه اماميه ادّعا دارند از خطبة غدير نفهميدند، ابن عساكر از نوادة عليu يعني حسن مثني نقل كرده كه:

(قيل: ألم يقل رسول الله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم من كنت مولاه فهذا علي مولاه؟ فقال بلى! ولكن والله لم يعن رسول اَلله صَلى الله عَليه و آله وَ سَلّم)

(بذالك الأمارة و السلطان و لو أراد ذالك لأفصح لهم به فإن رسول اَلله صَلى الله عَليه و آله وَ سَلّم كان أفصح المسلمين و لو كان الأمر كما قيل ،لقال رسول اَلله صَلى الله عَليه و آله وَ سَلّم: يا أيها الناس هذا ولي أمركم و القائم عليكم من بعدي فاسمعوا له و أطيعوا، والله لئن كان الله و رسوله اختارا عليّا لهذا الأمر و جعله القائم للمسلمين من بعده، ثم ترك عليّ أمر الله و رسوله لكان عليّ أول  من ترك أمر الله و رسوله).

(روايت/الحافظ ابن عساكر في تاريخه عن نفيل بن مرزوق عن الحسن بن الحسن)

 

يعني:«از حسن مثني فرزند حسن بن عليu پرسيدند: آيا رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم نگفت: من كنت مولاه فهذا عليّ مولاه؟ پاسخ داد، آري امّا سوگند بخدا قصد پيامبر از اين سخن امارت و سلطنت نبود و اگر مقصودش اين بود با كمال وضوح آنرا ادا مي كرد، زيرا كه رسول اَللهr فصيح ترين افراد نسبت به مسلمانان بود و اگر مرادش خلافت بود، ميفرمود: اي مردم اين علي فرماندار شما و قائم بر امور شما بعد از من است. پس سخن او را بشنويد و از وي اطاعت كنيد. بخدا قسم اگر خداY و رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم عليu را براي حكومت انتخاب كرده بودند و او را زمامدار مسلمين مينمودند، و سپس عليu فرمان خداY و رسولe را ترك كرده با خلفا بيعت مينمود در آن صورت نخستين گناهكار و نافرمان از امر خداي متعال و رسول اَلله r او بود.»

ملاحظه كنيد نوادة خود عليu چگونه قضاوت ميكند، و آنوقت گروهي از عليu و فرزندانش جلو مي افتند، و نامه هاي او را كه خودشان نقل كرده اند به تأويل مي برند و سخنا نش را تحريف مي كنند و به آثار فرزندانش توجّه نمي كنند؟ تا آراى خود را به كرسي بنشانند و نسبت ضلالت به اكثريت مسلمين از صدر اسلام تا كنون بدهند. آيا از پاسخگويي در قيامت نمي ترسند؟!! 

گاهي استدلال مي كنند كه در صحيح بخاري آمده است كه پيامبرr فرمود:

(ايتوني بدواة و قرطاس أكتب لكم كتاباً لن تضلّوا بعدي أبدا)

يعني:«دوات و كاغذ براي من بياوريد تا چيزي براي شما بنويسم كه هرگز پس از من گمراه نشويد».

آنگاه گويند چون عمر بن الخطابt گفت: (حسبنا كتاب الله)يعني:«كتاب خدا براي ما كافي است». و پيامبرr از نوشتن صرف نظر كرد. در حاليكه بنظر اماميه رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم قصد داشت دربارة خلافت عليu چيزي بنويسد:

پاسخ اينكه: اولاً رسول خدا r امّي بود و خط نمي نوشت ولي در اين روايت آمده:

)اكتب لكم(يعني تا براي شما بنويسم، و اگر مقصود آن بود كه بگويم ديگران براي شما

بنويسند، ميفرمود:)املي عليكم( يعني براي شما املا كنم.)   

ثانياً بر طبق اين روايت پيامبرr -معاذ الله-پاية گمراهي را تا ابد در ميان امتش نهاد زيرا فرمود: بنويسم و هرگز ننوشت! يا اينكه قرآن مجيد فرمود:
(ِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإسلام دِيناً) (المائدة:3)

يعني:«امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم»،

ثانياً اگر اين امر به دستور خدا بود، چگونه ميشود گفت كه پيامبرr دستور خداY را به خاطر مخالفت عمرt ترك كرد؟!

          چهارم بنابر آنكه حديث كاملاً صحيح و بدون اشكال باشد بهر صورت رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم چيزي ننوشت و جانشين تعيين نكرد، پس فرقة اماميه چرا بر سر كاري كه انجام نشده با امّت اسلاميه به مخالفت بر خاسته و به سايرين نسبت گمراهي و ضلالت ميدهند؟!

      پنجم از كجا ميدانند كه پيامبر اكرم r در صورتي كه نامه أي مينوشت، 12- امام از خاندانش را براي امامت تعيين ميفرمود مگر ايشان علم غيب دارند و از ما في الضمير رسول اللهr آگاهند؟!

    ششم اگر آقايان به صحيح بخاري اعتماد دارند پس چرا اين حديث را كه پيامبرr با ابوبكرt و عمرt و عثمانt به بالاي كوه احد رفتند و رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم

اشاره بكوه فرمودند:(فليس عليك الا نبي و صديق و شهيدان)

يعني:« بر بالاي تو جز پيامبر و صديق راست كردار و راست گفتار و دو شهيدءكساني كه در راه خداU بقتل مي رسند.) كسي ديگر نيست».

‹صحيح بخاري، جزء الخامس، كتاب الفضائل صفحة 19›  نمي پذيرند؟!!

ميگوئيد دربارة عليu روايات بسياري داريم كه بايد از آنها تبعيّت كنيم. گوئيم: دربارة ابوبكرt و عمرt نيز روايات بسيار آمده مبني بر اينكه بايد آن دو را تبعيّت كرد، و اين روايات قابل جمع اند و منافات با هم ندارند مثل آنچه از رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم مروي است كه فرمودند:

(اقتدوا باللذين من بعدي أبي بكر و عمر) يعني:«پس از من به ابوبكر و عمر اقتدا كنيد ».

يا فرمودند: (إني لا ادري ما بقائي فيكم فاقتدوا باللذين من بعدي، و أشار إلی أبي بكر و عمر)

يعني:«من نمي دانم كه چند روز ميان شما ميمانم پس از من به اين دو تن اقتدا كنيد ءو به ابوبكرt و عمرt اشاره فرمودند».

اين حديث را ترمذي در صحيح خود آورده و ديگران نيز به اسناد گوناگون نقل كرده اند.

البته ما فضائل عليt و اهل البيت را انكار نمي كنيم و حتي برتري عليt بر ديگر خلفاy را رد نمي نمائيم. اما موضوع انتخاب آن حضرت از سوي خداY براي خلافت امري ديگر است كه با آثار موثق خود عليu از طريق شيعية اماميه نمي سازد،تا چه رسد به آثاري كه اهل سنت روايت كرده اند.

بعنوان نمونه علاوه بر آنچه گفته شد مسعودی كه علماي اماميه او را از خود ميدانند در جزء دوم از كتاب مروج الذهب در صفحة 412 مينويسد:

(دخل على- عليّu  الناس يسألونه، فقالوا يا أمير المؤمنين ارايت إن فقدناك و لا نفقدك أنبايع الحسن؟ قال: لا آمركم ولا أنهاكم و انتم أبصر.)

يعني:«مردم در زمان خلافت عليu و پس از ضربت خوردن آنحضرت، بر عليu وارد شدند و پرسيدند: اي امير مؤمنان به ما خبر ده كه اگر ترا از دست داديم، و خداU كند كه از دستت ندهيم، آيا با حسن فرزندت بيعت كنيم؟ عليu فرمود: من نه به شما امر ميكنم كه بيعت كنيد و نه شما را از اينكار نهي مي نمائم. شما به كار خود بيناتريد».                                      

باز در صفحة 414 مينويسد، مردم به عليu گفتند:

(إلا تعهد يا أمير المؤمنين؟ قال: ولكني اتركهم كما تركهم رسول اَلله صَلی الله عَليه و آله وَ سَلّم).

يعني:«اي امير مؤمنان آيا عهد خلافت را به كسي واگزار نميكني؟ فرمود: نه . ليكن ايشانرا ترك ميكنم همچنانكه رسول اَللهr  آنها را ترك كرد و كسي را بخلافت نگماشت».

اين آثاري است كه شيعة اماميه در كتب تاريخ و حديث خود شان از عليu آورده اند. و نظاير همين آثار را اهل سنت و شيعة زيديه نيز از آن حضرت نقل كرده اند. مانند آنچه احمد بن حنبل در مسند جلد 1 صفحة 130 رقم 1078 آورده است كه مضمون ما را بازگو ميكند، و همين آثار كه خود اماميه ناقل آنند حجّت ما بر ايشان نزد پروردگار است.

مانند آنچه در مستدرك وسائل الشيعه و بحار الانوار مجلسي آورده اند كه عليu فرمود:  

(ولواجب في حكم الله و حكم الإسلام علی المسلمين بعد ما يموت إمامهم أو يقتل ضالاً كان أو مهتدياً، مظلوماً كان أو ظالماً، حلال الدم أو حرام الدم إن لا يعملوا عملاً و لا يحدثوا حدثاً و لا يقدموا يداً أو رجلاً ولا يبدوا بشي قبل إن يختاروا لأنفسهم(در بحار الأنوار-لجميع أمرهم) إماما عفيفاً عالماً عارفاً بالقضاء و السنة)

‹ كتاب مسلم بن قيس ص171 چاپ نجف و جلد 11 بحار الانوار چاپ كمپاني ص 513›

يعني:«در حكم خدا Y و اسلام بر مسلمين واجب است  پس از اينكه امامشان مُرد يا كشته شد، خواه گمراه باشد يا راه يافته، مظلوم باشد يا ظالم، خونش حلال باشد يا حرام، در هر صورت واجب است كه مسلمين هيچ عملي انجام ندهند و كاري نكنند و دست بجلو نبرند و پاي فرا پيش ننهند و عملي را شروع نكنند مگر آنكه پيش از هر كاري براي خودشان امامي انتخاب نمايند كه عفيف و دانشمند و آگاه از قضا و سنت باشد».

در اينجا هم  چنانچه ملاحظه ميشود علي u امامت را امري اختياري و انتخابي مي شمارد نه انتصابي و تعين شده از جانب خداY.

از اينها گذشته چطور بقول اماميه 77000 تن در غدير خم فهميدند كه عليu از سوي خداوندY بخلافت پيامبرr  انتخاب شده ولي همه سكوت كردند و خلافت ابوبكرt را پذيرفتند؟!    آن هم پس از گذشت كمتر از دو ماه؟!

آيا مهاجرين اوليّه كه خدا در سورة توبه آية100 وعدة بهشت به ‌آنها داده همه كافر شدند؟! گيرم كه مهاجرين- معاذ الله- مرتد گشتند، و امر خداU و نصب رسول خدا rرا ناديده گرفتند، آيا انصار كه سودي از آن ميان نبردند و خليفه از آنان انتخاب نشد، چرا سكوت كردند و چرا به حكم خداY و رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم نرفتند و با عليu بيعت ننمودند؟ مگر ايشان نبودند كه پيامبرr را پس از اينكه قومش قصد جان او را نمودند، ياريش دادند؟ مگر اينها آنهمه جانفشاني در راه اسلام نكردند؟ مگر خداY دربارة ايشان در قرآن نفرمود:

(ِ وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ  )الأنفال:74

 

يعني:«كساني كه به مهاجرين مأوي و مسكن دادند و ايشان را ياري كردند حقَاً مؤمن هستند و براي ايشان آمرزش و روزي پسنديده اي در آخرت مقررشده است».

          1-آيا اين مؤمنان حقيقي همگي بدون دليل و بدون نفع دنيا و آخرت فرمان خدايU و رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم را مبني بر خلافت عليu را كنار گذاشتند؟! آيا مي توان همة اين دلايل واضح را ناديده انگاشت؟!!(لقد وضح المقال إن استفادوا و لكن أين من ترك العناد)؟!!يعني: براستي گفتار روشن است اگر گوش دهند و استفاده كنند ليكن كجاست آنكه لجاجت و دشمني و تعصب بيجا را ترك كند.

          2- ادّعاي دوم شيعة اماميه آنست كه اهل البيت پيامبرr از هر گونه سهو و خطا و فراموشي معصوم اند و بهيچ وجه اشتباه در آراء ايشان راه ندارد، و لذا مسلمين بايد در امور فقهي و تفسيري از ايشان تبعيّت كنند و جز به آثار آنها كه در كتب حديث اماميه آمده بچيز ديگري متمسّك نشوند.

اين ادعا نيز از چند جهت خطا است:

          اول آنكه پيامبرr كه بتصديق اماميه و ديگران از همة افراد خاندانش مقام بالاتر داشت، از اشتباه و خطا مصون نبودند، چنانچه بنقل قرآن اين موضوع ثابت مي شود. خداي تعالي خطاب به پيامبرr  ميفرمايد: (لِمَ أذنت لَهُم) التوبه 43«چرا به ايشان اجازه دادي»؟!

بازY ميفرمايد: (يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضَاتَ أَزْوَاجِكٌَ) (التحريم:1)

يعني:«اي پيامبر چرا چيزي را كه خدا براي تو حلال كرده است بر خود حرام مي كني و از اين راه خشنودي همسرانت را ميجويي؟

اين قبيل آيات در قرآن مجيد نشان ميدهند كه پيامبرr گاهي دچار اشتباه هم مي شده است و به كساني اجازه ميداده كه از جنگ تخلّف كنند يا به خاطر رضاي همسرانش خود را به سختي مي افكنده است و از امر حلالي خود را محروم مي ساخته است.

          ولي فرق پيامبرr با ديگران در اين بود كه خداي سبحان او را از اشتباهش آگاه ميفرمود و به اصلاح دستور ميداد، ، امّا اين نوع ارتباط ميان خداY و غير پيامبرr نبود. لذا آنها اشتباه مي كردند امّا چون مقام نبوت نداشتند خداY آنها را بوسيلة وحي مطلع نمي كرد و خاندان پيامبرr هم شامل همين حكم ميشدند و اشتباهاتي در تاريخ از آنها نقل شده كه خواهد آمد.

دوّم آنكه آياتي صريح در قرآنِ الكَريم آمده كه نسبت نسيان و فراموشي به رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم ميدهد. از قبيل:

(ُ وَاذْكُرْ رَبَّكَ إِذَا نَسِيتَ) الكهف:24)

يعني:«خدايت را ياد كن چون دچار فراموشي شدي». كه در سورة كهف آمده و به اتفاق مفسّران رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم به مشركان مكّه كه دربارة أصحاب كهف سؤال كرده بودند، وعده داد فردا پاسخ شما را از پيك وحي ميگيرم ولي گفتن (انشأ الله) را از ياد برد، و وحي الهي براي تربيّت رسول خد اr مدتي نيامده و پس از تأخير چنين نازل شد كه:

(وَلا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَلِكَ غَداً إلا أن يَشَاءَ اللَّهُ وَاذْكُرْ رَبَّكَ إِذَا نَسِيت) الكهف:23و24

يعني:«در هيچ موردي مگو كه من آنرا فردا انجام ميدهم مگر آنكه بگوئي: اگر خدا بخواهد و خداي خود را بياد آور چون فراموش كردي».

در اين صورت اهل بيت پيامبرr چگونه از همه نوع فراموشي يا اشتباه مصون بودند؟

مگر خداي تعالي به پيامبرش نفرمود:

(وَإِمَّا يُنْسِيَنَّكَ الشَّيْطَانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ) (الأنعام:68)

يعني:«اگر شيطان ياد مرا از ياد دل تو فراموش كرد بعد از ياد آوري مجدد من، ديگر با ظالمان منشين».

سوم آنكه آثار تاريخي نشان ميدهند كه براي اهل بيت اشتباهاتي پيش مي آمده است چه در موضوعات و چه در احكام.

به عنوان نمونه در نهج البلاغه نامه اي از عليu آمده به فرماندار خود در شيراز يعني منذر بن جارود عبدي، نوشته است، عليu در اين نامه مي نويسد:

(إما بعد، فإن صلاح أبيك غرني منك و ظننت أنك تتبع هديه و تسلك سبيله)

(نامة شماره‌:71)

يعني:«شايستگي پدرت مرا دربارة تو فريب داد و گمان كردم كه دنبال هدايت او ميروي و از طريقي كه پدرت رفت رهسپار مي شوي».

ومنذر بن جارود كسي بود كه عليu دربارة وي اشتباه كرد او را به حكومت شيراز فرستاد و او هم 4000 درهم از بيت المال را تصرف كرده بنزد معاويه گريخت چنانچه شارحين نهج البلاغه نوشته اند.

مي بينيد كه اشتباهي رخ داده ولي خداوندY فرشته اي نازل نفرمود و به عليu وحي نكرد و او را از خيانت منذر بن جارود خبر نداد بلكه پس از گريختن وي عليu از حال او، به تاراج رفتن اموال مردم آگاه شد.

شاهد ديگر آنست كه در تهذيب الأحكام شيخ طوسي كه از كتب اربعة شيعه است، در جزء سوم صفحة 40 ءچاپ نجف) مينويسد:  

(صلى عليu على الناس على غير طهر و كانت الظهر ثم دخل، فخرج مناديه: إن أمير المؤمنين صلى على غير طهر فأعيدوا فليبلغ الشاهد الغائب)

يعني:«عليu نماز ظهر را بدون وضو خواند پس داخل منزل شد، آنگاه منادي آن حضرت بيرون آمد و إعلام كرد كه امير مؤمنان بدون وضو نماز خوانده و نمازتان را اعاده كنيد و حاضر به غائب ابلاغ كند».

بنابر اين فراموشي و سهو حتي در أعمال ديني اهل بيت راه داشته است.

محمد بن إدريس حلي از أعلام شيعة اماميه در صفحة 484 از كتاب السرائر از فضل روايت كرده است كه: (ذكرت لأبي عبدالله u السّهو فقال و يفلت من ذالك احد؟ ربما أقعدت الخادم خلفي حتى يحفظ علي صلواتي)

يعني:«نزد ابو عبدالله صادقu از سهو سخن گفتم، فرمود: مگر ممكن است كسي از سهو بر كنار ماند؟ بسا ميشود كه من خدمتكار خود را پشت سرم مي نشانم تا حساب نماز مرا نگاه دارد».

در كتب علماء و تواريخ شيعة اماميه مضبوط است امام حسنu با پدر بزرگوارش در مسائل سياسي و ديني اختلاف داشت، اگر بگوئيم حق با امام حسنu بود، در آن صورت پدرش يعني امام عليu اشتباه مي كرده و اگر گفتيم حق با پدر بوده، پسر خطا كرده است. اينك به نقل روايت توجه كنيد:

دينوري (متوفي282هـ ) در كتاب أخبار الطوال بمناسبت حركت عليu براي جنگ جمل در صفحة 125 از كتاب خود مينويسد:

(فدنا منه الحسن فقال يا آبت أشرت عليك حين قتل عثمان وراح الناس إليك وغدوا وسألوك إن تقوم بهذا الامر إلا تقبله حتى تأتيك طاعة جميع الناس في الآفاق و أشرت عليك حين بلغك خروج الزبير و طلحة بعايشة إلى البصرة إن ترجع إلى المدينة فتقيم في بيتك، و أشرت عليك حين حوصر عثمان إن تخرج من المدينة فإن قتل، قتل و أنت غائب فلم تقبل رأيي في شيء من ذالك). 

يعني:«امام حسنu به عليu نزديك شد و گفت: اي پدر هنگامي كه عثمان كشته شد و مردم صبحگاه بسوي تو آمدند و از تو در خواست كردند كه خلافت را بر عهده بگيري من به سوي تو اشاره كردم كه قبول نكني تا همة مردم در تمام آفاق از تو اطاعت كنند و نيز هنگامي كه خبر خروج طلحه و زبير با عائشه بسوي بصره به تو رسيد، اشاره كردم كه به مدينه باز گردي و در خانه ات بنشيني، و همچنين هنگامي كه عثمان محاصره شد، به تو اشاره نمودم كه از مدينه خارج شوي پس اگر او كشته شد در حالي كشته شده كه تو در مدينه نبودي و تو در هيچيك از اين امور رأي مرا قبول نكردي».

          آيا مي توان گفت امام حسنu از هر خطايي معصوم بوده و با وجود اين عليu رأي او را نمي پذيرفته است؟ البته خير! لذا عليu به او چنين پاسخ مي دهد:

(فقال عليu :أما انتظاري طاعة جميع الناس من جميع الآفاق، فإن البيعة لا تكون إلا لمن حضر الحرمين من المهاجرين و الأنصار فإذا رضوا و سلموا وجب على جميع الناس الرضا و التسليم. و أما رجوعي إلى بيتي و الجلوس فيه فإن رجوعي لو رجعت كان غدراً بالأمة و لم آمن إن تقع الفرقة و تتصدّع عصا هذه الأمة و أما خروجي حين حوصر عثمان فكيف أمنني ذالك؟ و قد كان الناس أحاطوا بعثمان فاكفف يا بني عما أنا اعلم به منك)

يعني:«عليu پاسخ داد: اما دربارة انتظار من كه همة مردم در تمام آفاق اطاعتم كنند، بيعت تنها حق كساني است از مهاجرين و انصار كه در حرمين (مكه و مدينه) حضور دارند و چون آنان راضي و تسليم شدند واجب است كه همة مردم راضي و تسليم گردند. و امّا بازگشت من بخانه و نشستنم در خانه، اينكار را اگر انجام ميدادم، نيرنگ و مكري دربارة اين امت انجام داده بودم و آسوده خاطر نبودم از اينكه تفرقه بيفتد و اين امّت وحدتشان به پراكندگي تبديل شود. و اما خروج من از مدينه هنگامي كه عثمان محاصره شده بود چگونه براي من امكان داشت در حاليكه من نيز محاصره بودم ءمانند عثمانt مورد احاطة مردم قرار گرفته بودم.) پس اي پسر جانم خود را از سخن گفتن دربارة امري كه من به آن از تو دانا ترم باز دار(و اعتراض مكن).

نظير همين اعتراض و سؤال و جواب در مصادر شيعة اماميه نيز بتصريح آمده چنانكه در كتاب مجالس شيخ مفيد و بحارالانوار مجلسيءجلد8 صفحة353) ميخوانيم كه: امام حسنu به امير مؤمنانu گفت:

(اخرج من المدينة و اعتزل فإن الناس لابد لهم منك و إنهم ليأتونك و لو كنت بصنعاء أخاف أن يقتل هذا الرجل و أنت حاضره)  

يعني:«اي پدر از مدينه بيرون برو و از مردم كناره گيري كن، پس مردم ناگزير از تو هستند و بسراغ تو خواهند آمد، هر چند تو در صنعاء(مركز يمن)  باشي و من مي ترسم كه اين مرد (عثمانt) كشته شود، در حاليكه تو در مقتل او (مدينه) حاضر باشي».

عليu در جواب فرمود:

(يا بني أخرج من دار هجرتي؟ و ما أظن أحداً يجترئ علي هذا القول؟!)

يعني:« اي پسر جان آيا من از سراي هجرت خود بيرون روم؟ گمان نمي كنم (كسي جرأت كند چنين تهمتي بمن بزندءكه موجب كشتن عثمان شده ام).

و ديديم ظن عليu در اين باره اصابت به واقع نكرد و متأسفانه اين تهمت ناروا را به او زدند.

باز شبيه همين اثر را در امالي شيخ طوسي از اساطين اماميه در صفحة 51 مي خوانيم و همه دلالت دارند بر اينكه خطا و اشتباه در اهل بيت پيغمبرr راه مي يافته است.

          يكي ديگر از ادلّه اي كه بر اين معنا گواه است آثار متناقضي است كه در كتب فقهي شيعة اماميه از ائمّه نقل شده است بطوريكه نتوانسته اند يكي از آنها را حمل بر تقيه بكنند زيرا چيزي نبوده كه ماية بيم و هراس و تقيه از مخالفان باشد، مانند دو خبر متناقض كه يكي از امام جعفر صادق u و ديگري از فرزندش امام موسي u نقل شده است بشرح زير:

در كتاب الطهاره از وسائل الشيعه از شيخ حرّ عاملي (صفحة 210 چاپ سنگي) آمده است: محمد بن يعقوب كلينيي از علي بن ابراهيم از پدرش از ابي عمير از حفص بن البختري از جميل بن دراج از ابي عبدالله الصادقu در زيارت قبور روايت كرده اند كه گفت:

(إنهم يأنسون بكم فإذا غبتم عنهم استوحش) روايت ديگر: (محمد بن علي بن حسين ابن بابويه) به اسناد از صفوان ابن يحيي كه گفت:

(قلت لأبى الحسن موسى بن الجعفر: بلغني إن المؤمن إذا أتاه الزائر انس به فإذا انصرف عنه استوحش فقال لا يستوحش)

مفاد روايت اول اينكه امام صادقu گفتند كه وقتي شما بزيارت قبور مي رويد (مراد ديدار قبور مؤمنان است چرا كه از زيارت قبور كفار و دعا براي آنها نهي شده) آنها بشما انس ميگيرند و وقتي از آنها غايب شديد بوحشت مي افتند!!

ومفاد روايت دوم آنست كه: امام موسي بن جعفر گفتند: چون از زيارت قبور مؤمنين برگشتيد آنها بوحشت نمي افتند!

اين قبيل روايات مجموعاً ميرساند كه ائمه آراى گوناگون و متضادي داشتند پس خواه نا خواه همة آراى آنها نمي تواند صحيح باشد.

داستان اختلاف امام حسين u با امام حسنu بر سر ماجراي صلح با معاويه در ميان شيعه و سني معروف است ودر كتب فريقين آمده است 2  و بر اشتباهي از آن دو بزرگوار دلالت دارد.

در اينجا شيعة اماميه استدلال ميكنند به آية شريفة تطهيركه:

(ُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرا) (الأحزاب:33)        

و ادّعا دارند كه بدليل اين آيه اهل بيت رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم از هر نوع خطا و اشتباه مصون بودند!

          جواب آنست كه اولاً خود رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم بنص قرآنِ الكَريم گاهي اشتباه مي كردند پس چگونه اهل بيتش از او جلو افتاده اند؟

          ثانياً آية مزبور از رفع پليدي دربارة اهل بيت سخن ميگويد و خطا و اشتباه پليدي نيست، پليدي از گناه و معصيت پديد مي آيد.

          ثالثاً آية مزبور از ارادة تشريعي خداY در رفع پليدي اهل بيت سخن ميگويد نه از ارادة تكويني حق كه جبر لازم آيد. و اين نوع اراده براي طهارت دربارة عموم مؤمنان نيز آمده است واختصاص به اهل بيتِ پيامبرr ندارد. چنانچه ميفرمايد:

( وَلَكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ) (المائدة: من الآية6)

يعني:«اما خدا اراده دارد شما را پاك كند».

و اين دليل نيست كه همة مؤمنان از گناه و سهو و نسيان و خطا بر كنار شده اند.

خلاصه آنكه اهل بيت هم مانند ديگر مردم از سهو و خطا دور نبوده اند. و تمام سخنانشان مانند سخن رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم كه در حفظ و عنايت خدا نبوده است:

( فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا ) (الطور: من الآية48)

يعني:«تو أي رسول منظور نظر مائي».

حجّت نيست، أنبياء بودند كه چون سهو و غفلت ميكردند خدا بيادشان مي آورد و حجّت خدا بوسيلة أنبياء عَلَيهمُ السَلام بر مردم تمام شده است بدليل آية شريفة:

( لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ)(النساء: من الآية165)

يعني«كه پس از فرستادن رسولان مردم را بر خدا حجتي نباشد».

3- در مورد فقه اماميه ادّعاي ايشان آنستكه چون رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم فرمودند:

(و إني تاركٌ فيكم الثقلين: كتاب الله و عترتي ما إن تمسّكتم بها لن تضلوا أبدا)

بنابر اين فقه اسلامي را تنها از طريق اهل بيت بايد گرفت.

جواب اين است كه بفرض قبول حديث، چون در بعضي از روايات (كتاب الله وسنتي) آمده، اين حديث بهيچوجه افاده نمي كند كه فقهِ اسلامي را فقها بايد از طريق اهل بيت تنها بگيرند، بخصوص كه مي دانيم كه قرآنِ الكَريم فرموده است:

(فَلَوْلا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ) التوبة:122

 يعني:«چرا از هر فرقه اي دسته اي كوچ نمي كنندءرنج سفر را براي تحصيل فقه و علوم ديني تحمل نمي كنند؟ تا در دين خدا تفقه كنند و سپس برگردند و قوم خود را انذار نمايند».

و اين آيه بصراحت ميرساند كه فقه اسلامي تنها بوسيلة اهل بيت منتقل به مردم نمي شده بلكه از هر طائفه اي عده اي مي آمدند ونزد رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم  تفقه مي كردند و سپس بميان قوم خود بازگشته تعليم مي دادند و آنها را از مخالفت با احكام خداY بر حذر مي داشتند.

بعلاوه در تاريخ آمده است كه رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم مكرّر اصحابشان را براي تعليم اقوام بسوي آنها ميفرستاد مانند معاذ بن جبلt و حادثة بئر معونه و رجيع در تاريخ اسلام معروف و مشهور است كه رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم عدّه اي را براي تعليم قرآنِ الكَريم و احكام فرستاد و اعراب آنها را كشتند).

خلاصه آنكه دين خداY تنها بوسيلة اهل بيت تبليغ نمي شد تا مردم موظف باشند فقه را تنها از ايشان اخذ كنند و كبار صحابه نيز مبلغ دين بودند و رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم پس از خطبه هايش گاهي ميفرمود: (فليبلغ الشاهد الغائب)يعني:«حاضر به غائب برساند».

و ميفرمود:

(نَضَرَ الله عبداً سمع مقالتي فوعاها و أفاها إلی من لم يسمعها فرب حامل ليس بفقيه و رب حامل فقه إلی من هو أفقه منه)

يعني:«خداوند بنده اي را كه سخن مرا شنيد و آنرا حفظ كرد و بكسي كه نشنيده رسانيد خرّم گرداند كه چه بسا كسي كه خود فقيه نيست ولي سخن را به فقيه تر از خود مي رساند».

بنابر اين موظف هستيم براي شناخت فقه اسلامي به آثار صحابه y كه در كتب صحاح اهل سنت آمده است نيز مراجعه كنيم و آنها را فقيه بناميم، چنانچه أحاديث اهل بيت را كه در كتب زيديّه و اماميه آمده لازمست ببينيم و آنها را نقد كنيم و فقه اسلام را بطور جامع الأطراف بررسي نمائيم.

          فقه زيديّه و اهل سنت مي تواند فقه اماميه را از يك مشكل اساسي بيرون بياورد، و آن مشكل اين است كه در فقه اماميه معمولاً فقهاء معاصر خبر واحد را حجّت مي دانند، وحتي قرآنِ الكَريم را با آن تخصيص ميزنند و حجيّت خبر واحد بقول خودشان در حال انسداد باب علم است، يعني چون راهي ندارند كه علم به احكام پيدا كنند ناچار به ظنّ روي مي آورند. زيرا كه خبر واحد ظنّي است! بدليل آنكه:

          اولاً ما نمي توانيم يقين كنيم راوي دروغ نگفته و بغرض اطمينان كامل براستگويي او يقين نداريم، سهو و نسيان و خطا نكرده باشد بخصوص كه احاديث را ائمهy اجازه داده بودند كه نقل به معنا شود ودر طول هزار و چند سال انتقال يك حديث از چند نفر به يكديگر به احتمال قوي تغييراتي در مفاد آن ايجاد شده است اما اگر ما به فقه زيديّه و اهل سنت رجوع كرديم و يك روايت از طرق گوناگون و به اسناد متفاوت ديديم اطمينان و علم بصدور آنها پيدا مي كنيم. پس خبر واحد وقتي حجّت مي شود كه باب علم بسته باشد. و اين راه بحمد الله بسته نيست ولي فقهاي اماميه مي خواهند از اين راه وارد شوند و بهمان روايت ضعيف و ظنّي خود كه اخبار واحده است اكتفا ميكنند و به احكام عجيب و غريب مي رسند!

بويژه كه ائمة اهل بيتy از ترس خلفاي بني اميّه و بني عباس غالباً در تقيّه بودند و اظهار نظر صريح در احكام كمتر مي كردند. بعلاوه كتب معروفي از ايشان در فقه باقي نمانده است و كتب فقهي و روائي شيعه پس از عصر ائمه تدوين شده و از اخبار صحيح و مستقيم گردآوري گشته است بعكس مذهب زيدي كه كتاب المجموع الفقهي يا المسند را از امام زيدt در دست دارند كه املاء او و نوشتة ابو خالد واسطي است كه شاگرد امام زيدt بوده است. و همچنين از فقهاي اهل سنت كتبي مانند (الموطأ) از امام مالك رحمه الله، يا (آلاُمّ) اثر امام شافعي رحمه الله، يا (المسند) اثر احمد بن حنبل رحمه الله موجود است ولي از إمامان شيعه كتابي فقهي در دست نيست و روايات متضاد و مختلف آنها را در قرون بعد، ديگران جمع آوري كرده اند، مانند كتب اربعة (كافي، تهذيب، إستبصار، من لا يحضره الفقيه).

بنابر اين بر علماي منصف لازم است كه آثار اماميه را با فقه و روايات مذاهب ديگر تطبيق كنند و از راه علمي شركت نمايند كه خدايU ميفرمايد:

(وَلا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ) الإسراء: من الآية36   يعني:«چيزي را كه بدان علم نداري پيروي مكن».

وَالسَّلامُ عَلي مَنِ اتَّبَع الهُدي و اجتَنَبَ الهَواي

«سلام و درود بر كساني باد كه از راه راست اسلامي (راه حضرت محمدr و خلفاي راشدينy ) پيروي كردند و از آرزوها و تعصّبات بيجا دوري گرفتند».

                                                          بقلم: حيدر علي قلمداران

……………………………………………………………………………………………………………………………………….

1-در ميان علماي شيعه ابولفتوح رازي علت اين اختلاف را بين كرده و مي نويسد: ايشان ءعده اي از حاضران در حجه الوداع ) شكايت عليu را با رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم كردند از آنكه در دلشان بود رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم فرمود: علي صواب كرده و چون آنان از كينه و بددلي نسبت به عليu خودداري نكردند! رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم به خبر آمده و طي خطبه اي فرمود:) ارفعوا السنتكم عن علي فانه خشن في ذات اللهY غير مداهن في دينه(. يعني:« زبانتان از علي كوتاه كنيد كه او مرد درشتي است در ايمان به بذات  خداY و در دين خداY مداهنه نكند». مردمان چون خشم رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم و مبالغة او بديدند زبان كوتاه كردند. چون رسولخداr حج بگذارد و برگشت، در راه به جايي رسيد آنرا غدير خم گويند خطبه اي بليغ براي مردم خواند و تمام احكام خداY را كه قبلاً بمردم رسانيده بود دوباره بازگو و تاييد كرد و در آخر خطبه ءحديث) ) من كنت مولاه فهذا علي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه ( را كه ترجمه اش در متن گذشت براي رفع كدورت و غرض ايجاد محبت او در قلب مسلمانان بيان فرمود..

 ( تفسير ابوالفتوح سورة مائده صفحة 191)

2- به كتاب زندگاني امام حسينt اثر محمد علي خليلي مراجعه شود. ءروايت اين موضوع را در آنجا گرد آورده است)

مقطعات دلخراش

شیعی وقتی هدایت میابه ….

لطفا کلیک کنید اینجا ؟؟؟؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

میگویند خامنه ای محب ال بیت است

لطفا کلیک کنید اینجا ؟؟؟؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بعضی وقتها علمای شیعه ادعای خداپرستی و سجده و رکوع را به خداوند متعال اختصاص میدهند

لطفا اینجا کلیک کنید…

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از شاعر عراقی شیعی بشنویم ...

لطفا اینجا کلیک کنید…

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

وقتی هدایت یافتم …

لطفا کلیک کنید اینجا

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

طلوعی دوباره …

jjh 

حجت الاسلام سابق هدایت یافته امروز…

 

  1. دلیل اینکه من مذهب باطل شیعه را ترک نمودم و به توفیق خدای متعال به راه راست هدایت شدم فرق بین مهدی شیعه و مهدی اهل سنت بود وقتی سیرت مهدی اهل سنت را در کتابهای آنها مطالعه نمودم او را نمونه ای از اخلاق و شجاعت پیامبر صلی الله علیه وآله یافتم که مردم را به راه راست هدایت می کند اما متاسفانه مهدی شیعیان به یک مجرم جنگی بیشتر شبهات دارد تا مصلح و مجددی که از ذریه پیامبر باشد حالا نمونه ای از شاهکارهای امام زمان شیعیان را که من در دوران طلبگی در حوزه از کتابهای خودمان یادداشت کرده ام خدمت شما عزیزان تقدیم می کنم:
    شاهكارهاي حضرت (عج)
    ۱- كشتارعربها !
    علامه ملاباقر مجلسي روايت ميكند كه:
    « امام قائم باعربها همان كاري را خواهد كرد كه در “جفراحمر” آمده است، يعني همه را خواهد كشت»
    بحارالانوار ۵۲/۳۱۸
    همچنين روايت ميكند
    « مابقي بيننا و بين العرب إلا الذبح »
    - بين ما و عربها جز ذبح چيزي نمانده است.
    بحار الانوار ۵۲/۳۴۹
    همچنين روايت ميكند:
    « از عربها بترسيد كه عاقبت بدي دارند، حتي يك نفر از آنان هم با امام قائم نخواهد بود »
    بحارالانوار ۵۲/۳۳۳
    چونكه بسياري از شيعيان ما عرب هستند ميپرسم آيا امام قائم همه را از دم تيغ خواهد كشيد؟! مگرنه اين است كه پيغمبر و آل پيغمبر همه عرب هستند؟ مگر خودش عرب نيست؟ پدر وپدر بزرگش عرب نيستند؟
    پس اين چه سري است، آيا نبايد احتمال بدهيم بلكه بايقين فرياد بزنيم كه نه، نه هرگز نميتواند اين كار نوه پيامبر- صلي الله عليه وآله -و فردي از آل بيت باشد حالا جلوتر ببينيد كه چه ميشود:
    آقاي مجلسي از اميرالمؤمنين حديث روايت ميكنند كه:
    «خداوند كسري را از دوزخ نجات داده است و دوزخ براو حرام است!!!»
    بحارالانوار ۴۱/۴
    چرا؟! مگر بهشت و دوزخ برچه اساسي تقسيم ميشود؟ اگر بنده خودم اين روايات را نديده بودم شايد بسيار دشوار بود كه باوركنم آيا ممكن است در كتب ما چنين رواياتي وجود داشته باشد؟ اين مسؤليت اول امام قائم بود!.

۲-تخريب مسجد الحرام !
مجلسي روايت ميكند كه:
« امام قائم مسجد الحرام را خراب ميكند تا كه آنرا به اصلش برگرداند، همچنين مسجد نبوي را »
بحار الانوار ۵۲/۳۳۸,كتاب الغيبة از شيخ طوسي ص/۲۸۲
همچنين علامه مجلسي در توضيح اين امر ميفرمايد:
« اولين كاري كه امام قائم انجام ميدهند اين است كه اين دوتا – ابوبكر و عمر- را از قبرهايشان درحالي بيرون ميكند!! كه آنها تازه! و شاداب! هستند ( رطبين غضّين ) آنگاه مثل خاكستر آنها را به هوا ميپاشد، سپس مسجد را ميشكند!! »
بحارالانوار ۵۲/۳۸۶
كعبهء جديد!!
طبعا بعضي ها ممكن است بپرسند كه امام زمان چرا اين كار را ميكند؟! بله متأسفانه بايد گفت: بدليل اينكه از ديدگاه ما كعبه در مقايسه باكربلا اهميتي ندارد!! و كربلا از كعبه مهمتر و بهتراست!!
بنابرنصوصي كه فقهاي ما نقل كرده اند نه تنها كربلا مبارك ترين و مقدس ترين منطقه روي زمين است بلكه اين جايگاهي است كه خداوند آنرا از ميان تمامي نقاط جهان برگزيده، لذا از هر جاي ديگري بهتر و مهمتر است !! آري كربلا حرم خدا !ورسول !و قبلة ! اسلام و خاك آن شفاست!!.
استاد بزرگوارمان علامه محمد حسين آل كاشف الغطاء هميشه اين بيت را تكرار ميكردند:
وَمِتـن حَدِيـث كَربـَلاء وَ الكَعَــبةِ لَكَــربَلاء بانَ عُلُـــوُّ الرّتــبَةِ
« آنجايي كه صحبت از كربلاء و كعبه باشد البته بلند بودن منزلت كربلاء آشكاراست! »
شاعر ديگري گفته است:
هي الطُّفُوفُ فَطُفْ سَبعَاً ِبمَغناها فما لمِكَـةَ مَعني مثلَ مَعناها
أَرْضٌ و لكِنّها السَّبـعُ الشَّدادِ لهَا دانَـتْ وَطَأطَأ أعْلاها لأِدْناها
اين است مقام بلند پـس هفــــت بارآنرا طواف كن!
زيرا مكــــه اين محتـــــوا را ندارد كه اينجا دارد!
زميني است اما هفت آسمان در مقابل آن بي مقدار شده!
آري بلنديـــــــــها در برابرآن سـرفرود آورده است!.
۳-حكم آل داود!
آقاي كليني بابي بسته كه أئمه- عليهم السلام- هرگاه قدرت بيابند موافق با حكم آل داود قضاوت خواهند كرد، و گواه نخواهند طللبيد، آنگاه از امام صادق -عليه السلام -روايت ميكند كه فرمودند:
« إذا قام قائم آل محمد حكم بحكم داود و سليمان و لايسأل بيّنة»
- هرگاه قائم آل محمد ظهور كند مطابق حكم داود وسليمان -عليهما السلام -حكم خواهد كرد وشاهد نخواهد طلبيد. اصول كافي ۱/۳۹۷
مجلسي روايت ميكند كه:
« يقوم القائم بأمر جديد و كتاب جديد و قضاء جديد»
-هرگاه قائم بلند شود امر جديد!، وكتاب جديد !و قضاء جديدي خواهد داشت!
بحارالانوار ۵۲/۳۵۴، الغيبة نعماني ص/۱۵۴
اينكه امر جديد چه خواهد بود!؟ مانميدانيم كتابش هم جديد است غير از قرآن، وقضاوتش هم جديد است؟!.
امام صادق- عليه السلام- ميفرمايد:
« لكأنّي أنظرُ إليه بينَ الرَّكنِ والمقامُ يبايعُ الناسَ علي كتابٍ جديدٍ »
-”گويامن الآن دارم ايشان را ميبينم كه در بين ركن حجر اسود ومقام إبراهيمي دارد با مردم بركتاب جديدي بيعت ميكند.
بحارالانوار ۲/۱۳۵، الغيبة ص/۱۷۶
اين حديث را حفظ كنيد
اين مطلب را باروايتي دهشت ناك به پايان ميبريم، مجلسي از امام صادق -عليه السلام -نقل مي كند كه ايشان فرمودند:
« لو يعلم الناس مايصنع القائم إذا خرج لأحب أكثرهم ألا يروه مما يقتل من الناس…..حتي يقول كثير من الناس ليس هذا من آل محمد ولوكان من آل محمد لرحم »
-اگر مردم بدانند كه امام قائم وقتي ظهوركند چه خواهد كرد اكثر آنان آرزو ميكردند كه كاش او را نبينند ازبس كه مردم را ميكشد….. حتي بسياري از مردم خواهند گفت: اين از آل محمد- صلي الله عليه وآله -نيست اگر ازآل محمد ميبود رحم ميكرد! .
بحار الانوار ۵۲/۳۵۳ الغيبة ص/ ۱۵۳
وقتي ازآقاي آية الله صدر در باره اين روايت توضيخ خواستم فرمودند: قتلي كه انجام مي گيرد اكثراً در ميان مسلمين خواهد بود آنگاه نسخه اي از كتاب خود شان ( تاريخ بعد ازظهور) را برايم اهداء كردند، در صفحه اولش باخط خودشان نوشته اند اهداء به فلاني… ايشان در اين كتاب اين مطلب را توضيح داده اند.
چند پرسش بديهي
چرا امام قائم در ميان عرب شمشير ميكشد مگر رسول خدا -صلي الله عليه و آله- عرب نبودند؟!.
آيا اميرالمؤمنين و ديگر ائمه اطهار و ذريه طيبه آنان- عليهم السلام -عرب نبودند؟!.
مگرخود ايشان عرب واز ذريه اميرالمؤمنين نيست؟!.
مگر در ميان عربها ميليونها نفر شيعه نيست كه به خروج ايشان ايمان دارد؟!.
پس چرا بطور خصوص عربها را ميكشد و گفته ميشود هيچ فردي از عربها با ايشان بلند نميشود.؟!.
وانگهي چگونه ممكن است كه مسجد الحرام و مسجد نبوي را خراب كند؟! در حالي كه مسجد الحرام طوري كه در قرآن آمده قبله مسلمين است، و اولين خانه اي است كه براي عبادت در روي زمين بنا شده است، ورسول خدا -صلي الله عليه وآله- و اميرالمؤمنين و ديگر ائمه- عليهم السلام -درآن نماز خوانده اند، خصوصا امام صادق -عليه السلام- مدتي طولاني در آن اقامت داشته است.
خوشخبري براي عراقيها
ماگمان ميكرديم كه امام قائم مسجد الحرام را به حالت اصلي اش كه در زمان رسول خدا -صلي الله عليه و آله و سلم- بوده است باز خواهد گرداند ولي بعدها فهميدم كه خير منظور از ( يرُجِعُهُ اِلي اَساسِه) اين است كه آنرا خراب ميكند و با زمين هموارمينمايد، چونكه قبله بسوي كوفه تغيير جهت خواهد داد!.
فيض كاشاني روايت مي‌كند:
«( ياأهل الكوفة ) اي مردم كوفه! خداوند كسي را به اندازه شما دوست ندارد لذا امتيازاتي را به شما اختصاص داده است .
« مصلاكم بيت آدم و بيت نوح و بيت ادريس و مصلي ابراهيم….. »
-مصلاي شما خانه آدم و خانه نوح و خانه ادريس و مصلاي ابراهيم است.
«ولا تَذهبُ الايّامُ حتي يُنْصَبَ الحجرُ الاَسودُ فِيه»
- طولي نمي‌كشد كه سرانجام حجرالاسود در آن نصب خواهد شد.
الوافي ۱/۲۱۵
بنابر اين منتقل كردن حجراسود از مكه به كوفه، وكوفه را مصلاي آدم و نوح و ادريس و ابراهيم -عليهم السلام-دانستن دليل براين است، كه پس از خراب كردن مسجد الحرام كوفه قبله نماز تعيين خواهد شد، باتوجه به اين روايت تصور اينكه مسجدالحرام را به حالت اصلي قبل از توسعه بازخواهدگرداند تصور درستي نيست، لذا چنانكه در روايات آمده بايد خراب گردد وقبله وحجراسود در كوفه باشد.
اين است عدالت!
ما به نوبت خود ميپرسيم راستي امام قائم ازكجا شروع خواهند كرد؟ واز چه كساني انتقام خواهند گرفت؟ واينهمه خوني كه ميريزد خون كيست؟ بلي چنانكه روايات گوياست و چنانكه آقاي صدر فرمودند، اين خون مسلمين است پس ظهورامام قائم برمسلمين عذابي خواهد بود و نه رحمتي، بنابرين حق دارند بگويند كه او از آل محمد نيست!چون آل محمد برمسلمين رحم و شفقت دارند، اما اين امام قائم رحم و شفقت ندارد!
وانگهي مگر نه اين است كه ايشان زمين را پس از آنكه ظلم و ستم برآن حاكم بوده، سرشار از عدالت و برابري خواهد كرد؟ پس باكشتن نود در صد(به فرموده شيخ طوسي) مسلمين توسط امام قائم كجاست آن عدالت و برابري؟!
از زبان امام صادق- عليه السلام- روايتي نقل شده كه فرمودند: -البته ايشان ازاين روايت و هزاران روايت ديگري كه به نام ايشان دست بدست ميگردد اطلاعي ندارند-
« مالمن خالفنا في دولتنا نصيب إن الله قد أحل لنا دماءهم عند قيام قائمنا »
-كسيكه با ما مخالفت كند در دولت ما هيچ سهمي ندارد، بدرستيكه خداوند در هنگام ظهور امام قائم خون آنان را براي ما حلال كرده است.
بحار الانوار ۵۲/۳۷۶
این نمونه ای از هزارها موردی است که در کتب شیعه آمده است و من با چشم خود آن را دیده ام خدای متعال همه را هدایت دهد

عکسهای جالب از …

gfgfgbrerd-1فقفف-1بلیd-1

مناظرةاي بين سني و شيعي

Aldorrah7

برای شروع یک مناظره که بین یک فرد سنی با شیعیان روی داده و به پیروزی وی منجر شده را نقل خواهم کرد. این مناظره برای من خیلی آموزنده بود، چون بسیاری از نظرات اهل سنت در مورد قضایای مورد بحث بین شیعه و سنی مثل غدیر، حدیث منزلت، مقام ائمه، و … در این مناظره مطرح و طرف سنی نظر اهل سنت را بیان می‌کند. متاًسفانه متن این مناظره هم مثل بسیاری از متون دیگر پر از توهین می‌باشد.

مجدی بن محمد بن علی بن محمد فردی است که در این مناظره شرکت کرده و این مطلب را نوشته است.

مقدمه
وی می‌گوید که عده‌ای از شیعیان یک جوان سنی را گیر کشیده و از مذهبشان گفته بودند و از ظلمی که به ائمه در امر خلافت رفته گفته بودند و …

تا اینکه آن جوان بسیار پریشان شده و فکر می‌کند که آنها بر حق هستند. آن جوان حیران نزد وی آمده و قضیه را برایش بازگو می‌کند. آن جوان می‌گوید که شیعیانی بسیار خوشرو را دیدم که با روی باز از من استقبال کردند، گویی که آنها فرشته‌اند. آنها از ظلمی که ابوبکر و عمر در حق علی، در آتش زدن خانه‌ی وی، در زدن فاطمه(س) و … گفتند. آنها از قصه‌ی رزیه( که عمر نگذاشت پیامبر وصیت کند) مرا آگاه ساختند. من فهمیدم که شیعه آن نیست که من فکر می‌کردم.

آن جوان می‌افزاید:‌ وقتی که تنها شدم با خود گفتم چگونه ابوبکر که در همه‌ی اوقات یار و هم‌نشین پیامبر بود را دشنام دهم؟ چگونه عمر را که همیشه حق از زبانش جاری بود را دشنام دهم؟‌ چگونه عثمان را که نسخه‌های قرآن را جمع‌آوری کرد و قرآن را از تحریف مصون نمود دشنام دهم؟‌ چگونه همه‌ی صحابه را دشنام دهم؟‌ اگر این‌گونه کنم، آیا چیزی از اسلامم باقی می‌ماند؟
این طور بود که درمانده و پریشان شدم.

مجدی به آن جوان پیشنهاد می‌کند که اول کتاب‌های اهل سنت را خوب مطالعه کند تا از مذهبش با خبر باشد و آنگاه بتواند حق را از باطل تشخیص دهد. کتاب‌هایی را هم در رد شیعه به او معرفی می‌کند تا بخواند.

مجدی می‌گوید که وقتی دیگر آن جوان را دیدم و به او گفتم قرآن می‌خوانی؟‌ گفت آری.
گفتم: «كنتم خیر أمة أخرجت للناس » را شنیده‌ای؟‌

گفت آری. گفتم:‌ بهترین مصداق‌های این بهترین امت،‌ صحابی پیامبر اسلام هستند، ولی شیعیان همه‌ی اصحاب به جز ? نفر ( المقداد ، وحذیفة ، وسلمان ، وأبو ذر ، وعمار ) را مرتد می‌دانند. …

بدین گونه مجدی با آن جوان در مورد فضایل همه‌ی صحابه صحبت می‌کند و می‌گوید که نباید هیچ کدام از آنها را دشنام داد.

بعد از چند روز، آن جوان که دیگر حالت شک ندارد و به یقین رسیده، از مجدی به خاطر کتابهایی که به او داده است و او را با فرقه‌ی  شیعه آشنا ساخته تشکر می‌کند و می‌گوید که حال می‌دانم که چقدر آنها گمراه هستند.

چند روز بعد همان جوان نزد مجدی می‌آید و می‌گوید که یک عالم شیعه الآن منتظر تو هست که با تو مناظره کند و … از اینجا مناظره شروع می‌شود.

مجدی به مجلسی که عده‌ای از شیعیان آنجا بوده‌اند رفته و مناظره شروع می‌شود.

مرد شیعه: قبل از اینکه بیایی در مورد امامت صحبت می‌کردیم که پیامبران امکان ندارد که از آن غافل باشند و یا اینکه به مردم واگذارند چراکه مردم در دین اختلاف کرده و فساد می‌شود. آیا امکان دارد که پیامبر جانشینی برای خود برنگزیده باشد؟

مثالی برایت میزنم که بدانی امامت واجب عقلی است همان‌گونه که واجب شرعی است. فرض کن که فردی رهبر یک قافله باشد که از اول رئیس قافله بوده و می‌خواهد قافله را از صحرا به یک جای امن برساند و حالا می‌خواهد قافله را ترک کند. آیا نیکوست که وی قافله را بدون اینکه برایشان راهبری ماهر انتخاب کند رها کند؟ همین گونه است امامت. برای این است که هیچ چیز در دین مهم‌تر از امامت برای حفط آن و رفع اختلاف نیست.
مجدی:
آدم تعجب می‌کند که در زمانی که صحبت از آزادیهای فکری، سیاسی و اجتماعی و چیزهایی که اصلش «حق مردم برای انتخاب حاکم» است کسی می‌آید و صحبت از واجب بودن عقلی امامت می‌کند در صورتی که عقل سالم خلاف آن را می‌گوید.

امت اسلامی امت ضعیفی نیست که لازم باشد خداوند بر آن نگهبانی قرار دهد. بلکه خداوند به این امت کرامت داد و آن را بهترین امت قرار داد و بین آنها مشورت قرار داد«جعل امرهم شوری بینهم» و این احترام کامل به عقل و شعور انسانی است که خداوند، دینش، و مصلحت امتش را می‌شناسد.
خداوند مسلمین را با این صفت که با هم مشورت می‌کنند«وأمرهم شورى بینهم » تکریم می‌کند. حتی از این بیشتر پیامبرش را به مشورت با آنها دستور می‌دهد«وشاورهم فی الأمر ».

پیامبر اسلام از همه مشتاق تر بود بر احترام به این حق امت اسلامی که خداوند به امت داده بود که بهترین کس را برای سیاست دنیا و اقامه دین برگزیند.

پیامبر با اینکه این حق را داشت و قدرت و علم آن را نیز داشت، امت را محدود نکرد که آن‌که وی می‌گوید را برگزینند ولی خصوصیات کسی که برای امت، بهترین امام بعد از او هست را برایشان تا حدودی مشخص کرد و اشاره کرد که او ابوبکر است.

پیامبر حتی یک روز هم حقوق و آزادیهای سیاسی، فکری، و اجتماعی مردم را زیر پا نگذاشت بلکه بسیار در تکریم امت خود حریص بود و با آنها مشورت می‌کرد چنانکه خداوند او را بدین شکل توصیف می‌کند که «لقد جاء رسول من أنفسكم عزیز علیه ما عنتم حریص علیكم بالمؤمنین رؤوف رحیم ».

ناظرین به سنت پیامبر بزرگوار اسلام میدانند که ایشان در اموری که کاملاً به امت مربوط بود یا از وحی استفاده می‌کرد و یا از مشورت با اصحاب. امر خلافت و امامت در نص قرآن نیست و به این خاطر پیامبر در کار امت مداخله نکرد وآزادی آنها را محدود نکرد.

مسئله دیگر این که پیامبر امتش را مثل چوپانی که گوسفندانی که هیچ نمیفهمند را ترک کند ترک نکرد. بلکه پیامبر امتی را ترک کرد که بهترین امت، علماً و خلقاً، بودند و دهها و بلکه صدها کس بودند که می‌توانستند رهبر امت باشند. این گونه بود که امت اسلام بهترین کس، ابوبکر، را انتخاب کردند و او به خوبی دین اسلام را با وجود مرتدین حفظ کرد و اگر او نبود، خدا می‌داند که چه بر سر اسلام می‌آمد.

مسئله‌دیگر اینکه فرض کنیم با توجه به اینکه پیامبر ابوبکر را برگزیده بود مردم بدون انتخاب و جمع شدن، به دستور پیامبر عمل کرده و وی را برمیگزیدند. بعد از ابوبکر چه؟ چه کسی خلیفه‌ی بعدی را انتخاب می‌کرد؟ این کار یعنی «ولایت جبری» شبیه همان گمراهیی است که مسیحیان قرن‌ها با آن مشکل داشتند. ولیکن رسول خدا به حول و قوه‌ی الهی این حق را برای مردم تثبیت کرد و چیزی که مسیحیان بعد از قرن‌ها جنگ و خون‌ریزی به آن رسیدند را به مسلمین از اول هدیه داد و آن آزادی فکری، سیاسی و اجتماعی بود.

مسأله‌ی دیگر اینکه اگر پیامبر به قول شما کسی دیگر را به امامت بعد از خود برگزیده، آیا این منطقی است که همه‌ی صحابه در سقیفه و بعد از آن جمع شده و بر خلاف تصمیم پیامبر کسی دیگر را برگزینند؟ صحابه‌ای که که خداوند از آنها راضی است و آنها را به ایمان و احسان و صدق و اخلاص توصیف می‌کند و آنها را «خیر أمة أخرجت للناس» و «خیر أصحاب أنبیاء»قرار داده.

همه‌ی این دلایل برای این است که امامت اصلی از اصول دین نیست بلکه از مصالح دین و مسلمین است و خداوند حق تعیین امام را به مردم عطا کرده است.
اصول دین آنهایی هستند که در نص صریح قرآن به کرات آمده و متواتر هستند

مرد شیعه:
آقای دکتر خیلی طول داد. خلاصه‌ی مطلبش این بود که پیامبر حق تعیین امام و خلیفه را به خاطر تکریم امت اسلام به خودشان واگذارد. ولی این چنین نیست، چراکه ادله‌ی فراوانی که در کتابهای زیاد هم نمی‌گنجند مبنی بر انتخاب علی(ع) از سوی پیامبر داریم.

از این جا مرد شیعه ادله‌ی خود را می‌آورد

در اینجا مرد شیعه قبل از شروع به مجدی می‌گوید که چرا وقتی اسم پیامبر را می‌بری می‌گویی « صلى الله علیه وسلم »  به آل محمد صلوات نمی‌فرستی؟‌ جمع می‌گویند «اللهم صل على محمد وعلى آل محمد ». مجدی می‌گوید:‌ «اللهم صل على محمد وعلى آل محمد وعلى صحب محمد » مقداری سر این قضیه بحث می‌کنند که ما به خاطر طولانی نشدن صرف نظر می‌کنیم. و اینک ادامه‌ی مناظره:
مجدی: گفتید که در مورد امامت علی رضی الله عنه آنقدر دلیل دارید که در کتابهای بسیار جا نمی گیرد. امیدوارم که مهمترین آنها را برایم بگویی.
یکی از حاضرین (گویا همان جوان سنی) تذکر می‌دهد که طرفین اصول مناظره و استدلال را رعایت کنند و …

مرد شیعه: دلیل اول حدیث غدیر خم هست. این حدیث در کتابهای معتبر شما ذکر شده است و این دلیل به تنهایی بر اثبات گفتار من کافی است.

مجدی:‌ بفرما تا من بگویم.
مرد شیعه:‌ وقتی که پیامبر از حج وداع بر می‌گشت در روز ?? ذی‌الحجه آیه‌ی « یا أیها الرسول بلغ ما أنزل إلیك من ربك ولن لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمك من الناس» بر او نازل شد. پیامبر که در مکانی به نام غدیر بین مکه و مدینه بود همانجا توقف کرد و همه‌ی کسانی که در جلو بودند یا عقب را به نماز فراخواند و پس از نماز ظهر سخنرانی کرد. در میان خطبه‌هایش فرمود: «آیا من به شما از خودتان اولی نیستم؟» گفتند:‌«بلی»
… بعد پیامبر دست علی(ع) را بلندکرد و فرمود «أیها الناس ، الله مولای وأنا مولاكم ، فمن كنت مولاه فهذا علی مولاه ، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه ، وانصر من نصره ، واخذل من خذله ،وأحب من أحبه ، وأبغض من أبغضه». سپس فرمود: «خدایا شاهد باش.» پی از آن مردم متفرق نشدند تا اینکه آیه‌ی «الیوم أكملت لكم دینكم وأتممت علیكم نعمتی ورضیت لكم الإسلام دینا » نازل شد. پس پیامبر فرمود:‌«الله أكبر على إكمال الدین وإتمام النعمة ورضا الرب بالرسالة لی والولایة لعلی ».
این حدیث دلیل صریح بر امامت علی (ع) است. که اگر این‌گونه نبود پیامبر(ص) و همه‌ی مردم که صد هزار نفر و بیشتر بودند توقف نمی‌کردند و خدا هم خبر از اکمال دین نمی‌داد.
مجدی: شما روایات مختلف را با هم جمع کرده‌اید و می‌گویید. یک شخص که نمی‌داند فکر می‌کند که این‌ها همگی در یک زمان نازل شده‌اند در صورتی که هریک از این‌ها در یک زمان مشخص نازل شده‌ اند. شما تصور می‌کنید که ابتدا خداوند به پیامبر دستور داد که مردم را به امامت علی آگاه سازد(یا أیها الرسول بلغ ما أنزل إلیك من ربك)، بعد پیامبر مردم را جمع کرد و این ‌گونه امامت علی را اعلان کرد و در آخر خداوند گفت «الیوم أكملت لكم دینكم وأتممت علیكم نعمتی ». در صورتی حقیقت غیر از این است.

اولاً سبب نزول آیه‌ی «یا أیها الرسول بلغ ما أنزل إلیك من ربك وإن لم تفعل ما بلغت رسالته والله یعصمك من الناس» این بوده که پیامبر در یکی از غزوها شرکت کرده بعضی از اصحاب را مآمور محافظت از خود کرده بود تا اینکه که یک‌شب از خیمه بیرون آمد و اصحاب خود را از این کار منصرف کرد و گفت خداوند محافظ من است. حتی مردی آمد و به پیامبر گفت که شمشیرت را به من بده و پیامبر به او داد. او قصد جان پیامبر را کرد که در این حال دستش خشک شد و خدا نگذاشت که به مقصود برسد. از روایات واضح است که این آیه وقتی آمد که شب بود و پیامبر در خیمه و در بستر(فراش) بود. به این خاطر است که سیوطی این آیه را «لیلیة فراشیة » نامیده است.

ثانیاً در سبب نزول آیه‌ی «الیوم أكملت لكم دینكم وأتممت علیكم نعمتی ورضیت لكم الإسلام دینا» این‌گونه آمده که این آیه در روز عرفه یعنی همان روز حج اکبر که روز جمعه بوده نازل شده است. این چیزی نیست که مجال شک در آن باشد چرا که روایات معتبری از بزرگان در صحیح بخاری و مسلم و بقیه‌ی کتابها آمده است. همه‌ می‌دانیم که روز عرفه قبل از روز غدیر بوده و غدیر هم جمعه نبوده است.

ثالثاً قضیه‌ی غدیر این‌گونه است که در هنگام رجعت به مدینه بنابر عادتی که در سفر داشت که از مسافت تا مسافت استراحت می‌کرد تا کسانی که باز مانده‌اند به او برسند در غدیر خم استراحت کرد. در اینجا عده‌ای که از دست سخت‌گیری‌های(شدت) علی(ع) ناراضی بودند نزد پیامبر شکایت کردند. دلیل شکایت قصه‌ای جداگانه است. قبل از اینکه پیامبر به حج برود علی را برای جمع‌اوری صدقات به یمن فرستاد و علی از همانجا به مکه رفت تا به پیامبر ملحق شود. در راه عده‌ای خواستند چیزی از صدقات را استفاده کنند ولی علی رضی الله عنه به خاطر احتیاط زیادی که در حساب حق داشت قبول نکرد به این خاطر که مال آنها نبود و از بیت‌المال بود و به این خاطر در راه به آنها سخت گرفت.

پیامبر که علی را بر حق می‌دید و می‌دانست که او در همه حال خشی است خواست که قضیه را برای مردم روشن کند و به آنها بفهماند که حق با علی است. و در غدیر به آن مردم که شکایت برده‌بوند گفت که «من كنت مولاه فهذا علی مولاه » و سپس دعا کرد «وال من والاه وعاد من عاداه». این کل قضیه‌ای بود که در غدیر اتفاق افتاد. این هم که اضافه می‌کنید «اللهم انصر من نصره ، واخذل من خذله ، وأدر الحق معه حیث دار» را شما اضافه کرده‌اید و صحت ندارد و دانشمندان به آن توجه نمی‌کنند.

رابعاً این قسمت آخر که شما گفتید مردم متفرق نشدند تا اینکه آیه‌ی «الیوم أكملت لكم دینكم» نازل شده اصلاً صحت ندارد و این‌که می‌گویید پیامبر بعد از آن فرمود «الله أكبر على إكمال الدین وإتمام النعمة ورضا الرب لی بالرسالة ولعلی بالولایة » کذبی است که شما ساخته‌اید.

خامساً شما فکر می‌کنید که «ولی» همان «والی» است در صورتی که اشتباه می‌کنید و در زبان عری «ولی» به این معنی نیست. و هیچ زبان شناسی این را قبول ندارد. در زبان عرب «مولا» به معنای دوست و محب است. دلیل من هم حدیث بریده است که پیامبر به بریده فرمود: آیا از علی ناراحتی؟( أتبغض علیا ؟) بریده گفت بلی. پیامبر گفت: «من كنت مولاه فعلی مولاه » و این نشان می‌دهد که موالاه در جهت خلاف بغض است. یعنی موالات به مهنای دوستی و محبت است.

سادساً و در آخر این که وقتی شما می‌گویید که امامت اصلی از اصول دین است باید حتماً آیه یا حدیثی صریح در این مورد آمده باشد. مثلاً‌ «علی هو الإمام بعدی» یا «علی هو الخلیفة بعدی»، یا «لا خلیفة یخلفنی سوى علی » و .. .
در صورتی که ما از این حدیث معنای محب داشتن علی را برداشت کرده و به همین خاطر است که اهل سنت ایشان را دوست داشته و به عنوان خلیفه‌ی چهارم برگزیدند.

مرد شیعه:‌ حال که دلیل قبلی را قبول نکردی، دلیل دیگری برایت دارم و آن آیه‌ی ولایت است. آنجا که خدا فرموده:‌ «إنما ولیكم الله ورسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة ویؤتون الزكاة وهم راكعون * ومن یتول الله ورسوله والذین آمنوا فإن حزب الله هم الغالبون »

مفسرین همگی متفق‌القول هستند که این آیه در مورد علی (ع) نازل شده است زیرا هنگامی که در رکوع نماز بود فرد تهیدستی از او تقاضا کرد و حضرت نگین انگشتر خود را به آن سائل داد. این آیات در حق آن حضرت نازل شده است. چون «انما» از ادات حصر است این آیه نشان دهنده‌ی ولایت حتمی علی بعد از رسول خداست.

مجدی: این دلیل از دلیل قبلی سست‌تر است و بر فرض صحت باز هم هیچ دلیلی بر امامت علی نیست بلکه موالات در اینجا هم به معنای دوستی است. تازه اگر فرض کنیم که معنی موالاه در اینجا «امامت» است با توجه به اینکه که آن قسمت آیه با فعل جمع آمده است(الذین یقیمون الصلاة ویؤتون الزكاة وهم راكعون) نشان می‌دهد که ولایت شامل علی و بقیه‌ی مومنین است نه فقط شامل علی رضی الله عنه.

نکته‌ی دیگر این که همان‌طور که می‌دانید کار اضافی در نماز باعث بطلان نماز می‌شود. امام علی از خاشعین در نماز بوده و انجام چنین کاری توسط ایشان واقعاً‌ بعید بوده است.

یک نکته‌ی دیگر هم این که این آیه شامل هر کسی که نماز بخواند و زکات و صدقه بدهد می‌شود. واضح است که هر کس دیگری هم می‌تواند این کار را بکند.

مرد شیعه: مفسرین شما می‌گویند که این آیه در حق علی نازل شده است و کس دیگری غیر از علی را نمی‌شناسند که در حال رکوع صدقه داده است. دلیل این هم که از لفظ جمع استفاده شده است ترغیب مردم برای کار نیکو کردن و اقتدا به امامشان است که حتی نمازش هم مانع کمک و تفقد به مستمندان نمی‌شود.
مجدی: همه‌ی اهل علم متفقند که داستان صدقه‌دادن علی در نماز جعلی است. (ابن تیمیة در کتابش دقائق التفسیر ج 1 ص 104 ومنهاج السنة ج 7 به آن صریحاً اشاره کرده است)

معنای واقعی این آیه این است که دوست داشتن خدا و پیغمبر و مومنینی که نماز می‌گذارند و زکات می‌دهند و در برابر خدا خاشع هستند واجب است.
فراموش نکنیم که رکوع در معنی به معنای خشوع و خضوع است همان‌گونه که خدا در مورد حضرت داود می‌فرماید «وخر راكعا وأناب ».

یک نکته‌ی مهم دیگر اینکه اگر این آیه دلیل بر امامت علی رضی الله عنه باشد با توجه به اینکه انما از ادات حصر است پس فقط ولایت خدا و پیغمبر و علی واجب است. این نشانه‌ی باطل بودن مذهب شیعه‌ اثنی عشری است که ولایت را اختصاص به ائمه‌ی دوازده‌گانه می‌داند. زیرا با این فرض امامت ?? نفر دیگر درست نیست.

مرد شیعه: دلیل قبلی را رها کن. دلیل دیگری دارم و آن حدیث منزلت است. آنجا که پیامبر به علی فرمود «أما ترضى أن تكون منی بمنزلة هارون من موسى إلا أنه لیس بعدی نبی ، إنه لا ینبغی أن أذهب إلا وأنت خلیفتی»

این حدیث در نزد شما معتبر است و بر خلافت علی(ع) در غیاب رسول خدا و در حیات و مماتش تاکید دارد چرا که تمامی‌ منزلت‌های حضرت هارون نسبت به موسی وجود داشته است به استثنای نبوت را برای علی(ع) قائل است.
هارون وزیر موسی بود و در کارش شریک او بود و در زمان غیبت جانشین او بود. این در قرآن نقل شده است هنگامی که موسی دعا کرد(واجعل لی وزیرا من أهلی * هارون أخی * اشدد به أزری * وأشكره فی أمری) پس خدا او را اجابت کرد(قال قد أوتیت سؤلك یا موسى). رسول اکرم تصریح فرموده که من از دنیا نمی‌روم مگر اینکه تو جانشین بعد از من باشی.

مجدی: حدیثی که نزد ما معتبر است فقط شامل « أما ترضى أن تكون منی بمنزلة هارون من موسى إلا أنه لیس بعدی نبی» می‌باشد ولی جمله‌ی آخر که «إنه لا ینبغی أن أذهب إلا وأنت خلیفتی» دروغ بر پیغمبر است و ما قبول نداریم.

(دوستان عزیز برای دیدن لیستی از کتب اهل سنت که این حدیث را آورده‌اند به متن مناظره‌ رجوع فرمایید. —-

متن مناظره‌

و اما در مورد آن حدیثی که نزد ما معتبر است، سبب این حدیث قصه‌ی مشهوری است. قضیه این است که پیامبر برای غزوه‌ تبوک از مدینه خارج شد و همه‌ی مردان را به جنگ امر کرد و علی ابن ابیطالب را جانشین خود در مدینه قرار داد.

امام علی به خاطر علاقه‌ای که به جهاد و همراهی پیامبر اسلام داشت گریه کرد و به رسول خدا شکایت برد. پس پیامبر گرامی اسلام برای راضی کردن و خوشنودی خاطر علی این حدیث را فرمود. این قصه‌ی این حدیث بود و دلیلی بر امامت علی بعد از پیامبر نمی‌شود.

اما حرف تو که گفتی این حدیث همه‌ی منزلت‌های هارون به جز نبوت را به علی می‌دهد و نتیجه گرفتی که علی در زمان حیات و ممات پیامبر جانشین وی می‌باشد، به دلایل زیر با حدیث منطبق نیست.
?- هارون (ع)‌ در زمان موسی(ع) فوت کرد و بعد از مرگ موسی جانشین وی نشد، بلکه یوشع بن نون جانشین موسی بعد از مرگ وی شد.
?- هنگامی که موسی هارون را جانشین خود ساخت، او را جانشین خود بر کل امت یهود قرار داد و خود برای مناجات بیرون رفت،‌ ولی رسول اکرم با همه‌ی اصحاب خارج شد و علی را جانشین خود فقط برای زنان و کودکان قرار داد.
?- پیامبر(ص) تعداد زیادی از صحابه‌ دیگر را نیز جانشین خود قرار داده است. یعنی علی همیشه جانشین پیامبر نبوده است. این در تاریخ متواتر است.
?- این حدیث به علت معینی نازل شده است و آن خوشنودی خاطر علی بوده است.

یک نکته‌ی مهم دیگر توجه به مفهوم استثناء «إلا أنه لا نبی بعدی» در کلام پیامبر است. اگر همه‌ی منازل هارون را به غیر از پیامبر بودن بعد از محمد(ص) برای علی قائل شویم،‌ پی علی در زمان محمد(ص)‌ خود پیامبر بوده است. زیرا هارون در زمان موسی خود پیامبر بود.

نکته‌ی مهم تر اینکه پیامبر خدا (ص) برای عده‌ی زیادی از صحابه چنین مثال‌هایی زده است. آیا این مثال‌ها را هم به همه‌ چیز تعمیم می‌دهی؟ برای مثال پیامبر ابوبکر را با ابراهیم (ع) و عیسی (ع)‌ تشبیه کرده است. یا به عمر فرمود مثل تو مثل نوح(ع)‌ است. واضح است که ابراهیم و عیسی و نوح اولوالعزم برتر از هارون بودند.

مرد شیعه:‌ من حدیثی که به روشنی دال بر امامت علی (ع) می‌باشد را برای تو گفتم. آن چیزی که علمای شما در کتب موثقتان نقل می‌کنند، و در صحیح بخاری که نزد شما مثل قرآن است، آن است که پیامبر این جمله‌ی «إنه لا ینبغی أن أذهب إلا وأنت خلیفتی» را فرموده است.

مجدی: متن صحیح بخاری که ما داریم شامل این قسمت زیادی که دروغ است نمی‌شود. شیخ الاسلام ابن تیمیه که از علمای بزرگ ماست می‌گوید که این قسمت کذب است و این را به این دلیل کذب می‌داند که پیامبر بارها کسان دیگر را جانشین خود در مدینه قرار داده است. مثلاً‌ علی را به یمن فرستاد و خود به حجه‌الوداع رفت و کس دیگری را جانشین خود در مدینه قرار داد.

اکنون باید در مورد جمله‌ای که گفتی «صحیح بخاری که نزد شما مثل قرآن است» توضیح دهم. ما هیچ جیز را برابر با قرآن نمی‌دانیم. کل چیزی که می‌گوییم این است که احادیث صحیح بخاری همگی درست هستند چرا که بخاری این احادیث را با احتیاط و حرص و دقت فراوان جمع کرده است و با مقایسه‌ی هزاران هزار حدیث پی‌ به صحت احادیث برده‌ است.

مرد شیعه: احادیثی در بخاری هست که به یقین دروغ بر پیامبر اسلام می‌باشد. ولی شما می‌گویید که همه‌ی احادیث آن صحیح است؟

مجدی: من فکر می‌کنم بهتر باشد که به بحث اصلی که قرار بود ادله‌ی خود بر امامت علی را بگویی بپردازیم. بحث صحت احادیث بخاری قضیه‌ی مفصلی است که باید در وقت دیگری به آن بپردازیم. ما اهل سنت به علوم حدیث و علوم اسناد و جرح و تعدیل که باعث حفظ سنت پیغمبر اسلام شده است افتخار می‌کنیم.

مرد شیعه: آقای دکتر(منظور مجدی) به نظر می‌رسد که از علمای تاویل است اصرار بر تفسیر(تکذیب؟مترجم) روایات آشکار در حق امام علی(ع) دارد. اصرار بر خوردن حق علی است که خدا و پیامبر به او داده اند. اما این اولین و آخرین باری نیست که به امام علی ظلم می‌شود. این همیشه با او و اهل بیت نبوت بوده همان‌گونه که حق علی را سلب کردند، همسرش زهرا را زدند،‌ محسن که در رحمش بود را کشتند، خانه‌اش را آتش زدند،‌ حسین را کشتندو …

مجدی در اینجا حرف مرد شیعه را قطع می‌کند.
مجدی: ببخشید،‌ بحث و مجادله لازمه‌اش اینست که با دلیل صحبت بشود. عواطف و احساسات جایش اینجا نیست.

در اینجا یک مقدار درگیری لفظی پیش می‌آید و بعد از چند دقیقه آرام می‌شوند. مرد شیعه ادامه‌ی بحث را دنبال کرده و حدیث کساء‌ و آیه‌ی تطهیر را بیان می‌کند.
مرد شیعه: خداوند در قرآن می‌فرماید «إنما یرید الله لیذهب عنكم الرجس أهل البیت ویطهركم تطهیرا». جمیع مفسرین می‌گویند که منظور از اهل بیت علی و فاطمه و حسن و حسین هستند …..

ام سلمه نقل می‌کند که پیامبر به فاطمه فرمود با همسر و پسرانت نزد من آی. هنگامی که آمدند آنها را زیر عبای خویش برد و فرمود: «اللهم إن هؤلاء أهل محمد فاجعل صلواتك وبركاتك على آل محمد كما جعلتها على آل إبراهیم إنك حمید مجید». ام سلمه می‌گوید که خواستم داخل عبا شوم ولی پیامبر مانع شد و فرمود:‌ «إنك على خیر».

این آیه دلالت بر این دارد که خداوند اهل بیت نبوت را از پلیدی دور نگهداشته است و با توجه به حدیث مشخص است که اهل بیت علی و فاطمه و حسنین هستند. وقتی اهل بیت از هرگونه پلیدی دور هستند، بدون شک آنها معصوم و بالطبع بهترین کسان برای جانشینی پیامبر می‌باشند.

مجدی: ظاهراً دلایلی که می‌گفتی در کتاب‌های بسیار نمی‌گنجد تمام شد و حالا سراغ دلایل بسیار ضعیف رفتی.
بدون شک این آیه در حق زنان پیامبر آمده است و مخصوص به آنهاست. کافی است کمی به قبل و بعد این آیه در سوره احزاب نظری بیندازیم:‌«یا أیها النبی قل لأزواجك إن كنتن تردن الحیاة الدنیا وزینتها فتعالین أمتعكن وأسرحكن سراحا جمیلا * وإن كنتن تردن الله ورسوله والدار الآخرة فإن الله أعد للمحسنات منكن أجرا عظیما * یا نساء النبی من یأت منكن بفاحشة مبینة یضاعف لها العذاب ضعفین وكان ذلك على الله یسیرا * ومن یقنت منكن لله ورسوله وتعم لصالحا نؤتها أجرها مرتین وأعتدنا لها رزقا كریما * یا نساء النبی لستن كأحد من النساء إن اتقیتن فلا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض وقلن قولا معروفا * وقرن فی بیوتكن ولا تبرجن تبرج الجاهلیة الأولى وأقمن الصلاة وآتین الزكاة وأطعن الله ورسوله إنما یرید الله لیذهب عنكم الرجس أهل البیت ویطهركم تطهیرا * واذكرن ما یتلى فی بیوتكن من آیات الله والحكمة إن الله كان لطیفا خبیرا»

واضح است که «إنما یرید الله لیذهب عنكم الرجس أهل البیت ویطهركم تطهیرا» قسمتی جداگانه نیست، بلکه جزئی از آیه‌ای است که قبل و بعد آن در مورد زنان پیامبر آمده است. به همین خاطر است که همه‌ی اهل علم بر این نکته اتفاق نظر دارند.

اما حدیث کساء. پیامبر خواست که علی و فاطمه و حسنین را نیز در میان اهل بیت خود که خداوند آنها را از پلیدی دور داشته و طاهر گردانیده داخل کند و بدین معنی نیست که فقط اینها اهل بیت هستند. به همین خاطر است که وقتی که ام سلمه خواست داخل عبا شود پیامبر به او گفت که تو خود قبلاً‌ شامل این خیر و پاکیزگی شده‌ای(إنك على خیر ).

گفته‌ی بعضی که زنان پیامبر اهل بیت او نیستند گفته‌ی باطلی است و قرآن به وضوح این را رد می‌کند. بارها در قرآن از لفظ «اهل بیت» برای «زوجه» یک مرد استفاده شده است. آیا عبارت «رحمت الله وبركاته علیكم أهل البیت» در حق ابراهیم را نشنیده‌ای و یا « وسار بأهله» در مورد موسی که به همسرش اشاره دارد؟
{در بین حرف مجدی،‌ حضار اشاره می‌کنند که اگر مخاطَب مونث است پس چرا از الفاظ عنکن و یطهرکن به جای عنکم و یطهرکم و عنکم استفاده نشده است.}

مجدی: این گونه الفاظ در جاهای دیگر قرآن هم آمده است. مثلاً‌ خدا در مورد حضرت موسی می‌فرماید «فلما قضى موسى الأجل وسار بأهله آنس من جانب الطور نارا قال لأهله امكثوا إنی آنست نارا لعلی آتیكم منها بخبر أو جذوة من الناس لعلكم تصطلون» در صورتی که اهل موسی در اینجا همسر وی می‌باشد. یا در مورد خواهر موسی در گفتگو با فرعون می‌گوید «فقالت هل أدلكم على أهل بیت یكفلونه لكم وهم له ناصحون».
همچنین در احادیث معتبر آمده که پیامبر آل عباس و آل عقیل و آل جعفر را مثل آل علی داخل اهل بیت نموده است. همانهایی که صدقه برشان حرام است.

{سپس مجدی اشاره می‌کند که منظور از دور نگهداشتن رجس و پلیدی از اهل بیت اراده‌ی تشریعی خداست و اینکه اهل بیت بالقوه با استفاده از هدایت پیامبر می‌توانند به کمال برسند و طاهر باشند، ولی نه اینکه بالفعل پاک باشند. وی اشاره می‌کند که جنبه‌ی بشری اهل بیت مانع است که آنها را ذاتاً‌ معصوم بپنداریم.
بعد مجدی احساس می‌کند که حضار می‌پندارند وی محبت علی و اهل بیتش را ندارد. می‌گوید ما اهل سنت محب علی و آل او هستیم و علی چهارمین خلفای راشدین ماست.}

مجدی: در محبت علی نباید ما غلو کنیم چنانکه نصاری در محبت عیسی غلو کردند و مشرک شدند. دو گروه در محبت علی گمراه شدند:‌ گروهی که به او ظلم کرده و خون او را ریختند و گروهی که در محبت او آنقدر غلو کرده و منزلتی مثل خدا برای او قائل شدند. این گروه آنقدر پیش رفتند که با صحابه‌ی بزرگ رسول خدا دشمن شدند و به آنها دشنام دادند.

{در اینجا مشاجره‌ای بین حضار در می‌گیرد و بعد از لحظاتی آرام می‌شوند. یکی از حضار اجازه می‌خواهد که سوالاتی را از مجدی بپرسد.}

یکی از حضار: اعلم صحابه کیست؟

مجدی: ابوبکر(رض)— یکی از دلایل این است که پیامبر در زمان بیماری وی را به عنوان امام نماز برگزید.

یکی از حضار: آیا رسول خدا در مورد علی نگفت «أنا مدینة العلم وعلی بابها» و این نشان می‌دهد که علی اعلم صحابه بوده است.

مجدی: این حدیث در نزد ما معتبر نیست

یکی از حضار: ولی این حدیث در کتب شما موجود است

مجدی: علم حدیث در نزد ما مثل دیگران سطحی نیست. بلکه علم گسترده‌ایست که هزاران کتاب که قابل شمارش نیستند در رابطه با آن تالیف شده است. کتب حدیث در نزد ما هرکدام درجه‌ای از اعتبار دارد. معتبرترین کتابها صحیح بخاری و صحیح مسلم هستند. هر حدیثی در یکی از این دو کتاب برای ما معتبر است. بعد از آن چهار کتاب سنن ترمذی و سنن ابی‌داوود و سنن نسائی و سنن ابن ماجه هستند که اگر چه معتبرند ولی هر حدیثی در آنها قابل قبول نیست. بلکه حدیث‌ها باید بر اساس قوانین علم حدیث سنجیده‌شوند تا اعتبارشان یافته شود. بعد از آن مسند الدارمی و صحیح ابن خزیمه و صحیح ابن حبان و المستدرک‌ للحاکم می‌باشد. خلاصه اینکه هر حدیثی به صرف ذکر شدن در یکی از کتب ما معتبر نیست.

حدیث باب العلم که تو نقل کردی{که ابن‌الجوزی در الموضوعات آورده} معتبر نیست. حتی با فرض درستی حدیث باز هم به معنی اعلم بودن علی نیست،‌ بلکه علی دری از درهای شهر علم است. واضح است که هر شهری درهای فراوان دارد. ابوبکر هم به وضوح یکی از درهای شهر علم می‌باشد.
یکی از حضار می‌گوید ما این‌که ابوبکر به جای پیامبر نماز خوانده را قبول نداریم. گفتگویی در مورد میزان صحت یک روایت در اسلام بین حضار شروع می‌شود.}

مجدی: می‌دانید چرا به ما «اهل سنت» می‌گویند؟ چون ما به سنت پیامبر ایمان داریم و آنرا نیمی از دین می‌بینیم.

یکی از حضار: ما نیز احادیث خاص خود را داریم که از اهل بیت پیامبر که معصوم و همگی عالم بوده‌اند رسیده است

مجدی: شما در علم حدیث واقعاً‌ بضاعت اندکی دارید و هیچ از علم حدیث و جرح و تعدیل نمی‌دانید. این حرف من نیست بلکه حرف علمای خودتان هست که می‌گویند اختلافات شدیدی در احادیثتان وجود دارد. تا این حد که هیج حدیثی نیست مگر اینکه حدیث دیگری در مخالفت و تضاد با آن وجود داشته باشد. بعضی مواقع در مورد یک مسا‌له‌ی واحد احادیث مختلفی دارید که به وجوب،‌ حرمت، کراهت، استحبات، و … در مورد آن فتوا می‌دهند.
برادرم فرق علم حدیث اهل سنت با شما از زمین تا آسمان است. احادیث ما احادیثی هستند که بیش از چهل هزار صحابی مرد و زن از رسول گرامی اسلام نقل کرده‌اند و همه‌ی گفتار و کردار و احکام و عبادات و اخلاقیات پیامبر در خانه و در میان مردم، در جنگ و معامله و … را برای ما نقل کرده‌اند. با وجود این همه‌ حدیث علمای ما نهایت تلاش را کرده‌اند که این سنت پیامبر خدا دستخوش تحریف نشود.

اما علم حدیث در نزد شما بسیار خنده‌دار و هزل است. چرا که حدیث‌های امامان را به مثابه حدیث پیامبر می‌دانید. به خدا قسم این گمراهی بزرگی است و باعث اختلاف شدید در میانتان شده است چرا که هر امامی گفته‌ و اجتهاد خاص خود را دارد. از مضحکات گریه‌آور این که احادیثی را از امام خردسال نقل کرده و عمل می‌کنید در صورتی که حتی در وجود چنین امامی بسیاری شک دارند(اشاره به امام زمان).

شما را به خدا کدام عاقلی قبول می‌کند که حدیث را از کودک خردسالی بگیرید که شب‌ها آنرا در درختی مخفی می‌کند و روزها نوابش آن را برمی‌دارند.

ما مفتخریم که احادیثمان از بیش از چهل هزار نفر از صحابه‌ی رسول خدا هستند و این باعث می‌شود که ما به درستی بتوانیم اعتبار احادیث را بسنجیم و سنت پیامبر از تحریف مصون بماند.

یکی از حضار: علم امام از همه‌ی آنها بیشتر است و ما آن علم در پیش ماست.

مجدی: بیایید منطقی باشیم. آیا علم یک صحابی از علم چهل هزار نفر بیشتر است؟ پیامبر خیلی وقت‌ها با همسرانش تنها بوده و معلوم است که آنها چیزهایی در مورد رسول خدا می‌دانند که علی نمی‌داند و …

یکی از حضار: پیامبر علومی را به علی یاد داده که به هیچ کس دیگر یاد نداده.
مجدی: این گمان بدی است به پیامبر که فکر کنیم بعضی از علوم را از صحابه مخفی داشته است. واضح است که پیامبر چنین اجازه‌ای ندارد. خداوند می‌فرماید:‌ «الذین یكتمون ما أنزل الله من الكتاب ویشترون به ثمنا قلیلا أولئك ما یأكلون فی بطونهم إلا النار ولا یكلمهم الله یوم القیامة ولا یزكیهم ولهم عذاب ألیم»
ما از چنین اعتقاد فاسدی مبرا هستیم. مگر اینکه بگویی علی علم لدنی داشته است که بدون رجوع به پیامبر به آن رسیده است

یکی از حضار: بله بدون شک

مجدی: این خلاف واقع است. علی یکی از عالم‌ترین صحابه بوده است ولی علم غیب نداشته. زندگیش گواه این مطلب است. اگر علم غیب داشت آنچه در صفین روی داد اتفاق نمی‌افتاد. خوارج با او جنگ نمی‌کردند و کسی او را به قتل نمی‌رساند.

{در اینجا یکی از حضار از شجاع‌ترین صحابه سوال می‌کند. مجدی ضمن اشاره به اینکه اکثر صحابه شجاع بوده‌اند می‌گوید که شجاعت دلیل خوبی بر شایستگی برای خلافت نیست و می‌گوید که خلافت شرایط زیادی را می‌طلبد از جمله علم و خبرگی و سیاست و حکمت و شجاعت.}

یکی از حضار: همه‌ی ای خواص در امام علی جمع است

مجدی: بله این گونه است. حتی بیشتر از این‌ها در علی است. ما نیز اعتقاد داریم که خلفای راشدین همگی این خصوصیات را داشتند.

{مشاجره‌ای سخت در می‌گیرد و یکی از حضار با فریاد به ظلم‌هایی که در حق علی و اهل بیت می‌رود اشاره می‌کند.}

یکی از حضار به مجدی می‌گوید شما پیرو همان‌هایی هستید که به علی و اهلش ظلم کردند و درب خانه‌ی او را آتش زدند و فاطمه زهرا را اذیت کردند، وی را زدند و باعث کشته شدن فرزندش(محسن) که در بطنش بود شدند. سپس به مجدی می‌گوید آیا این قضایا در کتابهای خودتان نقل نشده است؟ }
مجدی: در مورد صحبتهای این برادر باید توضیحاتی بدهم.
اول: تمام روایاتی که در مورد تهدید امام علی و اهل او به قتل، آتش زدن خانه، و زدن فاطمه‌ی زهرا آمده از نظر ما دروغ است. این روایات را اهل فتنه و کذب و فجور ساخته‌اند.
چیزی که واضح است این که رفتار علی با صحابه و صحابه با وی حالت دوستی و همکاری بوده است. علی ابوبکر و عمر را دوست داشت و هیچ دلیلی بهتر از این نیست که علی سه تا از فرزندانش را ابوبکر، عمر، و عثمان نام نهاد. کدام دلیل بهتر از این که علی در زمان عمر قاضی مدینه بود و هم‌چنین همسر عمر، ام کلثوم فرزند و پاره تن علی و فاطمه زهرا بود. همین‌گونه است رابطه‌ی دوستانه علی با عثمان.
هنگامی که عثمان محاصره شده بود، علی دو فرزندش سرور جوانان اهل بهشت را برای حمایت عثمان فرستاد. علی مهاجرین و انصار را بسیار دوست داشت چنان که در نهج‌البلاغه آمده است: «إنما الشورى للمهاجرین والأنصار فمن اختاروه لهم إماما فهو الإمام وهو لله رضى» یعنی این‌که هرکسی را که مهاجرین و انصار انتخاب کنند او امام است.
در همین نهج‌البلاغه امام علی اصحابش را به این خاطر که در عبادت و تقوا و راستگویی و اخلاص مثل صحابه‌ی رسول نیستند سرزنش می‌کند.

یکی از حضار: آیا نهج‌البلاغه را قبول داری؟

مجدی: نهج البلاغه را شریف رضی بیش از سه قرن بعد از امام علی تالیف کرد. در این که سخنانش متعلق به علی است شک زیادی وجود دارد. این‌گونه به نظر می‌رسد که حداقل ثلث این کتاب که از جمله در آن به ابوبکر و عمر دشنام می‌دهد کذب است. در این که این قسمت‌های کتاب کذب است جای شکی نیست چرا که با نص قرآن و سنت پیامبر مخالفت دارد.

یکی از حضار: علی چه وقت با ابوبکر بیعت کرد؟

مجدی: شش ماه بعد از خلافت ابوبکر

یکی از حضار: اگر بین آنها دوستی و محبت بود پس چرا علی در این کار تاخیر کرد؟
مجدی: ظاهراً چون هنگام سقیفه علی و عباس و زبیر مشغول غسل پیامبر بودند علی کمی به این خاطر که با وی مشورت نشده بود ناراحت شده بود

یکی از حضار: این نشان می‌دهد که آنها به علی حقه زدند و حقش را سلب کردند و به هر قیمتی دنبال سلطه و رهبری بودند

مجدی: این طور نیست. اگر در قضیه دقت کنی متوجه می‌شوی که حق با ابوبکر بوده است. قضیه این است که بعد از وفات پیامبر انصار در سقیفه‌ی بنی ساعده جمع شده تا خلیفه‌ای از میان خود انتخاب کنند تا کشتی اسلام به ساحل امن برسد.
وقتی ابوبکر و عمر این خبر را شنیدند با شتاب به همراه ابو عبیده بن جراح به سقیفه رفتند. در آنجا ابوبکر با حدیث پیامبر که «الأئمة من قریش» احتجاج کرد. سپس استدلال کرد که خدا در قرآن مهاجرین را «صادقین» و انصار را «مفلحین» نام نهاده و مردم را در «یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله وكونوا على الصادقین» به همراهی با صادقین امر کرده است.
پس انصار خواستند که با وی بیعت کنند. ابوبکر گفت: «این عمر و این ابو عبیده. یکی از آنها را انتخاب کنید.» عمر گفت: «ما بر امتی که تو در آن هستی خلافت کنیم؟» و …
بعد از شش ماه علی در مسجد در مقابل مردم با ابوبکر بیعت کرد.

یکی از حضار: و آیا فاطمه‌ی زهرا با ابوبکر بیعت کرد؟

مجدی: همان‌گونه که می‌دانی زنان شانشان در امور مربوط به ولایت و خلافت نیست و اصلاً‌ بیعت نمی‌کنند.

یکی از حضار: پس دلیل اختلاف فاطمه و ابوبکر چه بوده است؟
مجدی:شما از یک اختلاف ساده بهر‌ه‌برداری کرده و دلیلی برای تکفیر ابوبکر و صحابه می‌یابید. اساس این اختلاف قضیه‌ی فدک بود. پیامبر در روز خیبر نصیبش از فیء(غنیمتی که بدون جنگ نصیب مسلمانان شود –دودو) قطعه زمینی به نام فدک بود. بعد از فوتش فاطمه زهرا از ابوبکر میراث خود از این زمین را خواستار شد. ولی پیامبر قبل از فوتش به ابوبکر گفته بود که « نورث ما تركناه صدقة» که ما ارث باقی نمی‌گذاریم. پس ابوبکر این قضیه را به فاطمه گفت و متذکر شد که نزدیکان پیامبر را بیشتر از نزدیکان خود دوست دارد. فاطمه وقتی این را شنید راضی شد و سکوت کرد.
توجه کنید که خود ابوبکر هم پدر عایشه است که همسر پیامبر بود و می‌توانست از فدک بهره مند شود ولی وی می‌دانست که پیامبر ارثی باقی نمی‌گذارد.
من باید از شما این را بپرسم که چرا وقتی علی به خلافت رسید فدک را به حسن و حسین و دخترانش باز نگرداند؟
یک نکته را نیز در مورد این حدیث پیامبر که می‌فرماید «فاطمة بضعة منی یریبنی ما یریبها ویؤذینی ما یؤذیها» بگویم که علی می‌خواست با دختر ابوجهل ازدواج کند. پیامبر از این کار ناراحت شد و در میان مردم این حدیث را فرمود و گفت که دختر پیامبر خدا و دختر دشمن خدا نباید همسر یک مرد باشند. پس علی منصرف شد و رضایت پیامبر خدا و فاطمه‌ی زهرا را برگزید

یکی از حضار: آیا قضیه‌ی وفات فاطمه را می‌دانی؟
مجدی: مانند بقیه‌ی انسانها فوت کرد و همسرش علی بر او نماز خواند.
یکی از حضار: چرا ابوبکر بر وی نماز نخواند؟
مجدی: از نظر فقهی یک رای قوی این است که نماز میت را نزدیک‌ترین انسان به میت بخواند.

یکی از حضار: اما این طور نیست. هنگامی که فاطمه وقت فوتش رسید برخواست و غسل میت کرد و کفن پوشید. سپس به علی گفت که مخفیانه بر او نماز بخواند و شب او را به خاک بسپارد تا ابوبکر نفهمد چرا که دوست نداشت این منافق بر وی نماز بخواند.

مجدی: من از این که شما این همه خرافاتی هستید و غلو می‌کنید تعجب نمی‌کنم.
چگونه می‌توان غسل میت را قبل از فوت کرد؟ و

{در اینجا فردی ناراحت شده و فریاد زنان می‌گوید که خداوند مجدی را با ابوبکر و عمر محشور کند و …
مجدی می‌گوید آمین!! …
سپس حضار برای ادای نماز صبح فارغ شده و برای بعد از نماز عشا قرار دوباره می‌گذارن

http://www.sonnat.org/profile.php?lookup=1

 اهل سنت جنوب

ترجمه کهیعص از زبان رافضی؟؟؟

khamene-gawokaftar

کهیعص ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ک یعنی کربلا ؟؟؟؟

با هم بشنویم ترجم اول سوره مریم از زبان عبدالحمید مهاجر.

برای مشاهده ویدیو لطفا اینجا کلیک کنید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

     wrerewrwer

    بیایید کمی با خدای روافض بیشتر اشنا شویم؟؟؟؟؟؟

   صاحب جاه و جلال اقام ابالفضله              عالم کل غیوب اقام ابالفضله  مالک کل زمین اقام ابالفضله …. والعیاذ بالله

   برای مشاهده ویدیو لطفا اینجا کلیک کنید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2-kha-jm-3

    راستی سب ولعن به صحابه الکرام و امهات المومنین علنا شنیده بودیم ؟؟؟

   الان بیایید ببینیم با هم که چه بسر قران دراوردند؟؟؟

واقعا یکی از دیدن این هم فجور و شرک بلرزه در می اید (خداوند هدایتشان کند.

   برای مشاهده ویدیو لطفا اینجا کلیک کنید.

 

دنبال حقیقت میگردم ولی ….؟؟؟؟

 vahdat

شبهه اول:

مي گويند ما براي خداوند شريك قرار نمي دهيم و به او شرك نمي ورزيم بلكه شهادت مي دهيم خلق كردن و روزي رساندن خاص اوست و جز خداوندي كه شريك ندارد كسي قادر به نفع و ضرر نيست و اقرار مي كنيم كه محمد صلي الله عليه وسلم مالك نفع و ضرر حتي براي خودش نيز نمي باشد اما در همين حال ما گنهكاريم و صالحان داراي جاه و منزلت هستند و بواسطه آنها از خداوند درخواست مي كنيم.

جواب شبهه اول:(لطفا کتاب رو از روی  لینک زیر داونلوود کنید برای جواب شبهه)

اینجا کلیک کنید لطفا برای داونلوود جواب شبهات.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 1zvwp3q

نویسنده کتاب: موسی موسوی نوه امام الاكبر ((سيد ابو الحسن موسوي اصفهاني)) است و در نجف اشرف در سال 1930 متولد شده است. و دراسات تقليدي خود را در دانشگاه بزرگ نجف به پايان رسانيده و موفق به اخذ مدرك عالي در فقه اسلامي، ((اجتهاد )) گشته است.

(س) – چرا ما شيعيان امامي خود را ملزم به تبعيت از فقهاء در كليه شئون حيات خود ميدانيم ؟

جواب سوال؟؟؟؟:(لطفا کتاب رو از روی  لینک زیر داونلوود کنید برای جواب سوال)

اینجا کلیک کنید برای داونلوود جواب سوالات.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

                                                                dd

        نویسنده کتاب: حجت الاسلام مرتضی رادمهر    

 روحاني ممتاز, پزشكي فعال، عاشقي به تمام معنا و حقيقت جويي تمام عيار او را يافتم.
زندگي مرفهي داشته بود، پدر و مادرش نيز پزشك بودند، ماشين، موبايل و ويلا نيز داشت، اما به خاطر عقيده اش فقط به خاطر عقيده اش همه را رها كرده بود…
     چرا سنی شدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
      جواب سوال؟؟؟؟:(لطفا کتاب رو از روی  لینک زیر داونلوود کنید برای جواب سوال)
    اینجا کلیک  کنید برای داونلوود کتاب.
ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ
   حتما کتابها رو داونلوود کنید خیلی خیلی کتابهای اموزنده هستند با حجم کم.

قران جدید…

ariya_06
الجامعة:
أبوبصير از امام صادق- عليه السلام- روايت ميكند كه ايشان فرمودند:
« در نزد ما جامعه است آنها چه ميدانند كه جامعه چيست؟! گفتم جانم فداي شماباد جامعه چيست؟ فرمودند: صحيفه اي است كه طول آن هفتادگز است با اندازه گيري خود رسول خدا-صلي الله عليه وآله- و املاي ايشان و از زبان خود ايشان ، كه علي(ع) آنرا بادست خودش نوشته است، در آن حكم هر حلال و حرامي درج گرديده است و در آن هرچيزي هست كه مردم تا روز قيامت بدان احتياج داشته باشند حتي جزاي زخمي كه كسي برداشته باشد»
اصول كافي 1/239، بحار الانوار26/22
در اين باره روايات بسياري وجود دارد كه ما بخاطر اختصار از ذكر آن صرف نظر ميكنيم: نگا : كافي-بحار- بصائرالدرجات – وسائل الشيعة و غيره .
اينكه جامعه اكنون در كجاست؟ و با اين همه علمي كه در آن نهفته، بلكه شامل تمام آن چيزهايي است كه مردم تا قيامت به آن محتاجند ؟ چرا پنهان داشته شده، چرا ميليونها انسان از استفاده آن محرومند، بنده جوابي براي اين سؤالات نيافتم؟!
بنده نمی دانم این کتاب در زمان خود رسول الله در کدام خانه نگهداری می شد و آیا کسی به این گواهی داده که همچنین چیزی دیده شده یا نه ؟ پس قرآن شما خیلی بزرگتره چون قرآن اهل سنت یک گز هم نمی شود در نتیجه شما کامیابید ولی نکنه امام مهدی اونو برده به غار خوب باید اون هم سرگرمی داشته باشه برای مطالعه ! آیا در طول این چهارده قرن امت به این قرآن نیاز نداشته اگر نیاز داشته پس مهدی شما به این امت خیانت کرده که این قرآن هفتاد گزی را دزدیده ! واگر نیازی نبوده چرا پیامبر خودش رو خسته کرده واین همه از علی املاء گرفته . به نظر من مسخره است .

هدایت یافتن جوان شیعی…

ddسوالاتی که باعث مسلمان شدن جوانان شیعه شده
پرسش‌ها
(1) شیعـه معتقدنـد که علی امامی معصوم است سپس – چنان که خود شیعیان قبول دارند – علی را می‌بینیم که دخترش ام کلثوم «خواهر حسن و حسین» را به ازدواج عمر بن خطاب در می‌آورد
[1]!! شیعه باید از دو چیز یکی را بپذیرند که هر یک برایشان ناخوشایند و تلخ است: اول اینکه باید قبول کنند که علی معصوم نیست؛ چون که دخترش را به ازدواج مرد کافری در آورده است! و چنین سخنی با پایه‌های اساسی مذهب شیعه متضاد است، و بلکه از آن لازم می‌شود که بگویند دیگر ائمه به طریق اولی معصوم نیستند.
دوم اینکه: بپذیرند که عمر مسلمان است! و علی دوست داشته او دامادش شود. و این دو پاسخ حیرت‌آور هستند.
(2) شیعه می‌گویند ابوبکر و عمر م کافر بوده‌اند، سپس می‌بینیم که علی که از دیدگاه شیعه امام معصوم است خلافت آنها را می‌پسندد و با هر یک پس از دیگری بیعت کرده و علیه آن قیام ننموده است.
از این لازم می‌شود که علی معصوم نیست چون او با دو کافر ناصبی ستمگر بیعت کرده است، و او با بیعت خود آنها را تایید نمود، و این نقصی در عصمت و کمک کردن به ظالم در ظلمش می‌باشد، و هرگز امام معصومی این کار را نمی‌کند، و یا اینکه شیعه باید قبول کنند که کار امام علی کاملاً درست بوده است!! چون ابوبکر و عمر دو خلیفه مؤمن و صادق و عادل بوده‌اند، و شیعه وقتی آنها را کافر قرار می‌دهند و به آنها ناسزا می‌گویند و خلافت آنها را قبول ندارند، با این کار، با امام خود مخالفت کرده‌اند! ما دچار حیرت می‌شویم: آیا راه ابا الحسن را در پیش بگیریم، یا راه شیعیانش که از فرمان او سر پیچی کرده‌اند را در پیش بگیریم؟!
(3) امام علی بعد از وفات فاطمه ك با چند زن ازدواج نمود و از آنها صاحب چند فرزند شد، که برخی از فرزندان عبارتند از: عباس بن علی بن ابی طالب، عبدالله بن علی بن ابی طالب، جعفر بن علی بن ابی طالب، عثمان بن علی بن ابی طالب.
ما در این فرزندان امام، ام البنین بنت حزام بن دارم
[2] است. و همچنین امام علی با لیلی بنت مسعود الدارمیه[3] ازدواج کرد و از او صاحب فرزندانی شد به نام‌های: عبیدالله بن علی بن ابی طالب و ابوبکر بن علی بن ابی طالب و همچنین یحیی بن علی بن ابی طالب، محمد اصغر بن علی بن ابی طالب، عون بن علی بن ابی طالب، فرزندان او هستند که مادرشان «اسماء بنت عمیس»[4] است. و همچنین رقیه بنت علی بن ابی‌طالب و عمر بن علی بن ابی طالب که در سی و پنج سالگی وفات یافت فرزندان او هستند و مادرشان ام حبیب بنت ربیعه است.[5] و همچنین با «ام مسعود بنت عروه بن مسعود ثقفی»[6] ازدواج کرد و از او صاحب فرزندانی شد به نام‌های: ام الحسن بنت علی بن ابی طالب، رمله الکبری بنت علی بن ابی طالب، سؤال اینجاست که آیا پدری حاضر است فرزندش را به نام سرسخت‌ترین دشمن خود نامگذاری کند؟ آن هم در صورتی که پدر علی بن ابی طالب t باشد.
پس چگونه علی اسم کسانی را بر فرزندانش می‌گذارد که شما می‌گویید آنها سر سخت‌ترین دشمن او بوده‌اند؟!
و آیا انسان عاقلی اسم دشمنانش را بر دوستانش می‌گذارد؟! و آیا می‌دانید که علی اولین قریشی بود که اسم فرزندانش را ابوبکر و عمر و عثمان نامید؟
(4) صاحب کتاب نهج البلاغه – کتاب معتبر شیعه – روایت می‌کند که علی از پذیرفتن خلافت کناره‌گیری کرد و گفت: «دعوني والتمسوا غيري». «مرا رها کنید و کسی دیگر غیر از من را بجویید»!
[7].
و این بر باطل بودن مذهب شیعه دلالت می‌کند؛ چون شما شیعه‌ها می‌گویید که علی از سوی خدا به خلافت و امامت منصوب گردیده است و خلیفه شدن او فریضه‌ای بوده است که به گفته شما ابوبکر به خاطر غصب این حق او مورد بازخواست قرار می‌گیرد پس اگر چنین است چگونه از پذیرفتن آن اباء می‌ورزد؟!
[1]- افراد ذیل از علمای شیعه این ازدواج را ذکر کرده‌اند: الكليني في الكافي في الفروع (6/115)، والطوسي في تهذيب الأحكام (باب عدد النساء 8/148) وفي (2/380)، وفي كتابه الاستبصار (3/356)، والمازنداراني في مناقب آل أبي طالب، (3/162)، والعاملي في مسالك الأفهام، (1/كتاب النكاح)، ومرتضى علم الهدى في الشافي، (ص 116)، وابن أبي الحديد في شرح نهج البلاغة، (3/124)، والأردبيلي في حديقة الشيعة، (ص 277)، والشوشتري في مجالس المؤمنين. (ص76، 82)، والمجلسي في بحار الأنوار، (ص621). و برای اطلاع بیشتر به رساله: «زواج عمر بن الخطاب من أم كلثوم بنت علي بن أبي طالب ـ حقيقة لا افتراء» لأبي معاذ الإسماعيلي مراجعه کنید.
[2]- «كشف الغمة في معرفة الأئمة»؛ لعلي الأربلي (2/66).
[3]- منبع سابق ، و«الإرشاد » ، ص 167 ، «معجم الخوئي» ( 21/66).
[4]- منبع سابق.
[5]- منبع سابق ، و«الإرشاد » ، ص 167 ، «معجم الخوئي» ( 13/45).
[6]- «كشف الغمة في معرفة الأئمة»؛ لعلي الأربلي (2/66). ونگا: «الإمامة والنص» للأستاذ فيصل نور ، ص 683-686.
[7]- نهج البلاغة (ص 136) ونگا: (ص 366-367) و (ص 322).

یکی از طلاب حوزه علمیه:….

M(93)فروپاشی جمهوری اسلامی
یکی از طلاب حوز علمیه قم با ارسال یاداشتی به آینده نوشته است:ديروزسوارتاكسي شدم كه بروم منزل.راننده تاكسي خيلي ناراحت بودوحالت بغض داشت. سعي كردم سرحرف رابازكنم كه خودش شروع كرد. مي گفت امروز مسافري سواركرده بودم وعقب ماشين نشسته بود. بعدازاينكه پياده شدمتوجه شدم سوخت تمام كرده ام ورفتم پمپ بنزين.توي صف بودم كه دستم راروي صندلي لم دادم وصداي خش خش شنيدم. بررسي كردم تامسافرقبلي كاغذي به صندلي ماشين چسبانيده. كاغذراكه خواندم تانوشته در بحارالانوار جلدفلان حديث فلان نوشته است كه نشانه دجال اين است كه شال سبزمي بندد.بعدباتلخي مي گفت من كتابهاي زيادي درباره اسلام خوانده ام حتي شبهاي پيشاورراتاآخرخوانده ام. اما امروزباديدن اين حديث تمام اعتقاداتم فرو ريخته است واصلا به اهل بيت ع هم دارم شك ميكنم وكل اعتقادم رابه اسلام دارم ازدست ميدهم.

ایران ب ب ب

شاهزاده ام عبیده

111l4t4ایشان شاهزاده ای مشهور در بین اشراف بود و بعدها به القاعده پیوست و صاحب شهرت فراوانی شد. در زندگی نامه اش دیدار وی با فردی که “احمد شاه مسعود” را کشت به چشم می خورد.
شاهزاده “ام عبیده” همراه با 10 نفر دیگر به اتهام انجام عملیات انفجاری وهمکاری با مجاهدان القاعده و دیگر گروههای جهادی دستگیر شد. فعالیتهای این شاهزاده درون خانه ی خودش انجام می گرفت به گونه ای که بیانیه و اخبار وفیلم مجاهدان القاعده را در اینترنت و درسایت رسمی القاعده که خود مدیر آن بود منتشر می کرد. در شناسنامه ی این سایت دعوت وتبلیغ برای جهاد و پیوستن به صف مجاهدان القاعده و نبرد در کشورهای عراق، افغانستان، فلسطین، لبنان و سومالی و الجزایر دیده می شود. لازم به ذکر است که ایشان در شهر”اندلخت” زندگی می کرد و بسیار پایبند دین بود به گونه ای که صورتش را با نقاب می پوشاند.

ام عبیده سردبیر و مدیر مسئول سایت رسمی القاعده در قطعه فیلمی که از شبکه ی جهانی CNN پخش شد، اعلام کرد که زندگی گذشته ی وی و در زمان جاهلیت بسیار دشوار و زجر آور بوده است. چون بیشتر اوقات روزانه را در حال مصرف نمودن مواد مخدر ومشروبات الکلی و بی بند وباری به سر می برده است. روزی از روزها پس از آنکه با خستگی وپس از مصرف مواد الکلی در اتاق خود در حال استراحت بود، رادیورا روشن و در حال عوض کردن موج های رادیو ناگهان بر روی یکی از کانالهای قرآنی ، دستش متوقف می شود و برای مدتی تحت تاثیر صدای دلنشین قرآن قرار می گیرد و از خود بی خود می شود.
به گفته ی شاهزاده “ام عبیده” این اولین جرقه برای اندیشیدن و آشنایی من با اسلام بود و از آن پس بود که به دین مبین اسلام گروید. و تصمیم گرفت ظاهر خود را به حجاب اسلامی آراسته نماید. سپس با مسلمانان بروکسل آشنا شد و با شیخ “عیاش بسامه” دیدار نمود و بعدها نیز به عضوی از انجمن مسلمانان بروکسل تبدیل شد.
سرانجام باشخصی به نام “عبدالستار دحمان” که عضو انجمن مسلمانان بروکس بود آشنا شد و با وی ازدواج نمود. “عبدالستار دحمان” به واسطه ی شخصی به نام “طارق معروف” با جماعت القاعده آشنا و به آنها قول همکاری داد. شاهزاده “ام عبیده” تاریخ دقیق آن روز را به یاد نمی آورد اما می گوید که در ماه سپتامبر2000 میلادی “دحمان” به پاکستان سفر نمود و هر از گاهی به افغانستان می رفت و بامجاهدان القاعده دیدار می کرد. تا سرانجام تصمیم قطعی خود را برای ماندگاری در بین مجاهدان القاعده اعلام نمود. پس از مدتی “ام عبیده” نیز به افغانستان عزیمت نموده و به یکی از مجاهدان توانمند القاعده تبدیل شد و همراه با چند خانواده ی دیگر اروپایی در منطقه ای سکنی گزیدند. اما “عبدالستاردحمان” شوهر وی به خاطر مشغول بودن به امور جهاد و واجبات دین کمتر به نزد شاهزاده برمی گشت.
در روزی از روزها “عبدالستار دحمان” منزل را ترک کرد و دیگر برای هیچ وقت برنگشت اما وصیت نامه ای صوتی ضبط و از خود به جای گذاشت…

به گفته ی یکی از همراهان “عبدالستار دحمان” وی پس از خروج از منزل به همراه یکی از دوستانش به عنوان خبرنگار و روزنامه نویس، پس از انتخاب نام مستعار برای خود راهی منطقه ی “اسد بانشیر” شدند. “احمد شاه مسعود” نیز خود را برای این مصاحبه آماده کرده بود؛ در میان گفتوگوی آنها عبدالستار دحمان” با نام مستعار “سهیب” از “احمد شاه مسعود” می پرسد:
زمانی که شما بر افغانستان تسلط پیدا کردید و اداره ی مملکت به دست شما افتاد چه به سر”اسامه بن لادن” خواهید آورد؟ احمد شاه مسعود هم با صدایی بلند قهقهه ای زد…. اما غافل از اینکه چند ثانیه ای از عمرش باقی مانده است… در این هنگام “عبدالستار دحمان” کمربند انفجاری خویش را منفجر کرد و منطقه را به لرزه در آورد و به زندگی احمد شاه مسعود پایان داد و وی را برای حسابرسی به نزد پروردگار جبار و منتقم فرستاد.
لازم به ذکر است که “عبدالستار دحمان” درسال 1962 متولد و در کشور تونس دکترای کامپیوتر وانفورماتیک را دریافت نموده و درسال 1986 توانست به عنوان یک مجری وخبرنگار باتجربه در تلویزیون مشغول به کار شود. بعد از مدتی به بلژیک هجرت نموده و مراحل و دروس خبرنگاری را گذرانده و پس از مدتی با فردی به نام “طارق معروف” آشنا شده و به صف مجاهدان القاعده پیوست.

مسلمانان جهان……

ahmad

                                           مسلمان

بپا خیز مسلمان و بار دیگر شمشیر بران اسلام را از نیام بکش و


حقیقت اسلام و مسلمانی را


بار دیگر در چهارچوب قران و سنت وعدالت به متجاوزین و قدرت


مندان مجازی دنیا نشان ده .


آری اسلام از مسلمانی تعریفی بس والا کرده که کس را یارای هم


نشینی با او نیست . بزدلی و ترس از ان حقیقت پرستان دنیاست که از


مرگ با عزت وشهادت در راه خدا در هراسند و اینانند شاگردان مکتب


ابلیس که حقیقت عزت و ایمان را لکه دار کرده اند .


برادرم از فروختن هم نوع و هم مذهب و هم مسلک خویش دست بردار


که حقیقت حساب و کتاب نزدیک است .


آری امروز یا فرداست که طوق لعنت الهی در دنیا دامنگیر تو خواهد


شد و رسوای عالم گردی .


آری قبل از اینکه مرگ تو را دریابد برگرد به دامان اسلام

               …………………………………………………………..

چه کسانی به اهل بیت خیانت کرده اند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فکر میکنم مردگان هیچ ربطی به ما نداشته باشند که ما گریه و زاری راه بیندازیم پس از چند قرن؟
اگر واقعا درست بود گریه و زاری و توسر خود زدن پس چرا خود انها برای پدران و گذشتگانشان نمیکردند؟

و همچنین مزخرفاتی از قبیل شفا جستن از قبر ( بت خانه های امروزی ) و… !
اگر واقعن انها مشفی بودند چرا خودشان مرده اند؟

انها خودشان راه رسول اسلام اشرف الخلق رو پی گرفته بودند و مردم رو به یکتا پرستی میخواندند؟؟؟
پس چرا امروزه ما شاهد این فضایح هستیم؟؟ ایا این غلو نیست ؟؟ ایا این خواندن ان پاکان که بریء هستند از
انهای غلاوین انها رو شاد میکند یا اصلا باخبر میشوند یا اگر میشوند میتوانند جواب بدهند؟؟

 

عمر رضی الله عنه (مبشر بالجنه)

         1585498370_small1                خلاصه زندگی عمر رضی الله عنه (مبشر بالجنه)     

 

ـ ايشان 30 سال پيش از بعثت حضرت رسول اکرم صلی الله عليه وسلم متولد شد.

2ـ روزی که ايمان آوردند تعداد مسلمانان 39 نفر بود.

3ـ عمر فاروق رضی الله عنه پدر ام المؤمنين حفصه پدر خانم رسول اکرم صلی الله عليه وسلم می باشد.

4ـ روزی که به خلافت رسيدند 55 سال داشتند.

5ـ مدت خلافت ايشان ده سال وشش ماه وچهار روز بود.

6ـ در زمان خلافت ايشان سرزمين های شام،عراق،مصر،ايران بزرگ،طرابلس وآذربايجان فتح گرديد.

7ـ شهرهای بصره وکوفه در دوره خلافت ايشان بنا گرديد.

8ـ ايشان اولين کسی است که تاريخ هجری را اساس گذاشت وديوان را ترتيب در جماعت با مردم نماز تروايح ادا کرد.

9ـ ايشان يکی از 12 نفر مجتهد عصر صحابه هستند.

10ـ پس از رحلت در خانه حضرت عايشه رضی الله عنها در جوار رسول اکرم صلی الله عليه وسلم  وابی بکر صديق دفن گرديد.

11ـ همسرا؛ايشان با زينب دختر مظعون،ام کلثوم دختر حضرت علی بن ابی طالب کرم الله وجه وجميله دختر ثابت ازدواج کردند.

12ـ فرزندان؛حضرت عمر رضی الله عنه،صاحب 12 فرزند شدند که شش فرزندشان پسر وشش فرزند ديگر دختر بود.

پسران؛عبد الله،عبد الرحمن،زيد،عبيد الله ،عاصم وعياض.

دختران؛حفصه ( ام المؤمنين) رقيه،فاطمه،صفيه،  زينب وام وليد.

اسم ولقب:

ايشان،عمر بن خطاب بن نفيل بن عبد العزی می باشد، نسب ايشان با رسول خدا صلی الله عليه وسلم در کعب بن لوئ به هم می رسد.

کنيت: ابو حفص که روز جنگ بدر رسول اکرم صلی الله عليه وسلم ايشان را مسمی کردند.

لقب: فاروق (جدا کننده حق از باطل) اين لقب توسط نبی کريم صلی الله عليه وسلم در روز اسلام آوردن سيدنا عمر به ايشان داده شد،زيرا خداوند به وسيله او اسلام را عزيز وقوی ساخت و او حق را از باطل جدا کرد.

ويژه گی ها،ومحيط رشد ونموی عمر رضی الله عنه:

عمر فاروق رضی الله عنه در مرکز دينی عرب،يعنی: مکه معظمه در خانه که به قوت ورشادت معروف بود به دنيا آمد ورشد يافت،در جاهليت برای رفع مشکلات ونزاع های موجوده ميان قبايل عرب در رأس هيأت ها برای ميانجيگری انتخاب می شد،از نظر جسمی شخصی بلند بالا،تنومند،نيکو صورت وقوی بود.

مسلمانان از دست ايشان در عهد جاهليت به خصوص سالهای اوج دعوت مرارت ها ديدند.

چگونه اسلام آورد؟

بنا به اختلاف روايات ايشان در سالروز بعثت سی سال داشت،در سال ششم بعثت ايمان آورد،از بدو مفتخر شدن به اسلام سخت گيری او از سر مسلمنان برداشته وبر سر کفار فرود آمد.

پيش از ايشان 39 نفر از اصحاب اسلام آورده بودند که با اسلام آوردن عمر فاروق رضی الله عنه تعداد مسلمانان به چهل نفر رسيد.

رسول اکرم صلی الله عليه وسلم دعا کرد. خداوند هم دعايش را مستجاب نمود،دعای پيامبر اين بود:« اللَّهُمَّ أَعِزَّ الْإِسْلَامَ بِأَحَبِّ هَذَيْنِ الرَّجُلَيْنِ إِلَيْكَ بِأَبِي جَهْلٍ أَوْ بِعُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ» “بار خدايا! اسلام را به هر يک از اين دو نفری که نزد تو محبوب است عزت بده،ابی جهل يا عمر بن خطاب” که خداوند دعای پيامبرش را پذيرفت ودومی را بر گزيد،که: اسلام آوردن عمر نشانه محبوبيت وکرامت او در پيشگاه خداوند است.

مصاحبت با رسول اکرم صلی الله عليه وسلم:

همصحبتی وهمراهی با رسول اکرم صلی الله عليه وسلم چنان در ايشان اثر کرد که از او مؤمن مثالی ومتعهد به پروردگار،مطيع وفرمانبردار پيامبر،مخالف سرسخت دشمنان اسلام ساخت.در تمام غزوات وجنگ ها با رسول خدا صلی الله عليه وسلم حضور داشت،رسول اکرم صلی الله عليه وسلم از او با جملات در بار وگهربار خود تقدير کرده او را تحسين می نمودند،به اين حديث شريف توجه کنيد:« إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ الْحَقَّ عَلَى لِسَانِ عُمَرَ وَقَلْبِهِ» ” همانا خداوند حق را در زبان عمر جاری ودر قلب او نهاده است “.

سيدنا عمر با تدبير وشجاع،سياست مدار ومدبر ومشاوری امين بود وبنا به حکمت الهی در چند مورد  تحريم شراب،عدم قبول فديه،وموضوع حجاب از آن جمله است،او از سلسله جونان عهد رسالت بود وهمانند ساير اصحاب جليل القدر رسول اکرم صلی الله عليه وسلم در دامن رسالت به نيکوترين وجه تربيه گرديد. سالها همراهی با منجی عالم بشريت از او عمری ساخت که با همه شهامت،شجاعت و … نتوانست رحلت جانسوزختم الأنبياء،نبی معصوم ورحمت جهانيان را تحمل کند،او از شدت الم ودرد فقدان رسول اکرم صلی الله عليه وسلم می گفت:” رسول اکرم صلی الله عليه وسلم از دنيا نرفته بلکه دوباره به ميان مردم باز می گردد ومی گفت: هر کس بگويد: رسول اکرم از دنيا رفته است گردنش را با شمشير می زنم”.

ايشان همان طور که با مشرکان سخت گير ودشمن بود با منافقان مزور ورياکار نيز چنان تعاملی داشت،هر گاه می ديدند کسی با حرکت ويا سخن خود قصد اهانت به پيامبر اسلام را دارد می گفت: ای رسول خدا بگذاريد گردن اين منافق را بزنم…

رسول انسانيت سيدنا عمر رضی الله عنه را در شمار جمع ديگری از اصحابش به بهشت بشارت می دهد،همين او را کافی است که رسول اکرم صلی الله عليه وسلم در حالی که از ايشان راضی بود از دنيا رفتند.

نقش عمر فاروق رضی الله عنه در زمان خلافت ابی بکر صديق:

عمر رضی الله عنه به عنوان وزيری امين وصادق،همکاری خير خواه وياری مددکار برای حضرت ابو بکر صديق به حساب می رفت.

نقش ايشان هنگام اختلاف اصحاب در سقيفه بنی ساعده مهم وراهگشا بود،اقدام وی را بايد الهامی الهی دانست که در آن شرايط سخت دست به بيعت با ابوبکر رضی الله عنه پيش نمود وبه تعقيب ايشان،اولاً انصار وسپس مهاجرين برای انجام مراسم بيعت اقدام کردند.

آنان در آن شرايط خطير ابوبکر صديق را مناسب ترين گزينه به خلافت رسول خدا تشخيص دادند وخليفه کردن رسول خدا ابوبکر صديق را در نماز سند شاخصه برای تصدی خلافت راشده ايشان دانستند.

عمر رضی الله عنه همان طور که در زمان رسول اکرم صلی الله عليه وسلم سخت گير وشديد بود در زمان حضرت ابوبکر هم رويه اش چنين بود،البته حلم وبردباری وگذشت وعفو ابی بکر ايجاب می کرد تا در کنارش وزيری سخت گير باشد،در ساختار دولت اسلامی پس از رسول اکرم صلی الله عليه وسلم حلم،صبر وشکيبايی خليفه وهيبت وشدت وقوت وزير او ،باهم در آميخت وآن ساختار مستحکم را ساخت.

 

ابوبکر صدیق رضی الله عنه (مبشر بالجنه)

 

1585498370_smallابوبكر صديق رضي الله عنه واجد شرايط خلافت

حضرت ابوبكر جامع اين صفات و شرايط بودند، و در طول زندگي خود قبل از خلافت، در زمان حيات رسول خدا و بعد از خلافت تا پايان عمر، اين صفات را همراه داشت.<SUP>( 2 ) </SUP>و براي همگان به طور قطع و يقين به اثبات رسيده است و جاي هيچ گونه شك و انكار باقي نمانده است.
اينك به تشريح چگونگي اين صفات در وجود حضرت ابوبكر t مي پردازيم:
1- اعتماد كامل رسول خدا r بر ابوبكر t هنگامي آشكار گرديد كه در سفر تاريخي حساس و پر مشقت هجرت از مكه به سوي مدينه، به شرف مصاحبت و همراهي رسول خدا و افتخار عنوان يار غار نايل آمد، سفري كه دشمن در كمين، و ترس و وحشت مكه را فرا گرفته بود و از همه سو دشمنان قسم خورده آماده ي دستگيري و قتل ايشان بودند، مسلم است كه هيچ انسان عاقلي در چنين مراحل، فردي را كه مورد اعتمادش نباشد و به صداقت و خلوص و جانبازي و فداكاري او اطمينان نداشته باشد، هرگز به همراهي و راز داري خويش انتخاب نمي كند.
نويسنده معروف شيعه، ابن مطهر حلي، نويسنده كتاب((منهاج الكرامه في معرفه الامامه)) مي گويد: (( مصاحبت ابوبكر با پيامبر در غار، فضيلتي براي ابوبكر بشمار نمي آيد. زيرا ممكن است پيامبر او را از ترس اينكه رازش را فاش نكند با خود همراه ساخته است )). آورده اند وقتي مطلب بالا براي ولي نعمت ابن مطهر حلي،((سلطان محمد خدا بنده)) پادشاه تاتاري كه اين كتاب را براي وي تاليف كرده بود نقل شد، پادشاه گفت: ((هرگز يك انسان عاقل چنين كاري نخواهد كرد.))
آري اگر رسول خدا r از همراهي ابوبكر راضي نبود، مي توانست مشتي خاك به رويش بپاشد تا او را نبيند همانگونه كه هنگام خارج شدن از منزل، مشتي خاك به صورت محاصره كنندگان خانه خويش پاشيد و خداوند بر چشمانشان پرده افكند كه او را نديدند، در برخي از كتابهاي شيعه تصريح شده است كه همراهي ابوبكر t با پيامبر به فرمان خدا بوده است به عنوان نمونه نويسنده ((مجالس المومنين)) مي نويسند: ((بردن ابوبكر بي فرمان خدا نبوده است.))<SUP>( 3 )</SUP>
خداوند اين سفر تاريخي را به وسيله ي ثبت كردن در قرآن مجيد، براي هميشه ماندگار كرده است.
آنجا كه مي فرمايد: ((اذا اخرجه الذين كفروا ثاني اثنين اذها في الغار اذ يقول لصاحبه لا تحزن ان الله معنا)) (توبه: 40)؛ هنگامي كه كفار او ( پيامبر r را از مكه اخراج كردند. در حالي كه او يك نفر بود از دو نفري كه در غار بودند. آنگاه كه به رفيقش (ابوبكر) گفت: ((غم مخور، همانا خدا با ماست)).
همانا اين فضيلت و منقبت ويژه ي شخص ابوبكر است و كسي با او شريك نيست.
اما جانشيني در مورد برگزاري بعضي از اركان اساسي دين؛ مسلم است كه نمي توان در اداي فرضيه ي روزه و زكات جانشين گرفت زيرا اين دو فرضيه را هر فرد به صورت انفرادي انجام مي دهد ولي در مورد امامت نماز و سرپرستي اقامه حج مي توان جانشين انتخاب نمود، و اين شرف و افتخار براي حضرت ابوبكر t حاصل آمد؛ رسول الله r او را جانشين خود در نماز گزاردن با مردم قرار داد و كسي را با او برابر ندانست.
حضرت علي ضمن خطبه اي طولاني كه مشروح آن در كتاب شرف النبي آمده است مي فرمايد: ((ابوبكر در حيات رسول الله بنابر دستور وي هفت روز نمازها را به نيابت آن حضرت اقامه مي كرد)).<SUP>( 4 ) </SUP>
همچنين رسول خدا ابوبكر را براي امارت و سرپرستي اقامه حج كه منصبي عالي و مسئوليتي بزرگ بود جانشين خويش قرار داد. در سال نهم هجري، حج فرض شد و در اين سال كه موسوم به ((عام الوفود)) (سال وفدها) بود و از هر سو گروههاي نمايندگي اعراب براي اعلام اسلام خويش به حضور پيامبر مي رسيدند، آن حضرت rسر گرم پذيرايي و راهنمايي اين گروهها بود. بنابراين، سيدنا ابوبكر t را جانشين خود ساخت تا اقامه حج و راهنمايي حجاج را به عهده گيرد؛ ابوبكر t با سيصد تن از حجاج از مدينه به سوي مكه رهسپار شد.<SUP>( 5 )</SUP>
2- استواري و پايداري و توان تحمل شدايد و قدرت روحي سيدنا ابوبكر رضي الله عنه در نخستين مصيبت و تراژدي بزرگ، يعني وفات پيامبر r كه مسلمين با آن مواجه شدند متجلي گشت، خبر وفات رسول اكرم r كه براي اهل مدينه دور از انتظار بود؛ همانند صاعقه اي فرود آمد و آنان را بهت زده كرد تا جايي كه بعضي نخست آن را باور نكردند حتي حضرت عمر بن خطاب tكه به قوت قلب و هوشمندي معروف بود از انديشه فقدان پيامبر در پيشاپيش اين گروه قرار داشت، خبر وفات پيامبر r چنان او را منقلب و دگرگون ساخت كه وارد مسجد شد و خطاب به مردم گفت: (( تا زماني كه منافقان قلع و قمع نشوند، رسول خدا از دنيا نخواهد رفت)).<SUP>( 6 ) </SUP>
در آن هنگام مردي لازم بود كه چون كوه ثابت و استوار باشد و اين تزلزل و ترديد را از قلوب مردم بيرون كند، همانا اين سروش غيب، حضرت ابوبكر t عنه بود، او پس از اطلاع از وقوع اين مصيبت جانگداز، ابتدا به اطلاق او المومنين عايشه كه جسد مبارك پيامبر در آن بود، وارد شد و چادر از چهره او برداشت و بر پيشاني آن حضرت بوسه زد و با حالتي گريان گفت: ((پدر و مادرم فدايت باد اي رسول خدا r همانا مرگي را كه خداوند بر شما مقرر كرده بود چشيدي و بعد از آن هرگز مرگ سراغ شما نخواهد آمد)). آن گاه چادر را بر وي كشيد و سپس به مسجد رفت و بعد از حمد و ثناي پروردگار گفت: اي مردم، هر كس محمد را مي پرستيد بداند كه او از دنيا رفت و هر كس خدا را مي پرستيد همانا او زنده است و هرگز نخواهد مرد. سپس اين آيه را تلاوت كرد:
((و ما محمد الا رسول قد خلت من قلبه الرسول افان مات او قتل انقلبتم و من ينقلب علي عقبيه فلن يضر الله شيئاً و سيجزي الله الشاكرين)) (آل عمران: 144)؛ محمد جز فرستاده اي نيست كه پيش از او فرستادگان در گذشته اند، آيا اگر او بميرد يا كشته شود به دين جاهليت خود باز مي گرديد؟ و هر كه چنين كند به الله زياني نمي رساند و بزودي خداوند سپاسگزاران را پاداش خواهد داد.
كساني كه در آن جمع حضور داشتند، روايت كرده اند كه به خدا سوگند گويا تا آن زمان كه ابوبكر tاين آيه را تلاوت مي كرد، مردم آن را نشنيده بودند، حضرت عمر پس از شنيدن گفتار ابوبكر t بر زمين افتاد و از هوش رفت.
3-4- شناخت دقيق اسلام و درك صحيح اسلامي حضرت ابوبكر و غيرت ديني او براي حفظ اصالت دين، از جمله اي متجلي مي شود كه با مانعان زكات به بيت المقدس يا منكرين فرضيت زكات گفته بود.
حقا كه اين جمله با خطبه اي طولاني و كتابي قطور برابري مي كند و آن گفته ي تاريخي عبارت بود از:
((قد انقطع الوحي و تم الدين، اينقص الدين و انا حي))؛ وحي منقطع و دين كامل گرديده است آيا امكان دارد كه در دين نقصي وارد شود و من زنده باشم؟
در واقع منع زكات، شكاف بزرگي در اسلام و دروازه گشاده اي براي شورش و تمرد محسوب مي شد، اگر خداي ناخواسته سيدنا ابوبكر t سهل انگار مي نمود و براي سد باب اين فتنه، قاطعانه مقاومت نمي كرد، كسي ديگر بعد از وي هرگز نمي توانست آن را مسدود كند و اين فتنه، به تدريج فرايض ديگر را تحت الشعاع قرار مي داد و در مورد نماز، گروهي مي گفتند كه لزومي ندارد براي نماز جمعه و جماعت در مسجد حضور يافت، كافي است كه در منزل يا به تنهايي نماز خواند؛ در مورد روزه مي گفتند كه نيازي به تخصيص روزه در ماه رمضان و مراعات آغاز و پايان نيست همچنين نسبت به حج كه فرضيه ي اجتماعي است و داراي مناسك معين و اوقات محدود است نيز چنين چيزي گفته مي شد، و نيز ساير فرايض و عبادات و احكام دين دچار چنين سرنوشتي مي شد، و در نتيجه خلافت نبوي و نظام اسلامي كه حدود و احكام و عزت اسلام مربوط به آن است، اسمي بي مسمي و كالبد بي روح قرار مي گرفت و بعد از وفات رسول الله t نظام اسلام از هم مي پاشيد.
بنابراين، موضوع مستحكم و قوي حضرت ابوبكر رضي الله عنه كه هيچ گونه ضعف و ترسي در آن راه نداشت موضوعي موفق و الهام شده از جانب خداوند بود كه سالم ماندن دين از تغيير و تحريف و باقي ماندن آن بر اصالت خويش مرهون همين موضوع و رشادتهاي ايشان مي باشد.
همگان به اين حقيقت تاريخي اعتراف دارند و تاريخ شاهد است كه سيدنا ابوبكر رضي الله عنه در مورد سركوبي فتنه ارتداد و مبارزه با توطئه از هم گسيختن ريسمان اسلام، همان موضوعي را انتخاب نمود كه انبيا و رسولان در زمان خويش اختيار نموده اند و همين بود خلافت نبوت كه ابوبكر رضي الله عنه حق آن را ادا نمود و تا قيامت تقدير و تشكر و دعاهاي امت اسلامي را به خود اختصاص داد.
5- اما دقت و فداكاري ابوبكر در اجراي خواسته هاي پيامبر r بعد از رحلت وي، در ماجراي اعزام سپاه اسامه كه رسول اكرم r به اعزام آن تمايل شديدي داشت كاملاً هويدا گشت.
رسول الله (ص) لشكري به فرماندهي اسامه بن زيد فراهم نموده بود تا به بيزانس ] روم شرقي [اعزام فرمايد، اين لشكر در يك فرسخي مدينه در مقام ((جرف)) اردو زده بود كه پيامبر به ملا اعلا شتافت. بنابراين، لشكر از حركت باز مانده و توقف نمود، در آن حالات نابسامان و بحراني كه بعد از رحلت رسول خدا r حكمفرما بود و صاحب نظران شورش قبايل داخلي را خطرناكتر از حمله سپاه بيزانس مي دانستند و مدينه از همه سو در معرض تجاوز و غارت دشمنان داخلي و خارجي قرار گرفته بود. و كسي اعزام سپاه اسامه را مصلحت نمي ديد؛ ولي سيدنا ابوبكر و تزلزل اسامه را به سوي مقصدي كه خاص رسول الله r بود روانه كرد و گفت: ((هرگز سپاهي را كه رسول اكرم r براي حركت آماده ساخته بر نخواهم گرداند و هرگز پرچمي را كه پيامبر r با دست خود بسته باز نخواهم كرد)).
دكتر عبدالحسين زرين كوب دانشمند معاصر شيعه مي نويسد: ((بدين گونه ابوبكر در آغاز خلافت از همه سوي با فتنه و عصيان مواجه شد. بسياري از مسلمانان در آن روزها نگراني و نو اميدي خود را نشان مي دادند، اما خليفه با وجود دشواريهايي كه در پيش داشت خود را نباخت و خونسردي و آرامش خود را از دست نداد. با آن كه حتي مدينه در معرض تجاوز و غارت بود، ولي بدون ترديد و تزلزل اسامه بن زيد را به شام روانه كرد. در روزهايي كه عمده لشكر اسلام همراه اسامه و براي اجراي آخرين دستور پيغمبر به سوي شام رفته بود؛ مدينه مورد تحديد طوايف غطفان و اسد شد اما خليفه پير از دشواري موقع نينديشيد و غطفان و اسد را كه در صدد هجوم به مدينه و نزديك مدينه بودند در ذوالقصه مغلوب كرد)).<SUP>( 7 ) </SUP>
6- براي اثبات بي رغبتي وي به متاع دنيا و دوري از راحت طلبي و پرهيزگاري در استفاده از اموال بيت المال، دو مثال از سيره ابوبكرtكافي است:
الف: روزي اهل بيت حضرت ابوبكر رضي الله عنه شيريني خواست، وي گفت:
(( پولي نداريم كه بتوانيم با آن شيريني تهيه كنيم)). همسرش گفت: ((از خرج روزانه مقداري پس انداز مي كنيم تا پول شيريني جمع شود)). حضرت ابوبكر t به او اجازه داد، پس از چند روز مبلغ بسيار كمي گرد آمد؛ آن را به ايشان تقديم نمود تا شيريني بخرد، اما سيدنا ابوبكر آن را گرفت و به بيت المال برگرداند و گفت: ((تجربه ثابت كرد كه اين مبلغ از مخارج ما اضافه است)) لذا فرمان داد تا همان اندازه كه او هر روز پس انداز مي كرده است از شهريه اش بكاهند و غرامت روزهاي گذشته را از ملك شخصي خويش كه قبل از خلافت بدست آورده بود پرداخت نمود.<SUP>( 8 ) </SUP>
ب: نمونه دوم از حسن بن علي رضي الله عنه روايت شده كه ابوبكر t در هنگام وفات به عايشه وصيت كرد تا شتري را كه براي سواري از آن استفاده مي كرد و كاسه اي كه در آن غذا مي خورد و قطيفه اي را كه مي پوشيد بعد از وفات وي به خليفه اي كه بعد از او، به خلافت مي نشيند، بدهد و افزود استفاده از اين اموال تا زماني برايم جايز بود كه متولي امور مسلمين بودم.
چنانكه بعد از رحلت وي آنها را به حضرت عمر t سپردند، وقتي كه آنها را نزد وي بردند گريست و گفت: خدا تو را رحمت كند اي ابوبكر! به مشقت انداختي كسي را كه بعد از تو آمد.<SUP>( 9 ) </SUP>

مسلمانان باید از ریا و شبهات بر حذر باشند

ff4مسلمانان باید در کارهایشان از ریا و خودنمایی بپرهیزند و از اینکه مردم آنان را مدح کنند و یا رضایت مردم را به دست آورند ، بدور باشند ؛ چرا که با ریا و خودنمایی ، تایید و خشنودی خداوند ، محقق نمی شود و آنان باید عملی را انجام بدهند که موجب رضایت خداوند شود ؛ گر چه مردم از آن عمل ناخشنود باشند و از عملی که مردم از آن رضایت دارند ولی خداوند از آن ناخشنود است ، بر حذر باشند .ولی این موضوع به این معنا نیست که دعوتگران به نارضایتی مردم ، احتمام نورزند و علاقه ای به خشنودی مردم نداشته باشند ؛ بلکه در حقیقت با ایجاد رضایت ، اعتماد و اطمینان آنان را جلب کرده است ، اطمینان و اعتماد مردم به دعوتگران نیز ، چیزی ضروری و مطلوب است ، ولی در عین آنان نباید در مواردی که خداوند از کار ایشان خشنود نیست ، آنا ن به خاطر خشنودی مردم ، آن را انجام دهند. بلکه دعوتگران حتی از مواردی که انجام دادن آن ، برای همه مباح است ولی زمینه را برای تردید و ایجاد شبهه از طرف دشمنان ناحق ، فراهم می سازد ، باید پرهیز کنند . همواره در بین مردم کسانی هستند که اتهامات را از طرف دشمن بدون دلیل می پذیرند و آن را تایید می کنند . بنا بر این ، پیشگیری از شبهات و حتی ترک عمل مباحی که موجب سلب اعتماد شود ، بر دعوتگران واجب است.خداوند متعال ، نبی اکرم (ص) را از فراگیری و دانش نوشتن و خواندن بر حذر داشته است ، با اینکه تعلم و یادگیری خواندن و نوشتن ، امری است مباح ولی این منع به خاطر آن است که کافران و اهل باطل ، حضرت رسول (ص) را متهم به نوشتن قرآن ، بر اساس اطلاع وی از کتابهای آسمانی سابق نکنند . همچنانکه خداوند متعال می فرماید :وَ مَا کُنتَ تَتلُوا مِن قَبلِهِ مِن کِتَابٍ وَ لَا تَخُطُّهُ بِیَمینِکَ اِذاً لَارَتَابَ اَلمُبطِلُوُن( تو پیش از قرآن ، کتابی نمی خواندی و با دست راست خود چیزی نمی نوشتی که اگر چنین می شد و تو مطالعۀ کتب می کردی و چیزی می نوشتی و بلاخره سواد می داشتی باطل گرایان به شک و تردید می افتادند)در تفسیر این آیه چنین آمده است که اگر تو پیغمبر ، سواد خواندن و نوشتن خوب را داشتی ، باطل گرایان در قرآن و نبوت تو مشکوک می شدند و می گفتند شاید قرآن ، حاصل علم و دانش او باشد که با توجه به اطلاع از کتابهای آسمانی سابق آن را نگاشته است ، ولی آنان به امّی بودن حضرت رسول ( ص) واقف بودند و حضرت پیامبر (ص) مدت مدیدی در بین آنان به صورت امّی زندگی کرده است و بعد از آن ، قرآن که عاجز کنندۀ تمام نویسندگان و خوانندگان است، بر پیامبر (ص) نازل شد و چه بسا اگر حضرت رسول سواد نوشتن و خواندن داشت ، در نبوت آن حضرت و قرآن شبهه ایجاد می کردند .بنابراین اُمّی قرار گرفتن حضرت رسول (ص) شُبهه ها را از اذهان زدود. (تفسیر زمخشری ج3،ص 458 )

شهيد رادمهر (رحمت الله عليه)

dd1حرف آخر

خواننده گرامي!

همانطوري كه اشاره شد به لحاظ عدم وابستگي نگارنده به شخصيت ها، گروه ها و احزاب سياسي در ارائه اتفاقات، نظرات، تحليل هاي شخصي ملاحظات و جهت گيري هاي سياسي به هيچ وجه مورد لحاظ قرار نگرفته و يا به عبارتي مجموعه مزبور سياسي نيست و از طرفي به جهت محدود بودن سطح آگاهي نگارنده در باب علم فقه يا عدم دسترسي به مؤلفه هاي علمي فقهي، سعي شده است از هر گونه ابراز عقيده و نظر علمي و فقهي كه احتمالا سؤال بر انگيز و يا سوء تفاهماتي را به دنبال داشته باشد، پرهيز شود و اين مسئله نيز مورد توجه خاص قرار گرفته كه در همه احوال جانب احتياط و اصل امانت داري در بيان و شرح مطالب و ارائه نظرات و تحليل ها مراعات گردد كه با اين بينش و طرز تفكر اساسي، خلاصه اتفاقات و نظرات و تحليل هاي خود را در سه قسمت به ترتيب زير جمع بندي مي نمايد:

الف) از تولد تا مقطع سني 13 سالگي

همان طوري كه در بخش هاي قبلي اشاره شد، بنده از خانواده اي شيعه هستم و پدر و مادر هر دو پزشك هستند. پدرم جراح و متخصص مغز اعصاب و مادرم جراح و متخصص قلب و عروق مي باشند و هر دو نيز استاد دانشگاه هستند.

تا جايي كه به خاطر دارم به لحاظ عدم حضور پدرم در خانواده و رفتن به خارج از كشور به مدت زمان طولاني، از همان كودكي تحت تعليم و تربيت مادرم بودم. و خانواده مادريم خانواده اي متعصب شيعي هستند كه اصطلاحا از سادات حسين مي باشند.

در عرصه و ميدان علوم حوزوي تا رسيدن به رتبه “حجت الاسلام” شدن و معمم شدن و در حوزه علميه فيضيه قم و به طور همزمان تحت شديدترين بمباران هاي تربيتي و عقيدتي نيز قرار داشته ام كه بر اين اساس به ملاحظات و معتقدات شيعي آگاهي و پايبندي و تعهد خاصي نيز داشته ام.

 

در مقاطع تحصيلات اعم از دانشگاهي و حوزوي به ويژه در فراگيري علوم حوزوي به نحوي كه در بخش هاي قبلي نيز اشاره شد، يكي از طلبه هاي بر جسته و شاخص در حوزه ي علميه قم و دانشجوي ممتاز و موفق در محيط دانشگاه بودم. به شهادت كارنامه درخشان حوزوي، همواره مورد تاييد اساتيد در حوزه علميه قم، (مركز مديريت) نيز بوده ام كه به لحاظ داشتن وجه تمايز و برجستگي خاص در بين طلاب و محيط علمي اعم از حوزه و دانشگاه به عنوان يك طلبه برجسته و شاخص به عنوان دانشجوي ممتاز و موفق مطرح بودم.

در ميدان مباحثات، مناظرات، ايراد سخنراني و روضه خواني در مناسبت هاي مختلف نيز حضور فعال داشته ام.

ب) تغيير مذهب و عقيده

انحراف جهت و عقيده و تغيير مذهب شيعي و انتخاب مذهب اهل سنت در بخش رويكرد اساسي و يا مشخصا پشت كردن به مذهب شيعي و پيوستن به مذهب اهل سنت با توجه به توصيف و تعاريف خاصي كه به آن اشاره شد گر چه در اوايل يافته هاي علمي و تحقيقي چندان مهم نمي پنداشتم اما تا همين حد مي باشد كه اعلام كنم عامل اصلي رويكرد اعتقادي من تنها درك واقعيت هاي ديني و مذهبي و رسيدن به حقايق و واقعيت ها بود نه چيزي ديگر.

ج) تحليل نهائي

خواننده ي عزيز! خراهر و برادر مسلمان، هموطن، پدر و مادرم خطاب به همگي شماها اين سؤال را مطرح مي كنم و از شما مي پرسم:

چه عاملي و يا چه شخصيتي و چه هدفي بوده كه توانسته اينگونه شخصي مانند مرا كه زماني حجت الاسلام بودم، زماني يكي از بهترين روضه خوان ها بودم كه در گرياندن و سرگرم كردن مردم بسيار موفق و نامدار بودم و… و خلاصه شخصي مثل من كه يك شيعه سرسخت بودم، چه چيزي سبب شد كه با چرخش 180 درجه اي تغيير مذهب و عقيده دهم و با پشت كردن به مذهب شيعه، اين بار آگاهانه مذهب اهل سنت را برگزينم؟

كدام فيلسوف، مفسر و تحليل گر و كارشناس مسائل اعتقادي و يا غير اعتقادي است كه بداند چه عامل و انگيزه اي باعث مي شود تا يك جوان تحصيل كرده دانشگاهي كه به فاصله يك قدمي پزشك شدن قرار گرفته و از لحاظ زندگي خانوادگي نه تنها احساس هيچ گونه كمبودي نداشته، بلكه در سطح بسيار مرفه و ممتاز نيز به سر مي برده با داشتن پدر و مادري تحصيل كرده، روشنفكر، دكتر و استاد دانشگاه، خلاصه با داشتن يك خانواده ي آگاه و يك زندگي مرفه، به تمامي اينها پشت كرده و راه ساده زيستن و آوارگي را به خاطر آرمان و عقيده جديدش پيش بگيرد؟

چه چيزي سبب شده كه اين جوان به اين زندگي حقيرانه و ساده اما با اين اعتقاد و باور جديد، افتخار نمايد و نه تنها براي زندگي گذشته و رفاه ظاهري خم به ابرو نمي آورد بلكه از آن گذشته ي ننگ و تاريك استغفار مي كند؟

خوانندگان گرامي! شايد پاسخ دادن به اين پرشش ها براي فلاسفه، مفسران، انديشمندان، تحليل گران، صاحب نظران مسائل اعتقادي و يا غير اعتقادي كه مي خواهند از زاويه منطق و استدلال و يا به طريق علمي و تحقيقي پاسخگويي نمايند، شايد مشكل به نظر برسد اما من طلبه و حجت الاسلام سابق شيعي حوزه ي علميه قم و دانشجوي سابق دانشگاه شهيد بهشتي تهران، سني آواره و بي نام و نشان فعلي، خيلي ساده و راحت به اين ترتيب پاسخ مي دهم:

اول اينكه چنين شخصي ديوانه است! كه اين نظر والدين، دوستان و اطرافيان شيعي به ويژه اساتيد و علماي حوزه علميه قم (مركز مديريت) مي باشد آنها اعتقاد دارند كه ديوانه ام، اما اشكال اينجاست كه آقايان در ارائه استدلال بحث ديوانگي و اينكه چرا و چگونه ديوانه شده ام و يا عامل ديوانگي ام چيست و كيست تصور مي كنم بلا جواب مانده اند.

ضمن اينكه در بحث و باب ديوانگي شخصا با آقايان اتفاق نظر دارم و يا به عبارتي، اعتراف به ديوانگي مي نمايم، مزيدا مجموعه استدلال و منطق خود را در بخش عامل ديوانگي چيست و كيست و چگونه ديوانه شده ام اين طور مطرح و تصريح مي نمايم.

عامل؛ نيرو و قدرتي كه توانست واقعيت ها و عدم واقعيتها، صداقت ها، و دروغ ها، مثبت ها و منفي ها، شعار دادن ها اما عمل نكردن ها، ابراز محبت كردن اما عمل نكردن و اقتدا نكردن ها، به ظاهر گرياندن ديگران اما درد گريه در دل نداشتن ها، ابراز محبت هاي كاذب مصلحتي و مقطعي ها، بازي گرفتن دين و عقيده در هر كجا كه لازم باشد، معامله دين و عقيده با مصلحت هاي دنيوي، دشمن شمردن محبان و مقتديان واقعي الگوهاي ديني بنا به مصلحت ها، رياست طلبي ها، جاه طلبي ها، افراط و تفريط ها، تشكيك و ترديد ها، فرو ريختن ديوارهاي بلند جهالت، پرده برداشتن از تاريكي ها، آشكار شدن تفاوت ها و فاصله ها، و در نهايت عيان ساختن واقعيت ها را در قلب و روح من مشخص نمايد. پس اوست عامل ديوانگي و يا مشخصا عامل، قدرت و نيرويي كه ديوانه ام كرد، جز ذات لايزال خداوندي كه كل جهان هستي در قبضه قدرت و حاكميت مطلق اوست، چيز ديگري نبوده و نيست. لذا از اين زاويه و ديدگاه اعتقادي است كه خود را ديوانه نمي دانم و تمام هستي خود را صرف رضاي او و معاوضه و معامله با رضاي او كرده ام و يا به عبارتي همه چيز خود را در گرو رضاي آن عامل ديوانگي مي دانم و از آنچه كه به اصطلاح از دست داده ام نه تنها احساس ندامت و پشيماني نمي كنم بلكه اگر شايسته و مصداق مقوله معروف “به درويشي قناعت كن كه سلطاني خطر دارد” بوده باشم، به چنين درويشي كه رضاي عامل ديوانگي را به دنبال داشته باشد، مفتخر و بسيار شاكر خواهم بود كه خداوند سبحان من را به اين درويشي متصل كرد.

از پيشگاه خداوند سبحان، دو تقاضا را دارم:

الف) از خداوند سبحان مي خواهم كه روح سه برادر شهيدم: شهيد محمد رضا موسايي، شهيد علي رضا محمدي، و شهيد ارسطو رادمهر را قرين رحمت خويش گرداند.

ب) كساني را كه هنوز در دنياي تاريكي جهالت، خرافات, موهومات، افراط، تفريط، تشكيك و ترديد غوطه ور هستند به ويژه والدينم را به شاهراه واقعيت هاي ديني و عقيدتي هدايت فرمايد.

چنانچه چند صباح ديگري عمر باقي ماند، نه تنها صبر و ثبات و استقامت عطا فرمايد، بلكه زماني كه اين ديوانه را مسافر ديار ابدي خواهد ساخت، غفران و رحمت خويش را بدرقه راهش گرداند. ان شاء الله

در اينجا جا دارد كه از زحمات بي دريغ ابوعبدالله تشكر نمايم.

مرتضي رادمهر

حجت الاسلام سابق حوزه علميه قم

دانشجوي سابق دانشگاه شهيد بهشتي تهران

آواره و گمنام امروز

19/3/1380 – 27 ربيع الاول 1423  هـ . ش

مولوی خیرشاهی الله یحفظه(عمر رضی الله عنه)

khairshahi2عزیزان با هم ببینیم یک محاضره از شیخ عبدالعلی خیرشاهی
با کلیک کردن بر روی این لینک…

 

 

 

  http://www.youtube.com/watch?v=k8UZABGLYj8

مرد توحیدی رحمت الله علیه

fffسنی نیوز :علامه سيد ابو الفضل ابن الرضا برقعى قمي تهراني(رحمه الله) در سال ۱۳۲۹هـ ق مطابق با ۱۲۸۷ هـ ش در شهر قم- ايران- در خاندان شيعه مذهبي به دنيا آمد و پدرش سيد حسين شخص فقير و زاهدي بوده است.

جد او سيد احمد بن رضي الدين عالم مجتهد و مبارزي بوده كه از شاگردان شيرازي كسي كه فتواي تحريم تنباكو- ضد نفوذ بريطانيا در ايران- را صادر كرده است ميباشد.

مادرش سكينه سلطان دختر شيخ غلام رضا قمي نويسنده ي كتاب رياض الحسيني ميباشد علامه، از اولين روز هاي حيات پاي در مكتب گذاشته، تعليم و قراءت قرآن مجيد و خواندن و نوشتن را فرا گرفت.

سپس به نزد شيخ عبدالكريم يزدي حائري كه در آن وقت يكي از بزرگترين علماي شيعه بود رفت تا مراحل تحصيلش را ادامه دهد.

علامه برقعي در حكايت از احوال خويش ميگويد:

به مدرسه رضويه قم كه در آن زمان معروف بود رفتم ولي از اينكه خرد سال بودم به من اطاقي ندادند ولي با اصرار زياد اطاق كوچكي به من دادند كه نه از گرمي محفوظ بودم و نه از سردي.

به هر حال از خانه ي خودم حصير و فرشي آوردم و در اين حجره ي كوچك و يا در اين زاويه شب و روزم را گذراندم تا كه الحمد لله دروس علوم شرعي را كسب نمودم.

از صرف ونحو شروع كردم وآخرين كتاب مغني البيب وكتاب الأعاريب ابن هاشم وشرح جامي بر كافية ابن حاجب را به انتها رساندمبعد از اين خود شيخ حائري مدير از من امتحان گرفت والحمدلله از موفقيت كامل برخوردار شدم كه سپس از طرف حوزه ي برايم حقوقي تعيين شده تا ادامه ي تحصيل دهم .

وبه دنبال آن تحصيلم را در علم فقه واصول فقه كه در حوزه هاي علمي رايج است ادامه دادم،در اثناي تحصيل به تدريس درسهاي ابتدايي نيز مشغول بودم ورفته رفته يكي از مدرسين حزوه ي قم فائز گرديدم بعدا براي تخصص در علم فقه واصول فقه به نجف اشرف رفتم ودر نزد كبار مراجع شيعه مراحل عالي دروس فقه واصول فقه را طي كردم سه سال در نجف اشرف گذراندم واز بسياري از علماي كبار آن ديار منجمله: مرجع بزرگ شيعه در آن وقت سيد ابوالحسين موسوي اصفهاني كسب علم كردم.

سپس علامه برمي گردد ودر قم نيز اجازه ي اجتهاد را از آيت الله عبدالنبي نجفي عراقي كه يكي از مراجع بزرگ شيعه بود اخذ مي كند.

علامه برقعي در شروع از جمله ي علما ي مذهب شيعه اثنا عشري بوده و از مجتهدين اعلامشان به شمار مي رفت، ولي اخلاص، صدق و مبارزه او با بدعتها و خرافات و تمسك شديد علامه به قرآن كريم نهايت او را به طرف حق رهبري كرد.

علامه از سن ۴۵ سالگي از مذهب و عقايد شيعه اثنا عشري دست كشيده و با حكم به ظاهر قرآن و سنت صحيح و آن چه از سلف صالح اين امت باقي مانده به ويژه خلفاي راشدين و همگي ياران رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم خاتصتا مهاجرين و انصار و پيروانشان عمل كرده است.

علامه برقعي مي گويد اگر ما خواسته باشيم سنت صحيح را در روايات و كتب شيعه بيابيم ممكن نيست. ولي بايستي در كتب مسانيد و مصنفات حديث كه در نزد جمهور مسلمين است جستجو كرد، هر چه از رسول اكرم صلى الله عليه و سلم باشد، سند و متن آن صحيح باشد و مخالف قرآن كريم نباشد گرفته مي شود و گر نه متروك است.

اداره سايت عقيده به تمامي نسل جوان و روشنفكر و اهل قلم و سياست چه شیعه و چه سنی پیشنهاد می کند این کتاب را بخوانند زیرا علامه برقعی قمی حوادث بسیار مهمی از بزرگان نظام جمهوری اسلامی و شاهنشاهی را ذکر می کنند و در زمان نقطه تحول عظیمی که در ایران رخ داده است زندگی کرده اند، بله، انقلاب ایران در اواسط حیات ایشان رخ داد و این بیانگر این است که ایشان در هر دو  دوره شاهد نزدیک بر حوادث تاریخی قبل و بعد از انقلاب بوده اند (متولد: ۱۲۸۷ شمسي متوفاي: ۱۳۷۲ شمسي و محل زندگی ایشان در تهران و قم بود) و ایشان غالب حوادث این دوره از تاریخ مهم کشورمان را در این خاطرات ذکر می کنند و احوال و اوضاع مردم و سردمداران هر دو دوره و برخورد هر دو نظام با مردم را در این دو دوره به تصویر می کشند و کسانی که میخواهند از تاریخ انقلاب و بررسی اوضاع آن وقت بنویسند از این کتاب مستغنی نخواهند بود.

همچنین از خصوصیات بارز این کتاب بسیار با ارزش، صداقت و راستی و شجاعت در گفتن حقائق است که هر خواننده ی منصفی پس از خواندن این کتاب به این دو واقعیت شهادت خواهد داد.

 

برادران و خواهران مسلمان مي توانند كتاب زندگینامه علامه ابوالفضل ابن الرضا برقعي رحمه الله را از بخش هدایت یافتگان در کتابخانه عقیده دریافت نمایند.

عزیزان این لینک عقیده است  http://www.aqeedeh.com/ebook/index.php

با کتب رافضی اشنا شویم

hhhيكي از علماي شيعه حاجی میرزا حسین نوری صاحب کتاب «مستدرک الوسائل» می‌باشد، و او کتابی نوشته است بنام: «فصل الخطاب في تحریف کتاب رب الأرباب» و کتاب الله قرآن کریم را تحریف شده می‌داند، و به نوشتن آن کتاب چشم یهود و نصاری را روشن نموده و می‌گوید قرآن کم و زیاد شده، مانند: تورات و انجیل، و اتفاقاً صاحب کتاب مفاتیح الجنان با استاد خود!! میرزا حسین نوری هم عقیده است، زیرا در مفاتیح در اعمال روز جمعه می‌نویسد: «و بدانکه از برای خواندن آیة الکرسی علی التنزیل در روز جمعه فضیلت بسیار روایت شده»، و در حاشیة آن می‌نویسد: «علامة مجلسی فرموده که بروایت علی بن ابراهیم و کلینی آیه الکرسی علی التنزیل چنین است: «اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ و ما بینهما و ما تحت الثری عالم الغیب و الشهادة الرحمن الرحیم  مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَلَا يَئُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ ».(البقره: ٢٥٥) علمای شیعه به اخبار منافقین و معاندین دین اسلام معتقد شده و خیال می‌کنند که قرآن دست خورده و کم و زیاد شده است. غافل از آنکه خدای تعالی ضمانت نموده که کتاب خود را از کم و زیاد حفظ کند، و از آن جمله در قرآن فرموده:  (إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ)   (الحجر: ۹).«البته ما خودمان این قرآن را نازل نمودیم و بی‌گمان که البته آن را نگهبانیم».اینهم تصویری از کتاب مفاتیح الجنان اما در چاپ های جدید این عبارات حذف شده است

برادران و خواهران مسلمان می توانند برای آشنا شدن بیشتر با کفریات کتاب مفاتیح الجنان کتاب گرانقدر  كتابِ تضاد مفاتيح الجنان با قرآن  را از بخش مستندات کتابخانه عقیده

http://www.aqeedeh.com/ebook/view_book.php?rowID=533

وحدت به سبک رافضی

d8aed8b1-d8a7d8add985d8afdb8c-d986d8acd8a7d8afسنی نیوز :آن چه از پی خواهید خواند از معتبرترین کتب شیعه اقتباس شده است که قضاوت در رابطه با آن را بر عهده ی خواننده ی گرامی می گذاریم.علمای شیعه در قبال این روایات تنها می توانند دو موضع گیری داشته باشند. یا این روایات را قبول دارند و بدان باور دارند که در این صورت ادعای وحدتشان نفاق و تزویر است و بنا به رای راجح علمای اهل سنت دارنده ی این عقاید کافر است (برخی بر این عقیده اند که دارنده ی این عقاید فاسق است نه کافر) و یا این که این روایات را قبول ندارند که در این صورت به جای آن که شعار توخالی وحدت را سر دهند بنشینند و حکیمانه این روایات را از میان کتبشان خارج و تصحیح کنند و اگر قادر به این کار نیستند حداقل در قبال آن موضع گیری کنند و آن را رد نمایند .

 

 

۱)      سنی کافر است، نکاح با آنان جایز نیست. (تهذیب الاحکام ج۷/۳۰۲ شیخ الطائفة طوسی)

۲)   اهل سنت کافرند، با آنان نکاح صحیح نیست و ذبیحه ی آنان خورده نمی شود چون حرام است. (تهذیب الاحکام ج۷/۳۰۳ شیخ الطائفة طوسی)

۳)      سنی هیچ بهره ای از اسلام نبرده، لذا نکاح با آنان حرام است. (من لایحضره الفقیه ج۳/۲۵۸ ابو جعفر ابن بابویه قمی)

۴)      پس خورده ی سنی نجس تر از پس خورده ی هر دشمن اسلام است. (من لا یحضره الفقیه ج۱/۸ ابوجعفر ابن بابویه قمی)

۵)   اهل سنت بدتر از یهودی، نصرانی، و مجوسی و به اجماع تمام علماء شیعه کافر و نجس هستند. (الانوار النعمانیه ج۲/۳۰۶ نعمت الله موسوی الجزایری)

۶)      اهل سنت مانند خنزیر هستند. (تحقیق متین ترجمه ی حق الیقین/۴۲۹ غلام عباس)

۷)      ناصبی (سنی) بدتر از سگ و حرام زاده است. (حق الیقین ج۱-۲/۵۱۶ ملا باقر مجلسی)

۸)      همه ی مردم بجز شیعه دوزخی اند. (حق الیقین /۵۳۷ ملا باقر مجلسی)

۹)      همه ی سنی ها دوزخی اند. (کشف الغمة فی معرفه الائمة ج۲/۴۶۵ علامه ابوالفتح اربلی)

۱۰)    مسلمان نمی شود کسی که به ولایت علی ایمان و اقرار ننماید. (جلاء العیون ج۲/ ملاباقر مجلسی)

۱۱)  نه آن خدایی را قبول داریم و نه آن رسولی را که خلیفه و جانشین وی ابوبکر بود. (الانوار النعمانیه ج۲/۲۷۸ نعمت الله موسوی الجزایری)

۱۲)    لااله الا الله محمد رسول الله دلیل ایمان نیست. (شیعه مذهب حق /۳۲۴ عبدالکریم مشتاق)

۱۳)  ایمان کسی کامل می گردد که به کلمه سه جزئی (اشهد ان لا اله الا الله واشهد ان محمد رسول الله و ان علیا ولی الله) اقرار و ایمان داشته باشد. (وسیله انبیاء ج۲/۱۷۹ طالب حسین کرپالوی)

۱۴)    سه خلیفه و صحابه به علت انکار ولایت علی کافر شدند. (اصول کافی ج۱/۴۲۰ کلینی)

۱۵)  بعد از پیامبر بجز ۴ نفر بقیه مرتد شدند، ابوبکر مشابه با گوساله و عمر مشابه با سامری است. (اسرار آل محمد/۴۳ سلیم بن قیس کوفی)

۱۶)    ابوبکر در هنگام مرگ نتوانست کلمه ی شهادت را بر زبان جاری سازد. (اسرار آل محمد/۲۱۱ سلیم بن قیس کوفی)

۱۷)    اولین کسی که با ابوبکر در مسجد بیعت کرد شیطان بود. (اسرار آل محمد/۳۰ سلیم بن قیس کوفی)

۱۸)    شک کردن در کفر عمر، کفر است. (جلاء العیون ج۱/۶۳ ملا باقر مجلسی)

۱۹)    از هفت درب جهنم یکی از آن عمر و ابوبکر است. (حق الیقین ج۱و۲/۵۰۰ ملا باقر مجلسی)

۲۰)    ابوبکر و عمر از شیطان بدبخت ترند. (حق القین ج۱ و ۲/۵۰۹ ملا باقر مجلسی)

۲۱)    مراد از فرعون و هامان ابوبکر و عمر است. (حق الیقین ج۱و۲/۳۶۴ ملا باقر مجلسی)

۲۲)    ابوبکر و عمر و عثمان و معاویه بت هستند و بر این عقیده ایم که بدترین بندگان خدا میباشند. (حق الیقین ج ۱و۲/ ملا باقر مجلسی)

۲۳)    تا قیامت لعنت بر شیخین و اصحاب آنان باد. (حق الیقین/ ۱۵۹ ملا باقر مجلسی)

۲۴)    ابوبکر وعمر و عثمان در جهنم با نمرود و هامان حشر می شوند. (حق الیقین/۵۲۲ ملا باقر مجلسی)

۲۵)    بجز سه صحابه بقیه همه کافر بودند. (ترجمه حیات القلوب ج۲/۹۲۳ سید بشارت حسین کامل میرزا پوری)

۲۶)    بیعت کنندگان با ابوبکر همه منافق بودند. (ترجمه حیات القلوب ج۲/۱۰۲۷ سید بشارت حسین کامل میرزا پوری)

۲۷)  لعنت فرستادن بر ابوبکر و عمر و عثمان و معاویه و عایشه و حفصه و هند و ام حکم در نماز واجب است. (عین الحیواة/۵۹۹ ملا باقر مجلسی)

۲۸)    از جمله چهارده منافقین، ابوبکر و عمر و عثمان می باشند. (تذکرة الائمه/۳۱ ملا باقر مجلسی)

۲۹)    ابوبکر با سامری مشابه است. (تذکرة الائمه/۳۳ ملا باقر مجلسی)

۳۰)    ابوبکر و عمر با لات و عزی مشابه هستند. (بحارالانوار ج۱۳/ ۶۲۹ ملا باقر مجلسی)

۳۱)    همه ی مردم بعد از پیامبر بجز سه نفر مرتد شدند. (بحار الانوار ج۸/ ملا باقر مجلسی)

۳۲)  مهدی دستور به دار آویختن جنازه های ابوبکر و عمر را بر درخت پیر و کهنسالی صادر می کند. (بصائر الدرجات/۸۱ محمد شریف بن شیر محمد شاه رسولوی پاکستانی)

۳۳)    ابوبکر و عمر دو جاسوس شیطان بودند. (ترجمه ی قرآن/۶۷۴ مقبول احمد دهلوی)

۳۴)    مراد از فحشاء ابوبکر و مراد از منکر عمر و مراد از بغی عثمان است. (ترجمه ی قرآن/۶۷۴ مقبول احمد دهلوی)

۳۵)    عمر اصل و ریشه ی کفر و الحاد است. (کشف الاسرار/۱۱۹ خمینی)

۳۶)    اولین کسی که به دین شیطان ایمان آورد ابوبکر بود. (چراغ مصطفوی جزء۱۸ اشتیاق کاظمی)

۳۷)    ابوبکر با هلاکو و چنگیز خان مشابهت دارد. (شیخ سقیفه/۱۰ علی اکبر شاه کراچی)

۳۸)  در نزد شیعه مشهور است که عمر ملعون در تاریخ ۹ ربیع الاول به جهنم واصل شد بر شیعیان مستحب است تا برای شکر این نعمت عظمی این روز را روزه بدارند. (زاد المعاد/۴۰۴ ملا باقر مجلسی)

۳۹)  لعنت بر عمر و عایشه. معاویه در ۲۲ رجب به جهنم برده شد. مستحب است که شیعیان این روز را روزه بدارند. (زاد المعاد/۳۴ ملا باقر مجلسی)

۴۰)    عمر به نبی فحش و ناسزا می گفت. (تحقه حنیفه/ ۴۳۵ غلام حسین نجفی)

۴۱)    عمر بدون وضو، امام نمازهای مردم می شد (به مردم نماز میداد) (تحفه حنیفه/۴۳۶ غلام حسین نجفی)

۴۲)    عمر به قرآن موجوده ایمان نداشت. (تحفه/۴۲۹ غلام حسین نجفی)

۴۳)    عمر درباره ی ازواج پیامبر زبان درازی می کرد. (تحفه حنیفه/ ۴۳۰ غلام حسین نجفی)

۴۴)    ابوبکر، عمر، عثمان و طلحه و زبیر از جمله منافقین بودند. (تاریخ اسلام/۳۹۷ علامه محمد بشیر انصاری)

۴۵)    عمر با زنان خود از پشت نزدیک میشد. (تحفه حنیفه/۴۳۲غلام حسین نجفی)

۴۶)    اگر به خصیتین در هنگام جماع نام ابوبکر، عمر و عثمان نوشته شود منی انزال نخواهد شد. (تحفه حنیفه/۲۵۰ غلام حسین نجفی)

۴۷)    اهل سنت همچون رهبرشان عمر غرق در شهوترانی و عیاشی اند. (تحفه حنفیه/۱۲۲ غلام حسین نجفی)

۴۸)  صحابه خود جهنمی هستند چگونه تبعیت از آنان سبب رشد و هدایت می گردد؟(احسن القوائد فی شرح العقاید/۳۵۶ علامه ابو جعفر قمی)

۴۹)    معاویه ظالم و جابر بود. (زندگانی حضرت زینب/ آیت الله دستغیب)

۵۰)    عمرو بن عاص از اهل دوزخ بود. (زندگانی حضرت زینب/ آیت الله دستغیب)

۵۱)    اصحاب پیامبر سگهای جهنم اند. (مناظره حسینیه/ ابوالفتوح رازی)

۵۲)    معاویه کافر و لعین است. (شبهای پیشاور/ سید محمد سلطان شیرازی)

۵۳)    مدعیان خلافت، فرعون صفت بودند. (تجلیات صداقت ج۱/۹ شیخ محمد حسین)

۵۴)    خالد بن ولید زناکار بودند. (قول جلی در حل عقد بنت علی/۱۳۵ محمد عباس)

۵۵)    گوساله ی این امت ابوبکر، و فرعون آن عمر و سامری اش عثمان بن عفان است. (ضمیمه جات ترجمه قرآن/۵۸ مقبول احمد دهلوی)

۵۶)  مراد از فحشاء ابوبکر و مراد از منکر عمر است و آن دو مجسمه ی بی حیای و بی شرمی بودند. (ضمیمه جات ترجمه قرآن/۴۲۰ مقبول احمد دهلوی)

۵۷)  فرعون، نمرود و سامری با ابوبکر، عمر و عثمان و صندوقی آتشین در جهنم یکجا خواهند بود. (ضمیمه جات ترجمه قرآن/۶۳۸ مقبول احمد دهلوی)

۵۸)    خلفاء ثلاثه رهبران مذهبی مسلمان نبودند. (نور ایمان/۱۶۲ سید خیرات حسین)

۵۹)    کسی که با خلفاء ثلاثه بغض ورزد از اهل بهشت است. (نور ایمان/۳۲۱ سید خیرات حسین)

۶۰)    عمر قلب فرعون، هامان و قارون بود. (نور ایمان/۲۹۵ سید خیرات حسین)

۶۱)    اتهام بستن به حفصه و عایشه درباره ی سم دادن به رسول الله صلی الله علیه و سلم(جلاء العیون/۱۱۸ ملا باقر مجلسی)

۶۲)    عایشه بعد از زنده شدن و برخاستن از قبر عذاب داده می شود. (حق الیقین ج۲/ ۹۴ ملا باقر مجلسی)

۶۳)    عایشه کافر بود. (حیات القلوب ج۲/ ۷۲۶ ملا باقر مجلسی)

۶۴)    مهدی حد الهی را بر عایشه نافذ خواهد کرد. (حیات القلوب ج۲/۷۲۶ ملا باقر مجلسی)

۶۵)    عایشه منافق بود. (حیات القلوب ج۲/۸۶۷ ملا باقر مجلسی)

۶۶)    امام غایب عایشه را زنده نموده، او را شلاق می زند و بر او حد را جاری می سازد. (بحار الانوار ج۱۳/۵۷۶ ملا باقر مجلسی)

۶۷)    آیا عایشه روسپی امریکایی و سرکار خانم اروپایی نبود؟(حقیقت فقه حنیفه/ ۶۴ غلام حسین نجفی)

۶۸)    عایشه در نبوت پیامبر مشکوک بود. (ترجمه شبهای پیشاور جزء۲/ ۱۴۰ سلطان الواعظین شیرازی)

۶۹)  همه ی انبیاء و حتی خاتم المرسلین که برای اصلاح انسانها مبعوث شده اند در زمان خود موفق نگشته اند. (اتحاد و وحدت از نظر خمینی/۱۵)